یاد شهدای سبز گرامی و راهشان پر رهرو باد

 

 

 

Page 493.

December 29, 2009
 

war_in_tehran_streets_26.jpgآه ای صدای زندانی
 آیا شکوه یأس تو هرگز
 از هیچ سوی این شب منفور
 نقبی به سوی نور نخواهد زد؟
 آه ای صدای زندانی
 ای آخرین صدای صداها...

پاورقی:
دلم می‌خواس یه مشاعره راه بندازم که فهمیدم امروز تولد فروغ فرخزاده. دلم شعرهای سیاسی-انقلابی می‌خواد تا تجدید قوا کنم. که تجدید قوا کنیم همه‌مون. میاید مشاعره؟ تائیدی کامنتا رو موقتن برمی‌دارم تا بتونید از حرف آخر بیت کامنت قبلی باخبر بشید. کامنت خصوصی نمی‌گیرم (;

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 7:33 PM

لینک مطلب | روزی از روزها | نظرات (45)

 


نظرات شما پس از بررسي و تائید نویسنده منتشر می شود:

ذخیره اطلاعات؟
  
نظر:

نظرات شما [45 نظر]

1
عارفه:

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند

بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند

December 29, 2009 | 8:47 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

2
alieh:

مشاعره خوبه اما چون نظراتت تاییدیه چطوری می شه از نظر قبلی و شعر قبلی برای مشاعره آگاه شد؟

******

زیگزاگ: تائیدی رو موقتن برمی‌دارم (:

December 29, 2009 | 9:05 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

3
محدثه:

در کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته را
کنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم

December 29, 2009 | 9:36 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

4
ماه مون:

مي دوم در راه پرسشهاي بي پايان

سايه ام را لحظه اي از خود جدا سازم

من نمي خواهم

او بلغزد دور از من روي معبر ها

يا بيفتد خسته و سنگين

زير پاي رهگذرها

December 29, 2009 | 9:44 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

5
ماه مون:

از تو مي پرسم:

تيرگي درد است يا شادي؟

جسم زندان ست يا صحراي ازادي؟

ظلمت شب چيست؟

شب

سايه ي روح سياه کيست؟

او چه مي گويد؟

او چه مي گويد؟

خسته و سر گشته و حيران

ميدوم در راه پرسشهاي بي پايان

December 29, 2009 | 9:46 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

6
قزوه:

آن روزها

هر وقت پرده خوان

از نقل شاهنامه و سهراب می گفت

به کربلا که می رسید

نقل علی اکبر می خواند و می گریست

حتی گاهی قوّال با شمشیر

می زد به پهلوی خود

حالا به جای قاسم و عباس

دارند روضة سهراب می خوانند

به جای رقیه

دارند روضة ندا را فریاد می کنند...

این نقل

نقل پرده دران است

بزن به طبل لجاجت طبّال

که میر بی بی سی

امشب به کربلا وارد می شود

از در پشتی

بزن به طبل لجاجت طبّال

که شیخنا می رسد به کربلای مجازی

از راه اینترنت

از راه اعتمادالسلطنه

عمّه ببین به کربلا

این همه موبایل های دوربین دار آمده

عمه ببین که علم ها خونی است

و میکروفون ها خونی

و صداها خونی

شاید به اشتباه

دو حسین آمده اند اینجا

جوانان بنی هاشم بیایید

راه این پیران فتنه را سد کنید

مسلم این اتفاق ها را دید و گریست

من مسلمم

و راه برگشت دارم

من مسلمم

این نامه را از خانه هانی می نویسم

مرام من کشتن نیست

ما سهراب کش نیستیم

"مستی بیاید قی کند

مستی جهان را طی کند"1

***

امشب دوباره مست حسینم

رباب ایرانی را برمی دارم و می گریم

و می زنم به سیم آخر

با گریه بر علی اکبر

که بی تابم مانند او

و گریه می کنم سپید سپید

به غربت کسی که شما نشناختیدش

و سرم می سوزد از این همه بدرقصی ها

چون بیمار کربلا

هنوز تاول بسیجی ها دارد می ترکد

و شما اصحاب نمک و کورچشمی

چقدر زود حرمله شدید

در دو کربلا

دو دسته عزادار می بینم

که هر کدام

دیگری را

یزید می داند

از میکروفون ها خون فوّاره می زند

امشب شهادت نامه ای امضا نمی شود

تنها خبرگزاری ها گفتند:

امشب بناست اتّفاق بدی بیفتد!

و افتاد

موبایل ها در تاریکی شب

ویبره می گریند

بلوتوث بلوتوث نوحه می خوانند

و می ریزند

به دریای سایت آل صهیون

از کمپ موج نو

اولین نفر به میدان رفت

شیخ متغیّر پیشانی اش را پوسید و گریست

بناست قورمه قورمه کنند

شاید که انتخابات باطل شود

و از جناح روبرو

از اصحاب انتخابات علیه السلام!

بناست قیمه قیمه کنند

در کربلا دو حسین آمده است

اصحاب قورمه اند و قیمه!

اصحاب شیشه و بشکن بشکنه امشب

اصحاب قمه و قلیان

و بی شمار یزید

از این همه یزید

یکی منم

یکی هر آن که غیر شما باشد

دعوا سر حسین اصلی ست

اگر حسین من تویی سرت کو؟

حسین من سر نداشت

حسین من پشت سرش سایت های سبز نداشت

اینجا حسین های زیادی می بینم

حسین من حسین ناز بود

حسین جاز نبود

حسین من

حسین بالاترین نبود

حسین من

حسین سارکوزی نبود

به کربلا رسیده اند جماعت

و دعوا سر حسین اصلی ست

و تشنگان دارند آب می شوند و

خلیفه ها دارند آب می فروشند و

سایت ها دارند ماهی شان را می گیرند

از مزرعه خدا

در ظهر کربلا

و شیعیان حسین(ع)

این بار

به جان حسین افتاده اند

اگر حسین من تویی رأیم کو؟

که ما رأیت الا رأیی...

این را کسی می گوید

که فکر می کند ابوالفضل

برادر عبّاس است

و فکر می کند که رای او بالاترین است

و فکر می کند که مردم ده

گوساله اند

کسی که جای زنجیر زدن

زنجیر انداخته است این همه سال

و تازه از فرنگ رسیده است

آقای لیوایز و توییتر و باراک

آقای آدامس خروس و مک دونالد

تو ایرانی نیستی

یکی از شعبه های تیری هستی که خورد

به گلوی اصغر شش ماهه

دخترانی که گوشواره تان را به رخ می کشید

مردان انگشتر مطلّا...

دیگر اینجا سایت اللهی شدید

"بیش از این بابا دلم را خون نکن"2

نگاه کن چه میر و مرگی راه انداخته اند

مهلا مهلا...

***

بعد از آن همه جنگ

به کربلا رسیده ایم

عمه ببین به کربلا این همه لشکر آمده

با موبایل های چند جیبی

به عخش اختشاش

با همان آش و

همان کاسه

رییس سایت چلپاسه

دعوت به شام کریسمس می شود

در کاخ سفید

مبارک است اسرائیل

مبارک است جاسوسی گراز یک چشم...

مبارک است گره خوردن عاشورا و یلدا با کریسمس

مبارک است

"زیرکی ظنّ است و حیرانی خبر"3

اصحاب او حیران الله بودند

و شما زیرکان دنیایید

امّا همیشه مختاری هست

مختار این بار زودتر

به انتقام خون حسین آمد

در کاروان ما

مختارها کم نیستند

مختارهای مختار و بی اختیار

اما در کربلای ما

همیشه اتفاق ها

از جنس "ما رایت الا جمیلا" ست

از جنس ما رمیت ...

***

در محاصره این همه موبایل

که زنگ می زنند کنار فرات

در محاصره این همه فتوشاپ و گوگل

که رفته اند تا گودال قتلگاه

و پیش از این بازی ها

می خواستند سر حسین مرا

بر نیزه ها ببرند

از جانب فرات و از در مخفی

همین سپاه اشقیا

شما نبودید

داشتید علیه هم شعار می دادید

در دانشگاه

روزی که دانشگاه

دانشکاه شد

حالا رسیده ایم به کربلا

و خیمه ها را قاطی می بینم

پرچم ها را خونی

و خبرگزاری ها

خیمه هایشان را علم کرده اند بر تل زینبیه

اینان که رنگ خیمه شان سبز است

اصحاب آشنایی زدایی و تأویل اند

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"4

مواظب باش

وگرنه حرمله خواهی شد

ساعتی بنشین که باران بگذرد

حالا

چندی ست سپاه اشقیا سبزند

سپاه اتقیا قرمز

چندی ست شنود گذاشته اند

در حلق پاره پارة اصغر

مصاحبه سی ان ان

با نائب حسین عصر!

مصاحبه بی بی سی

با بی بی الفلان

زن پریزیدنت ثمّ الثانی!

تقدیر کاخ سفید از زحمتکشان بازی عاشورا

و این سریال ادامه دارد

و گریة من

از پی کاروان اسیرانی

که بی صدا می گریند

من فکر می کنم

که کربلا

باید جای دیگری باشد

و این حسین ها

نالوطیان همین شمرانند!

***

شما فروختید شام غریبان را به شب یلدا

سر حسین را به هندوانه ای

تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال

که سرخ

سر حسین شهید بود

شما اصحاب تخمه اید

و سیب سرخ

سر بریدة مولا بود

انار دانه دانه

اشک زینب کبری بود

بروید سوار شتر شب شوید و

فیلترتان را بردارید و بروید...

**

شام غریبان حسین امشب است...

ما آب و آتش را با هم جمع می کنیم

دارند سیب سرخ سر حسین علی را می آورند

شما با محراب و منبر بازی کردید

چنگ بزن به شب یلدا

یا شیخنا المتغییر

که رستگار شوی

شام غریبان روضه غیب هویت است

بسیجی آمده است کشته شود

سهراب را پدران فتنه کشتند

نه بسیجی ها

سهراب به دست سیاوش کشته نشد

سهراب را مثل همان سهراب

پدران فتنه گر کشتند

شما که می خواستید

یک شبه هفت خوان را طی کنید، کشتید

**

نشسته ام در کنار خرابه

با گریه بر حسین دلم باز می شود

و نوحه می خوانم در دستگاه شور و ماهور

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

می گریم و شادم چون مولانا

و متّصلم چون او

به غم حسین

شما دنبال دیسکوتان باشید

المخملباف یکفی بالپاپیون

شما دنبال دین پاپتان باشید

دنبال جاز پاپ

سواران شتر شب مشروطه

برادران سید حسن تقی زاده

که دینداران اندک شده اند

قل الدیانون

بسی رنج بردیم در این سی سال انقلاب

عجب زنده کردند این دو

انگلیس را

در این سه چار ماه

شترانشان حامله اند

بناست خوک بزایند

خوکهای بریطانیای دسته دار

مرحبا به شیخنا المتغیِر

مرحبا به میر

برگریزان پاییز است و

و سرریزان خون حسین

حسین من در مهر وارد شد

اما شما نامهربان بودید

شما به من سنگ زدید

شما به کربلا سنگ زدید

در سایت بالاترین چلپاسه

که کربلا ایرانی نیست

که محمّد(ص) ایرانی نیست

که خدا و پیغمبر ما بابک است و کورش و کمبوجیه

با این حساب

عمامه سیاه سیّد یزدی،

پر!

با این حساب

عبای شیخناالمتغیر،

پر!

"ای خون اصیلت ز شتکها به غدیران

افشانده شرفها به بلندای امیران

از کرببلا آمده جاری شده وانگاه

آمیخته با خون سیاووش در ایران..."5

سوگ سیاووشان است

من از جناح راست نیستم

و از جناح چپ هم

من از جناح ذوالجناحم

امام گفت :

چراغ را خاموش کنید

شتر شب را سوار شدید

اینها شترهایشان معجزه کرد

و با شترهاشان به استودیوی شب بی بی سی وارد شدند

اگر دین ندارید آزاده باشید

که روز واقعه است

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

در روز واقعه تابوت خلق را

به رنگ سبز کردند

زردها بی خود قرمز نشدند

سبزها بی خود قرمز نشدند

**

نشسته ام در خیمه امام و کوثری می خواند

آه از آن لحظه ای که با تن چاک چاک...

نشسته ام در خیمه غریبی این دل

و بچه ها دم گرفته اند:

سر حسین مظلوم از تن جداست امشب

سر حسین مرا بر اس ام اس می برند

و روضه خوان می خواند:

شام غریبان حسین امشب است...

عصر عاشورای سال 1388

1- از مولاناست

2- از عمان سامانی است

3- از مولاناست

4- از محتشم کاشانی است.

5- از حسین منزوی است.

December 29, 2009 | 9:54 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

7
تیردخت:

اگر می ترسی از پیکار
اگر می ترسی از دیوان جان آزار
تو را بر جنگ دشمن نیست گر آهنگ
تو و این راه تنهائی که آلوده س با هر ننگ

( مصدق / درفش کاویان )

December 29, 2009 | 9:57 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

8
قزوه:

لعن علي عدوك يا حسين، كروبي و خاتمي و مير حسين

حتماً بخوانيد:

آن روزها

هر وقت پرده خوان

از نقل شاهنامه و سهراب می گفت

به کربلا که می رسید

نقل علی اکبر می خواند و می گریست

حتی گاهی قوّال با شمشیر

می زد به پهلوی خود

حالا به جای قاسم و عباس

دارند روضة سهراب می خوانند

به جای رقیه

دارند روضة ندا را فریاد می کنند...

این نقل

نقل پرده دران است

بزن به طبل لجاجت طبّال

که میر بی بی سی

امشب به کربلا وارد می شود

از در پشتی

بزن به طبل لجاجت طبّال

که شیخنا می رسد به کربلای مجازی

از راه اینترنت

از راه اعتمادالسلطنه

عمّه ببین به کربلا

این همه موبایل های دوربین دار آمده

عمه ببین که علم ها خونی است

و میکروفون ها خونی

و صداها خونی

شاید به اشتباه

دو حسین آمده اند اینجا

جوانان بنی هاشم بیایید

راه این پیران فتنه را سد کنید

مسلم این اتفاق ها را دید و گریست

من مسلمم

و راه برگشت دارم

من مسلمم

این نامه را از خانه هانی می نویسم

مرام من کشتن نیست

ما سهراب کش نیستیم

"مستی بیاید قی کند

مستی جهان را طی کند"1

***

امشب دوباره مست حسینم

رباب ایرانی را برمی دارم و می گریم

و می زنم به سیم آخر

با گریه بر علی اکبر

که بی تابم مانند او

و گریه می کنم سپید سپید

به غربت کسی که شما نشناختیدش

و سرم می سوزد از این همه بدرقصی ها

چون بیمار کربلا

هنوز تاول بسیجی ها دارد می ترکد

و شما اصحاب نمک و کورچشمی

چقدر زود حرمله شدید

در دو کربلا

دو دسته عزادار می بینم

که هر کدام

دیگری را

یزید می داند

از میکروفون ها خون فوّاره می زند

امشب شهادت نامه ای امضا نمی شود

تنها خبرگزاری ها گفتند:

امشب بناست اتّفاق بدی بیفتد!

و افتاد

موبایل ها در تاریکی شب

ویبره می گریند

بلوتوث بلوتوث نوحه می خوانند

و می ریزند

به دریای سایت آل صهیون

از کمپ موج نو

اولین نفر به میدان رفت

شیخ متغیّر پیشانی اش را پوسید و گریست

بناست قورمه قورمه کنند

شاید که انتخابات باطل شود

و از جناح روبرو

از اصحاب انتخابات علیه السلام!

بناست قیمه قیمه کنند

در کربلا دو حسین آمده است

اصحاب قورمه اند و قیمه!

اصحاب شیشه و بشکن بشکنه امشب

اصحاب قمه و قلیان

و بی شمار یزید

از این همه یزید

یکی منم

یکی هر آن که غیر شما باشد

دعوا سر حسین اصلی ست

اگر حسین من تویی سرت کو؟

حسین من سر نداشت

حسین من پشت سرش سایت های سبز نداشت

اینجا حسین های زیادی می بینم

حسین من حسین ناز بود

حسین جاز نبود

حسین من

حسین بالاترین نبود

حسین من

حسین سارکوزی نبود

به کربلا رسیده اند جماعت

و دعوا سر حسین اصلی ست

و تشنگان دارند آب می شوند و

خلیفه ها دارند آب می فروشند و

سایت ها دارند ماهی شان را می گیرند

از مزرعه خدا

در ظهر کربلا

و شیعیان حسین(ع)

این بار

به جان حسین افتاده اند

اگر حسین من تویی رأیم کو؟

که ما رأیت الا رأیی...

این را کسی می گوید

که فکر می کند ابوالفضل

برادر عبّاس است

و فکر می کند که رای او بالاترین است

و فکر می کند که مردم ده

گوساله اند

کسی که جای زنجیر زدن

زنجیر انداخته است این همه سال

و تازه از فرنگ رسیده است

آقای لیوایز و توییتر و باراک

آقای آدامس خروس و مک دونالد

تو ایرانی نیستی

یکی از شعبه های تیری هستی که خورد

به گلوی اصغر شش ماهه

دخترانی که گوشواره تان را به رخ می کشید

مردان انگشتر مطلّا...

دیگر اینجا سایت اللهی شدید

"بیش از این بابا دلم را خون نکن"2

نگاه کن چه میر و مرگی راه انداخته اند

مهلا مهلا...

***

بعد از آن همه جنگ

به کربلا رسیده ایم

عمه ببین به کربلا این همه لشکر آمده

با موبایل های چند جیبی

به عخش اختشاش

با همان آش و

همان کاسه

رییس سایت چلپاسه

دعوت به شام کریسمس می شود

در کاخ سفید

مبارک است اسرائیل

مبارک است جاسوسی گراز یک چشم...

مبارک است گره خوردن عاشورا و یلدا با کریسمس

مبارک است

"زیرکی ظنّ است و حیرانی خبر"3

اصحاب او حیران الله بودند

و شما زیرکان دنیایید

امّا همیشه مختاری هست

مختار این بار زودتر

به انتقام خون حسین آمد

در کاروان ما

مختارها کم نیستند

مختارهای مختار و بی اختیار

اما در کربلای ما

همیشه اتفاق ها

از جنس "ما رایت الا جمیلا" ست

از جنس ما رمیت ...

***

در محاصره این همه موبایل

که زنگ می زنند کنار فرات

در محاصره این همه فتوشاپ و گوگل

که رفته اند تا گودال قتلگاه

و پیش از این بازی ها

می خواستند سر حسین مرا

بر نیزه ها ببرند

از جانب فرات و از در مخفی

همین سپاه اشقیا

شما نبودید

داشتید علیه هم شعار می دادید

در دانشگاه

روزی که دانشگاه

دانشکاه شد

حالا رسیده ایم به کربلا

و خیمه ها را قاطی می بینم

پرچم ها را خونی

و خبرگزاری ها

خیمه هایشان را علم کرده اند بر تل زینبیه

اینان که رنگ خیمه شان سبز است

اصحاب آشنایی زدایی و تأویل اند

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"4

مواظب باش

وگرنه حرمله خواهی شد

ساعتی بنشین که باران بگذرد

حالا

چندی ست سپاه اشقیا سبزند

سپاه اتقیا قرمز

چندی ست شنود گذاشته اند

در حلق پاره پارة اصغر

مصاحبه سی ان ان

با نائب حسین عصر!

مصاحبه بی بی سی

با بی بی الفلان

زن پریزیدنت ثمّ الثانی!

تقدیر کاخ سفید از زحمتکشان بازی عاشورا

و این سریال ادامه دارد

و گریة من

از پی کاروان اسیرانی

که بی صدا می گریند

من فکر می کنم

که کربلا

باید جای دیگری باشد

و این حسین ها

نالوطیان همین شمرانند!

***

شما فروختید شام غریبان را به شب یلدا

سر حسین را به هندوانه ای

تمام هندوانه هاتان توزرد بود امسال

که سرخ

سر حسین شهید بود

شما اصحاب تخمه اید

و سیب سرخ

سر بریدة مولا بود

انار دانه دانه

اشک زینب کبری بود

بروید سوار شتر شب شوید و

فیلترتان را بردارید و بروید...

**

شام غریبان حسین امشب است...

ما آب و آتش را با هم جمع می کنیم

دارند سیب سرخ سر حسین علی را می آورند

شما با محراب و منبر بازی کردید

چنگ بزن به شب یلدا

یا شیخنا المتغییر

که رستگار شوی

شام غریبان روضه غیب هویت است

بسیجی آمده است کشته شود

سهراب را پدران فتنه کشتند

نه بسیجی ها

سهراب به دست سیاوش کشته نشد

سهراب را مثل همان سهراب

پدران فتنه گر کشتند

شما که می خواستید

یک شبه هفت خوان را طی کنید، کشتید

**

نشسته ام در کنار خرابه

با گریه بر حسین دلم باز می شود

و نوحه می خوانم در دستگاه شور و ماهور

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

می گریم و شادم چون مولانا

و متّصلم چون او

به غم حسین

شما دنبال دیسکوتان باشید

المخملباف یکفی بالپاپیون

شما دنبال دین پاپتان باشید

دنبال جاز پاپ

سواران شتر شب مشروطه

برادران سید حسن تقی زاده

که دینداران اندک شده اند

قل الدیانون

بسی رنج بردیم در این سی سال انقلاب

عجب زنده کردند این دو

انگلیس را

در این سه چار ماه

شترانشان حامله اند

بناست خوک بزایند

خوکهای بریطانیای دسته دار

مرحبا به شیخنا المتغیِر

مرحبا به میر

برگریزان پاییز است و

و سرریزان خون حسین

حسین من در مهر وارد شد

اما شما نامهربان بودید

شما به من سنگ زدید

شما به کربلا سنگ زدید

در سایت بالاترین چلپاسه

که کربلا ایرانی نیست

که محمّد(ص) ایرانی نیست

که خدا و پیغمبر ما بابک است و کورش و کمبوجیه

با این حساب

عمامه سیاه سیّد یزدی،

پر!

با این حساب

عبای شیخناالمتغیر،

پر!

"ای خون اصیلت ز شتکها به غدیران

افشانده شرفها به بلندای امیران

از کرببلا آمده جاری شده وانگاه

آمیخته با خون سیاووش در ایران..."5

سوگ سیاووشان است

من از جناح راست نیستم

و از جناح چپ هم

من از جناح ذوالجناحم

امام گفت :

چراغ را خاموش کنید

شتر شب را سوار شدید

اینها شترهایشان معجزه کرد

و با شترهاشان به استودیوی شب بی بی سی وارد شدند

اگر دین ندارید آزاده باشید

که روز واقعه است

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

در روز واقعه تابوت خلق را

به رنگ سبز کردند

زردها بی خود قرمز نشدند

سبزها بی خود قرمز نشدند

**

نشسته ام در خیمه امام و کوثری می خواند

آه از آن لحظه ای که با تن چاک چاک...

نشسته ام در خیمه غریبی این دل

و بچه ها دم گرفته اند:

سر حسین مظلوم از تن جداست امشب

سر حسین مرا بر اس ام اس می برند

و روضه خوان می خواند:

شام غریبان حسین امشب است...

عصر عاشورای سال 1388

1- از مولاناست

2- از عمان سامانی است

3- از مولاناست

4- از محتشم کاشانی است.

5- از حسین منزوی است.

December 29, 2009 | 10:21 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

9
ثمين:

ايده بسيار جالبي بوده زيگزاگ جان اما متاسفم كه عده اي هميشه همه جا همه چيزو باهم قاطي ميكنن ..
من دلم ميخواد آهنگ تصوركن سياوش قميشي رو بنويسم اما هم كاملش يادم نيست هم اينكه نميخوام كامنتها طولاني شه و از اصل مطلب دورشيم
اين مصراع از من :
جهاني رو تصوركن بدون جنگ و خونريزي .. تصوركن ..

December 29, 2009 | 10:34 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

10
من و تو:

نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است

گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است

تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

همه جا در نظر مردم دانا قفس است.

December 29, 2009 | 10:40 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

11
پرتوی مهر:

تا چند چو یخ فرده بودن.در آب چو موش مرده بودن.گردن چه نهی به هر قفایی .راضی چه شوی به جفایی چون شیر به خود سپه شکن باش.فرزند خصال خوشتن باش.

December 29, 2009 | 11:03 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

12
هیلدا:

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
آه ، حتی در پس دیوارهای عرش
هیج جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم

ای خدا ، ای خندهء مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من
من ترا کافر ، ترا منکر، ترا عاصی
کوری چشم تو ، این شیطان ، خدای من
فروغ

December 29, 2009 | 11:13 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

13
نقش ونگار:

سلام
من هم عاشق چشمهای اشکی این عکس شدم . و سر ودست خونیش.
امروز تولد فروغ فرخزاد بود. چه خوب که یادش کردی.

December 29, 2009 | 11:19 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

14
می نا:

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است
باری از خون پهنه برزخ و میدان سرخ است
ده به ده پرچم سرخ است که بر می خیزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است
تا گل خونی فریاد در این باغستان
ساقه از ضربه شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران
تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است
روسیاه است اگر این شب مردم کش بد
تا دم صبح وطن سینه یاران سرخ است
با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است
ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است

December 29, 2009 | 11:32 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

15
حامد:

من اعصاب ندارم مشاعره بازی کنم
تو این اوضاع طبع شعرم کار نمیکنه

December 29, 2009 | 11:35 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

16
نسرین:

تا بخواهی خورشید، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر
من به سیبی خوشنودم
و به بوئیدن یک بوته بابونه.

(صدای پای آب / سهراب سپهری )

December 29, 2009 | 11:38 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

17
ضعيفه اي كه فمنيست شد :

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هر چه در اين خانه است
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
به جز تو ياد همه چيز را رها كرده است
غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تونيستي كه ببيني....
من هميشه يهت سر ميزدم از همن روزايه اول ولي هيچ وقت نظر ندادم با خنده هات خنديدم وبا اشكات اشك ريختم مرسي كه به من سر زدي عزيزم

December 29, 2009 | 11:50 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

18
میترا:

سلام. همیشه وبلاگت رو می خونم یا به قولی خواننده خاموشم.الان داشتم وبلاگ سوسن جعفری رو می خوندم و کامنت ها رو.یهو گریه ام گرفت از اون ادبیات از بکار بردن کلمه نفله واسه کسی که فوت شده..حس خیلی بدیه.وای به حال ما اگر این ها تحصیل کرده ها باشند.:( به کجا میریم؟

December 30, 2009 | 2:04 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

19
پسرخوانده:

روزگاری روزگاری داشتیم
بهر خود شهر و دیاری داشتیم

در خیابان راه میرفتیم ما !
ترس کی از پاسداری داشتیم

هیچکس کاری به کار ما نداشت
دست اگر در دست یاری داشتیم

غم به دلها بود اما در عوض
همرهان غمگساری داشتیم

کنج دلهامان به باغ آرزو
بهر آزادی بهاری داشتیم

حرف قانون اساسی میزدیم
هم شعوری هم شعاری داشتیم

نهضت مشروطه مان گر مرده بود
لااقل بهرش مزاری داشتیم

در پی احیای آنچه رفته بود
وه چه عزم استواری داشتیم

حیف شد که عاقبت برعکس شد
هرچه بهرش انتظاری داشتیم

چاه را ناکنده بر سر میزدیم
ما که مسروقه مناری داشتیم

وارث صدجور بیماری شدیم
گرچه دکتر بختیاری داشتیم

او برای ما الفبا مینوشت
ما نظر بر نقش ماری داشتیم

او ز لائیسیته‌اش میگفت و ما
با امام خود قراری داشتیم!

عاقلی حرفی زد و در معنیش
حیرت دیوانه واری داشتیم

هادیا از خاطرات تلخ خویش
کاش امکان فراری داشتیم

December 30, 2009 | 2:06 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

20
میترا:

ببخشید کامنتم بی ربط بود اما چون دیدم شما مطلب رو خوندی خواستم از این خفگی نجات پیدا کنم.

هرچند من نديده‌ام اين کور ِ بي‌خيال
اين گنگ ِ شب که گيج و عبوس است ــ
خود را به روشن ِ سحر نزديک‌تر کند،

ليکن شنيده‌ام که شب ِ تيره ــ هرچه هست ــ
آخر ز تنگه‌های سحرگه گذر کند...
زين‌روي در ببسته به خود رفته‌ام فرو
در انتظار ِ صبح.

فرياد اگرچه بسته مرا راه بر گلو
دارم تلاش تا نکشم از جگر خروش.

اسپندوار اگرچه بر آتش نشسته‌ام
بنشسته‌ام خموش.
وز اشک گرچه حلقه به دو ديده بسته‌ام
پيچم به خويشتن که نريزد به دامن‌ام.

احمد شاملو


December 30, 2009 | 2:09 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

21
محمد خردمند:

خواب دیدم كه
بسوی مرگم می برند
می برند
تا به گناه میهن پرستی بی جانم كنند
و آتش قلبم را خاموش سازند
من زیر لب دعا میكردم
و میهنم را به خدا میسپاردم
این میهنی كه جوانی را
نثار راهش كردم
این گل عزیزی كه پای بوته اش
از جفای باغبانان اشكها ریختم
این مادر پیری
كه مرا با اشك و خون پرورش داد
و با خون و اشك به خدایم سپرد
مادرم دست به سر میكوفت كه
وای یكتا پسرم
پدرم نعره میكشید كه
زنده باد ایران
من بسوی ابدیت میرفتم
قلبم دیگر كار نمیكرد
اما چشم چه خوب می دید
می دیدم كه خدا
به فرشتگان فرمان میدهد كه
در كناره افق به استقبال روح من آیند
و كفن مرا از گور به آسمان برند
من رفته رفته بی جان می گشتم
سرم در كنارم غلتید و روحم آزاد گشت
فرشتگان هلهله كردند
و روح مرا بر كالسكه نشاندند
ارابه روح به راه افتاد
می رفت و
مادرم دست به سر میكوفت
كه وای یكتا پسرم
پدرم نعره می كشید كه
زنده باد ایران
سحرگاه بود نخستین سحر بعد از من
مادرم
تا بدان گاه نخفته بود
تنها بر كنار توده خاك سردی
كه زیر آن
جسم بی جان و نفس من قرار داشت
نشسته
خون از دو دیده ریخته
ضجه كرده بود كه
وای بر من وای بر من
به ناگاه فرشتگان چندی پدید آمدند
و كفن مرا بر كناره افق آویختند
خون من بر كفن نوشته بود كه
خدا ایران و ایرانیان را در پناه خود دارد
مادرم دیگر خاموش شده بود
اما
پدرم همچنان نعره از جگر بر میكشید كه
زنده باد ایران

December 30, 2009 | 2:13 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

22
افرا:

نوک خنجر
بر گلوی سپید و نازنینش نهاد
چشمها را بست
دستی برد و آورد

خون فواره زد
و من کافر شدم . . .

December 30, 2009 | 7:58 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

23
نرگس:

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد

هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پي آن تاكند خراب

بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نكبت ايام ناگهان

بر باغ وبوستان شما نيز بگذرد
آب اجل كه هست گلوگير خاص وعام

بر حلق وبر دهان شما نيز بگذرد
اي تيغتان چو نيزه براي ستم دراز

اين تيزي سنان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نگردد

بيداد ظالمان شما نيز بگذرد

در مملكت چو غرش شيران گذشت و رفت

اين عو عو سگان شما نيز بگذرد
آن كس كه اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نيز بگذرد
بادي كه در زمانه بسي شمع ها بكشت

هم بر چراغدان شما نيز بگذرد
زين كار وانسراي بسي كاروان گذشت

ناچار كاروان شما نيز بگذرد
اي مفتخر به طالع مسعود خويشتن

تا ثير اختران شما نيز بگذرد
اين نوبت از كسان به شما ناكسان رسيد

نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد .

بيش از دوروز بود از آن دگر كسان

بعد از دو روز از آن شما نيز بگذرد
بر تبر جورتان ز تحمل سپر كنيم

تا سختي كمان شما نيز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتي

اين گل ز گلستان شما نيز بگذرد
آبي است ايستاده در اين خانه مال و جاه

اين آب ناروان شما نيز بگذرد
اي تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

اين گرگي شبان شما نيز بگذرد
پيل فنا كه شاه بقا مات حكم است

هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
اي دوستان خوهم كه به نيكي دعاي سيف

يك روز بر زبان شما نيز بگذرد

December 30, 2009 | 9:23 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

24
shahrzad:

سلام
من یک خواننده یه خاموشم زیگزاگ عزیزم
که امروز تصمیم گرفتم برات کامنت بذارم
.
.
.
.
.
سراومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

کوهها لاله زارن، لاله‌ها بيدارن

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره

سراومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون

لبش خنده نور

دلش شعله شور

صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور

توی کوهستون، دلش بيداره

تفنگ و گل و گندم داره مياره

توی سينه‌اش جان جان جان

يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
.
.
.
.

December 30, 2009 | 10:00 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

25
زودیاک:

همش دلم می گیره
همش دلم اسیره ...

December 30, 2009 | 10:24 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

26
زمزمه:

آنكه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد هرگز روي خوشي را نمي بيند ( بودا)

December 30, 2009 | 10:55 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

27
پاييزبان:

همسایه ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمت ما را
که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته.

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و ان نگفتیم
که به کار اید،
چرا که تنها یک سُخن، یک سخن در میانه نبود:
ازادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!

December 30, 2009 | 11:47 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

28
مِستر افشین:

نــهــان گــشــت آیین فرزانــگان / پراگنده شد نام دیوانــگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی و آشکارا گزند

"فردوسی"

به نظرم به این روزها میخوره

December 30, 2009 | 12:58 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

29
mahnaz:

دنيا پر از سگ است،جهان سربه سر سگي است
غير از وفا تمام صفات بشر سگي است
لبخند و نان به سفره ي امشب نمي رسد
پايان ماه آمد و خلق پدر سگي است
از بوي دود و آهن و گِل مست مي شود
در سرزمين من عرق كارگر سگي است
اخباريك،سه،چهار،دو،تهران،خبر سگي است
آهنگ سگ،ترانه ي سگ،گوش هاي سگ
اين روزها سليقه ي اهل هنر سگي است
بار كج نگاه شما بر دلم بس است
باور كنيد زندگي باربر سگي است
.
.

آدم! بيا و از سر خط آفريده شو
ديگر لباس تو به تن هر پدرسگي است..

"مريم جعفري"

December 30, 2009 | 1:58 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

30
دردووونه :

تمام قصه همین بود
با تو می گفتم
حکایت من و تو ؟
هیچ کس نمی خواند
چه بر من و تو گذشته است؟
کس نمی داند
چرا؟
که این سکوت
سکوت من و تو
بی تردید حصار کاغذی ذهن را زهم نشکافت
و خواهش من و تو
نیم نگاهی از تب تن تیز
دورتر گذشت
که در حصار تمنای تن فرو ماندیم
و در کویر نفس سوز من فروماندیم
نه از حصار تن خویشتن برون گامی
نه برگسستن این پای بندها، دستی

حمید مصدق

December 30, 2009 | 2:49 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

31
هاله ابوت:

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
...
من اگر بنشینم
تو اکر بنشینی
چه کسی برخیزد
چه کسی با دشمن بستیزد
...
؟؟؟
(حمید مصدق)

December 30, 2009 | 5:57 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

32
saeedeh:

ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم، از دست داده‌ایم
ما بی‌چراغ به راه افتاده‌ایم
و ماه، ماه، ماده‌ای مهربان، همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه‌ی یک پشت‌بام کاهگلی‌
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ‌ها می‌ترسیدند

December 30, 2009 | 9:18 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

33
غریبه:

این گردوبادهای به حرکت درامده
تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند.

اینجا ایران است...

December 30, 2009 | 9:33 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

34
مامان امیرسام:

بازم به صدآفرین به جسارت شما. من که یه پست نصفه نیمه گذاشتم کلی مورد هدف گلوله توسط دوستان قرار گرفتم.......

January 2, 2010 | 2:42 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

35
مامان امیرسام:

اینم جهت شرکت در مشاعره شما از یه وبلاگی دزدیدم:


گرگ هـــــا خوب بدانند در این ایل غریب
گـــــر پدر مرد تفنگ پدری هســـــت هنوز

گرچـــه مـــردان قبیله همــــگی کشته شدند
توی گـــهواره چوبی پســــری هست هنوز

آب اگر نیســــــت نترسید که در قافله مان
دل دریایــــی و چشــمان تری هست هنوز

January 2, 2010 | 2:44 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

36
ابی:


هر کی می خواد با کلاشی
سر کلاس نقاشی
پیرهن گلدار نکشیم
خاطره یار نکشیم
درخت سر باز نکشیم
بد تر از اون ساز نکشیم

باید بدونه عاقبت
دو بال پرواز می کشیم
درای این مدرسه رو
رنگی و دلباز می کشیم
رو کاغذای بی صدا
ساز می کشیم ٬ ساز می کشیم

January 3, 2010 | 12:51 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

37
سحر:

آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمان هاي پر از پولك
آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تكيه داده در حفاظ سبز پيچكها به يكديگر
آن بام هاي باد بادكهاي بازيگوش
آن كوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
.....

January 3, 2010 | 2:00 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

38
دردووونه :

کنون که شهر دمادم به دست تاراج است
تو جام را بگذار
و تیشه را بردار
چرا؟
که ریشه ی این رشد کرده زهرآگین
به تیشه محتاج است

حمید مصدق


مشاعره خوبه ها!!! فک کنم اینجا همه به اون موضوع توجه کردن تا به آخر ابیات همدیگه!!!

January 3, 2010 | 9:17 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

39
نیلوفر...:

...این بار نه بیگانه که دشمن ز خود است
صد ننگ به ما که روح تو بی تابست...

January 3, 2010 | 9:17 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

40
پرستوك:

آنها عشق را كشته اند و كساني را كه عشق مي باختند.
آنها ترانه را كشته اند و كساني را كه ترانه ميسرودند.
آري آنها هرچه را كه در زمين محبوب بوده است كشته اند
اما نه گل سرخ كوچكي كه هنوز نشكفته بود.

January 3, 2010 | 2:22 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

41
روده بر!!!!!!!!:

عذر میخوام ایشون دقیقآ از کجاشون داره خون میاد؟؟؟؟؟؟؟؟

January 3, 2010 | 7:18 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

42
سیدخندان:

ما جمله اسیران من و مایی خویشیـــــم
این "ما"ست همان علت صد دستگی ما

January 4, 2010 | 12:57 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

43
مینا:

درخت پیر تن من (ما) دوباره سبز می شود
هر چه تبر زدی به من زخم نشد جوانه شد

January 4, 2010 | 4:42 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

44
sargijje:

پیرمردی که در آن سوی درختان خزان دیده قدم می زد
روح چل سالگی من بود
روحی آشفته تر از سایه ی صدها برگ
و پرکنده تر از لرزه ی صدها موج
روحی آماده ی مردن بود
پیرمردی که سر تیز عصای او
صلح آن چشمه ی خندان را پیوسته به هم می زد
روح من بود که در پشت درختان خزان دیده قدم میزد
آه می دانم
دیگر این روح ، از آن پنجره ی روشن رؤیاها
آسمان را نتواند دید
به درختان و به خورشید ، نگاهی نتواند بست
دیگر احساس غریب او
در سحرگاه پس از باران
عطر نمناک چمن را نتواند نفسی بویید
دلش از وحشت شب های کهولت نتواند رست
دیگر او پیر است
پیری اش تیره و دلگیر است
پیری اش تیره اتاقی است کز آن روزنه ای رو به خیابان نیست
نه خیابان ، نه بیابان نیست
آه ، می دانم
دیگر آن عشق که در صبح جوانبختی
پنجه بر پنجره ی کلبه ی او می سود
روی ازین روح نگونبخت نهان کرده ست
روی رغبت به حریفان جوان کرده ست
دیگر او پیر است
پیری اش تیره و دلگیر است
دیگرش چهذه بدانگونه که باید نیست
گر شبی اینه در مخمل خوابیده ی زلفان سیاه او
تار تنهای سپیدی را دزدانه نشان می داد
دیگر امروز ، در ابریشم پوسیده ی موهای سپید او
تار تنهای سیاهی نتواند یافت
آفتاب اینجا ، جز بر شب برفی نتواند تافت
آه ، می دانم
زیر این برف پریشان غم آلود کهنسالی
زیر این توده ی خاکستر سنگین فراموشی
اخگری چند به جا مانده ز دوران سبکبالی
اخگری چند به جا مانده از آن شب ها
که پس پرده ی نارنجی ، باران چون دم اسب فرو می ریخت
و ، زنی کودک گریان را در بارش گیسوی نوازشگر خود می شست
و نگاه گم کودک را در چشم پدر می جست
اخگری چند به جا مانده از آن ایام
که در آن سوی اتاق اینه ی کوچک دیواری
جنبش دائم گهواره و پیشانی مادر را
منعکس می کرد
و در آن گوشه ی رف ، ساعت شماطه
عقربک های درازش را
پیش و پس می کرد
و زن دهفان با دست حنا بسته
صبح را از سر پستان ورم کرده ی گاوانش می دوشید
و پدر آن را در برگ گل زنبق می نوشید
نور در جام برنجین طنین افکن می جوشید
و به خورشید ،‌ شتک می کرد
و پس از غلغل جوشان سماورها
استکان های کمر تنگ طلایی لب
چای را با نفس صبح ، خنک می کرد
اخگری چند به جا مانده از آن شب ها
که در ایوان حیاطش دل فانوس کهن می سوخت
و در آتشدان ، رؤیای بهار گذران می مرد
گل یخ ، عطر غریبانه ی غمگین غروبش را
تا سراپرده ی رنگین سحر می برد
و سحر ، چشم به تاریکی ان روح جوان می دوخت
اخگری چند به جا مانده از آن شب ها
که دلش از وزش عطری می لرزید
و تنش از تپش قلبی پر می شد
و لبش با مدد بوسه
دم به دم ترجمه می کرد زبانش را
اخگری چند به جا مانده از آن ایام
که در او خشم جگر سوز نفس می زد
نفسش حق بود
نعره اش در همه آفاق ، صدا می کرد
و نهیب غضبش ، جار شبستان خدایی را
خرد می کرد و فرو می ریخت
و سرانگشتش ، گلمیخ زراندوده ی عصیان را
در دل خام ترین پرتو فیروزه ای صبح ، فرو می کوفت
و حقیقت را از بند رها می کرد
آه ، دیری است که در خاطر ویران پر آشوبش
دیگر از این همه ، جز یادی
گنگ و پیچان و گریزان و پریشان نتواند یافت
در شبستان غمش ، نور نشاطی نتواند تافت
گاه ، راهی به فراموشی می جوید
از سر حسرت می گرید و می گوید
آه ای پیری ، ای موسم فرزانگی و تسلیم
آه ، ای پیری ، ای دوره ی تدبیر و خردمندی
ای فراموشی ، ای مایه ی خاموشی و خرسندی
این همه یاد پریشان را از خاطر من بردار
ای زمین ، ای گور ، ای مادر
کی در آغوش تو خواهم خفت ؟
نوبتم را به کسی مسپار
نوبتم را به کسی مسپار
آه ، می بینی ؟
پیرمردی که در آن سوی درختان خزان دیده قدم می زد
پیرمردی که سر تیز عصای او
صلح آن چشمه ی حندان را پیوسته به هم میزد
روح چل سالگی من بود
روحی آشفته تر از سایه ی صدها برگ
و پرکنده تر از لرزه ی صدها موج
روحی آماده ی مردن بود

January 4, 2010 | 10:15 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

45
ستاره آبي:

«فال وطنم»

این کوچه کمی تنگ است

مام وطنم جنگ است

امید سلامت نیست

بوی خوش صلحی نیست

قرنیست شب یلداست

در قحطی نور هور

گویی که شده غوغا

آری شده بلواها

برخیز و سلامت باش

مست خبری خوش باش

بوی خوش بهبودی

من می شنوم امشب

این امید،واهی نیست

گویی که صبحی در راست

من رقص کنان هر شب

بر بام روم ،هر دم

تا دمم شود یک دم

یک قطره از این دریا

برخیز و تو امشب نیز

همراه دل من شو

این جشن و سرور ماست

امید کمی در راست!

January 4, 2010 | 7:26 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


 
 

Description
30n.ir
Home index
About us
daily[at]30n[dot]ir

Subscribe to this blog's feed


ZigZag Discussion with VOA
1- (Download: 3.38 Megabyte)
2- (Download: 4.32 Megabyte)

Photoblog
Photoblog[dot]30n[dot]Ir


Recent Posts
Page 620.
Page 619.
Page 618.
Page 617.
Page 616.
Page 615.
Page 614.
Page 613.
Page 612.
Page 611.

Archive
July 2010 (8)
June 2010 (13)
May 2010 (19)
April 2010 (19)
March 2010 (24)
February 2010 (18)
January 2010 (24)
December 2009 (19)
November 2009 (24)
October 2009 (23)
September 2009 (24)
August 2009 (24)
July 2009 (21)
June 2009 (11)
May 2009 (26)
April 2009 (30)
March 2009 (22)
February 2009 (23)
January 2009 (12)
December 2008 (10)
November 2008 (14)
October 2008 (18)
September 2008 (20)
August 2008 (22)
July 2008 (9)
June 2008 (6)
May 2008 (12)
April 2008 (8)
March 2008 (14)
February 2008 (14)
January 2008 (2)

Topical Archive
مؤسسه توریستی-تفریحی زیپ‌زاگ (1)
لنگ‌درهوا (23)
مموریالز (65)
من و آق‌سی‌سی (9)
مدرسه‌ی فمینیستی (12)
کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب (12)
پرسش و پاسخ (13)
بریم تو فاز ماچ‌وموچ (13)
جمعه‌ها با آقای زیپ (9)
حوصله‌دونی (55)
دایرة‌المعارف دخترونه/ پسرونه (4)
روزی از روزها (223)
زیگزاگولوژی (26)
غیر جمعه‌ها با آقای زیپ (17)
غرغریسم (75)


Links



Counter

Copyright © All right reserved Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Designed by 30n.ir