× جای تعجب نداره که! خب من که نیستم یهو سایتمونم نیست میشه!! مگه نمیدونید تو همه ی کارای من یه جای یه چیزی (!) باید بلنگه؟ یا کامپیوتر جان خرابه سایت درسته یا سایت درسته کامپیوتر خرابه [پیدا کنید اختلاف را] یا هیچ کودوم. اصلن ولش کن!!!
عارضم خدمتتون، سایت که خراب شد، منم که کامپیوترم کلن مورد عنایت قرار داد ما رو، آقای زیپم که کلن خیلی اکتیوه، همه ی اینا دس به دس دادن که کلن لینکای وبلاگم بپره!!! ولی خب من یه سری آش یادم بود. فک کن دونه دونه رفتم تو گوگل سرچ کردم [که اینجا جا داره خدمت تمامه دستَندر کارای گوگل و عوامل پشته صحنه و نورپردازا خسته نباشید عرض کنم] و لینکارو پیدا کردم خلاصه یه جورایی!! اینو گفتم که اگه کسی اومد و دید یهو لینکش نیس فک نکنه من خوردمش، بدونه که اسمش از قلم افتاده!!! لینکارو بر حسب الفبایی گذاشتم که کسی دلخور نشه که مثلن چرا لینکه من رو اووووووووووووووه گذاشته اون ته و فُش بارونمون کنه تو دلش!!! فقط اینکه تو لیسته لینکا اسمتون رو حاضر غایب کنید ببینید اگه هستید که صد هزار مرتبه شکر اما اگه زبونم لال (!) نبودید بگید که من سریعن این خبط بزرگ رو جبران کنم!!!!
× پن شمبه مشرف [مشرف نه، مشرف!!] شدیم خدمت ورژن دوم دوستانه آقای زیپ!!! آخه آقای زیپ دو دسته دوست داره، دوستای همینجوری (!) دوستای یه جور دیگه!!!! این دسته ی دوم دوستای دانشگاش بودن که ما رو به صرفه یه تئاتر، با پوله خودمون دعوت کرده بودن!!! تئاتر "کرگدن"! خوب بود، البته وسطاش به علت گرمیه آب و هوا دیگه کلافه شده بودم من و فقط ثانیه شماری میکردم که تموم شه و بتونم دس بزنم هی!! کلن یکی از دلایلی که منو به تئاتر و نمایش زنده علاقه مند کرده همین تشویقای آخرشه!!!!! اما خب آخرشم زیاد نتونستم جلـ.ف بازی در بیارم که!!! چون هم خوده آقای زیپ بغل دسسم بود هم دوستای آقای زیپ بودن... اما خب خوب بود در کل!! اهم اهم.
بعد از تئاترم من اینقد سیخونک زدم به آقای زیپ که تشنمه، تشنمه رفتیم یکی از کافه های اطرافه تئاتر شهر به اسمه "کافه تمدن" که اصلن فکره جیبه دانشجوهای این مرز و بوم رو نکرده بود خب!!! فک میکرد چون حالا 6 تومن پوله بیلیط دادیم واسه تئاتر پس دلیل میشه که 3000 تومن هم بدیم پوله دلستر!!!!!!! محیطش بامزه بود، طوری که وختی وارد شدیم به زیپ گفتم که انگار بحبحه ی انقلابه که جوونای انقلابی اومدن تو یه کافه جَم بشن و اعلامیه پخش کنن!!!