یاد شهدای سبز گرامی و راهشان پر رهرو باد

 

 

 

Page 603.

June 6, 2010
 

× اگه از خواننده‌های همیشگی باشید، می‌دونین که مسئله‌ی خواب و خسب برای زیگزاگ، از مسئله‌ی ناموس واجب‌تره. یعنی یک خواب راحته بدون سر و صدای اضافی و مخلفات نهایت ارغاسم روحی رو برام به ارمغان می‌اره.
 اینه که این چندوقت و اندی که خور و خسبم بهم خورده، منو تبدیل به موجودی کرده که قابلیت هر نوع پرخاشگری و پی اون اشک‌افشوندن رو داشته باشم. دیگه دیروز این معضلات به حد اعلای خودش رسیده بود و تبعاتش رو می‌شد توی فک‌وفیسم هم دید. اینجوری که پای چشام گود افتاده و سیاه شده بود.
 موضوع از این قراره که آبجی‌تون خیلی وقته به این نتیجه رسیده که افسرده شده. و خب می‌دونین که یکی از نشونه‌های اولیه‌ی افسردگی بهم‌ریختگی پروگرام خوابیدنه. یعنی فرایند خوابیدن من دیگه روز و شب نمی‌شناسه و تبدیل شدم به نوعی کش تنبونی که هر لحظه فرصتی دست بده به سمت رخت‌خواب کشیده می‌شم. البته که اگه فکر می‌کنین نصف زندگیم رو به خواب می‌گذرونم اینجوری، سخت در اشتباهین. چرا که دریغ از یه خواب عمیق و علارغم اینکه پیشامد ناراحت‌کننده‌ی بد و خریه، باید بگم که در تمام مدت خواب هشیارم. به عبارتی، اینکه خوابم و چشمونم بسته‌س و حرف نمی‌زنم فقط ظاهر قضیه‌س و باطن قضیه اینه که حتی اگه توی کوچه دو نفر با هم پچ‌پچ صحبت کنن من می‌شنوم و خوابم رو بهم می‌ریزه!!! چه برسه به صداهای عادی. جوری شده که در فواصل خسبیدن من، اعضای خانواده هیچ اتفاق هیجان‌انگیزی رو نمی‌تونن با شور و شوق برام تعریف کنن چون حتمن اگه جنبه‌ی شنیداری داشته باشه اون اتفاق، من تو خواب شنیدمش و ازش اطلاع دارم.
 اینه که بالجبار دیشب تونستم بدون اینکه غرور مادرانه‌ی مامان رو جریحه‌دار کنم، ازش قرص آرام‌بخش بگیرم و ساعت 3 صبح سر راحت به بالین بذارم. البته که باز صدای آماده شدن کپل رو که داش می‌رف سرکار، شنیدم اما اینقدی گیج بودم که محلش ندم و خوابم برد باز و ساعت 11 نه با صدای تلفن و عربده‌های کارگرای ساختمون روبرویی، بلکه خودم (!) بیدار شدم. انگار که ظرفیت خوابم تکمیل و سرریز شده باشه و چشمونم با فراغ‌بال باز بشند.
 چن‌وقت پیشم که واسه لاغری و چوب‌خشکی و این صبتا، دکتر رفتیم و آزمایش دادم و مامان و کپل، برای جواب رفتن پیش دکتر، بهشون گفته بوده که لاغری من از بابت خور و خوراک نیس که از بابت بهم‌ریختگی برنامه‌ی خوابمه. از خودم هم قبلن پرسیده بود که راحت می‌خوابم؟ که گفته بودم نع و وقتی دلیلش رو پرسید چیزی نداشتم بگم. چون واقعن هیچ دلیلی وجود نداره که من یهو ساعت 4 صبح بلند می‌شم بدون اینکه سر و صدایی بیدارم کرده باشه و باز می‌خوابم و باز 6 صبح بیدارم و کلن روند خوابیدنم به صورت منقطع انجام می‌شه. اینه که دکتره گفته بوده من نیمچه افسرده‌م و مامان همون‌جا به کپل گفته که این مسئله از در مطب بیرون نمی‌ره و ظاهرن خودشم فرامووش کردتش!! چرا که نمی‌تونه قبول کنه نازدونه‌ش به افسردگی مبتلاس اونم تو عنفوان جووونی!
 اینه که دیشب کلی سعه‌صدر از خودش نشون داده بود و محض گودی زیر چشمونم یه نیمچه قرص داد بهم که بخوابم. و گرنه که در مواقع مشابه معمولن قضیه رو با همون دوغ و ماست و این صبتا، فیصله می‌ده.
 نمی‌دونم چرا پذیرش افسردگی، اینقدی که برای اطرافیان پیشامد خوف‌برانگیزیه، برای خود بیمار نیس.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 4:39 PM

لینک مطلب | روزی از روزها | نظرات (50)

 


نظرات شما پس از بررسي و تائید نویسنده منتشر می شود:

ذخیره اطلاعات؟
  
نظر:

نظرات شما [50 نظر]

1
پری ناز:

قربونت برم من و تو افسرده نباشیم کی می خواد افسرده باشه؟!هوم؟!

June 6, 2010 | 5:37 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

2
پریا:

به به
پس با این اوصاف منم افسرده‏م :|

June 6, 2010 | 5:45 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

3
گیلاس:

چون افسردگی به خاطر عوامل محیطیه و اگر مثلا تو افسرده باشی مامان و باباهه خودشون رو متهم میکنن و مقصر میدونن که چرا شرایط مساعد برات ایجاد نکردن!! به خاطر همینه ترجیح میدن انکار کنن تا اینکه گوشه ای از بار رو به دوش بکشن!!....پسر داییه من شدیدا افسرده است و قوی ترین قرصهای اعصب و آرامبخش رو میخوره!! چند روز که قرصهاش تموم شده بود یه کارایی کرد که هنوز خجالتش برامون مونده و اگه نگرفته بودنش خود کشی کرده بود!!... ولی جالبه هنوز خانواده اش زیر بار نمیرن که این افسرده اس!! حس میکنم اگه قبول کنن پسرشون افسره اس متهم میشن به اینکه چرا به بچه تون نرسیدین!! این در حالیه که همه میدونن پدر مادرش براش هیچی کم نذاشتن و این پسر مشکل اش از طرف جامعه است نه خانواده!! ولی به هر حال پدر مادر خودشون رو مقصر میدونن ولی نمیخوان دیگران بفهمن!!

June 6, 2010 | 6:03 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

4
...:

من همیشه بد می خوابیدم و احساس افسردگی می کردم یه بار خیلی دیگه به هم ریخته بودم مامانم هم نمی خواست قبول کنه که من مشکل دارم چون چیزی برای ناراحتیم از نظر اون وجود نداشت اما من خودم می دونستم یه چیزیم هست...خودم زنگ زدم به دکتر و وقت گرفتم.مامانم هم برای اینکه تنها نباشم اومد و وقتی دکتر گفت افسرده ام قبول کرد و می بینم که رفتارش از اون روز تغیر کرده و فکر نمی کنه که این چیزا واسه لوسی و ایناس.توام اگه این احساسو داری و فکر می کنی که افسرده ای تا دیر نشده برو دکتر تا زودتر خوب شی.شاید اصلا مشکلی هم نداشته باشی.این به نطر من اصلا چیز بدی نیست قرار نیست که هرکی رفت پیش روانشناس دیوانه باشه.اصلا به نظر من این روزا یعنی تو این دوره زمونه همه باید خودشونو به یه دکتر نشون بدن

June 6, 2010 | 6:12 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

5
گیلاس:

با همه ی این اوصاف به خودت بیشتر از این تلقین نکن که افسرده ای!! یادته یه بار بهت گفتم تلقین روی تو خیلی تاثیر داره؟؟ در همه ی زمینه ها دیدم و مطمئنم که تلقین روت فوق العاده تاثیر داره!
این دکترها هیچی حالیشون نیست!! وقتی کم میارن از این حرفها میزنن!! تو افسرده نیستی!! اگر هم باشی در همون حدیه که تمام مردم این جامعه افسرده ان!! میدونی که تحقیقات نشون داده تمام ایرانیها افسرده ان؟؟
حالا خودت رو بزن به بیخیالی!! فکر کردن به این موضوع و زوم کردن روش از خودش خطرناکتره!! حتی به نظرم نوشتن این پست یعنی یک مشکل کوچک رو قاب کردن و به دیوار زدن!! اینجوری مجبوری گفته های این پست رو برای خودت بزرگ کنی تا به چشمت بیان!! اینجوری اگر هم افسرده باشی افسرده گیت شدید میشه!!
نگو من نمیتونم بخوابم!! بگو من خیلی خوب میخوابم!! بگو من مشکلی با خوابیدن در سر و صدا ندارم!!...به خدا امتحان کردم که دارم بهت میگم!!...من خودم تا همین 4-5 ماه پیش از بس همه میگفتن تو شب خواب نداری، به هیچ وجه شب ها زودتر از 6 صبح خوابم نمیبرد!!...خودم فکر میکردم اختلال دارم!! اما فقط یک هفته خودم رو عادت دادم (حتی با قرص) که شب ها تا 12 بخوابم و بعدش بدنم شرطی شد!! قبلش که شب خوب نمیخوابیدم مثل خودت منقطع میخوابیدم و هیچ وقت حس نمیکیردم خوابم سیراب شده!! اما الان خوب شدم و حس های بد گذشته رو ندارم و حتی کمتر گریه میکنم!!
یا اینکه قبل از پیش دانشگاهی مادربزرگم در تمام سالهای تحصیل-هر جا که بودیم و در هر جمع خصوصی و عمومی- به من میگفت خرس قطبی!! و میگفت من بعد از مدرسه باید به خواب زمستانه بروم!! ..همین حرفش به من این باور رو داده بود که حتما باید از ساعت 4 تا 8 بخوابم و بعد درسهایم را شروع کنم!! سال پیش دانشگاهی فهمیدم این موضوع فقط یک عادت و شاید تلقین بوده!! و ....

June 6, 2010 | 6:18 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

6
بهار:

زیگزاگ جونم بهت پیشنهاد می کنم حتما چند جلسه پیش روانشناس بری و بی تفاوت از کنار این مسئله رد نشی، چون به مرور زمان شدت پیدا می کنه و همینطور الکی از بین نمی ره. کلا پدر و مادرا خیلی سخت می تونن این قضیه رو قبول کنن ولی خود آدم چون درگیرشه راحت تر باهاش کنار می یاد. ولی خب اصلا چیز وحشتناکی نیست، فقط دوران بدیه، خیلی بد... می دونی که. بی خیال نباشی ها! خودم می یام می زنمت!!

June 6, 2010 | 6:41 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

7
خانوم میم:

خوب میشی دوس عزیزم.

June 6, 2010 | 6:42 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

8
مستی:

به نظر من هم افسرده نیستی عزیز...داری تلقین می کنی به خودت..باور کن زیگزاگی!

June 6, 2010 | 6:46 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

9
مژگان:

برای اینکه راجع به افسردگی فقط حس بد داریم ومی گیم چی شدهکه طرف افسرده است.من نمیدونم این کامنتدونی های جورواجور منو از کجا پیدا میکنی؟...امروز یه کامنت ازت دریافت کردم که مربوط به پستی می شد که خودم هم یادم نیست .هر چی امروز قالب هارو عوض کردم واین واون وگذاشتم بازم می بینم اینترنت اکسپلورر با قالب من مشکل داره .البته تو خواب نیمروزی حس کردم که اگه برای نوشته هام عنوان ندازم .می شه وبلاگ وبا اینترنت اکسپلورر هم دید!

June 6, 2010 | 6:46 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

10
Emovi.like.no.other:

په منم افسردگي دارم فكر كنم :|
هي روزگار!

June 6, 2010 | 7:18 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

11
ریحانه:

منم هر چند وقت یه بار دقیقا با همین مشکلات خواب کپی مشکلات تو مواجه میشم ،‌ نمیخوام بگم اصلا ربطی به افسردگی نداره ،‌ ولی شاید به خاطر به هم ریختگی هورمون ها باشه ،‌ ضعیفی بدن باشه ،‌ یا هزار تا دلیل دیگه !! یا حد اقل ربطی که میتونه به احوال روحی آدم داشته باشه میتونه مشغولیت ذهنی باشه . انگ افسردگی رو راحت برای خودت قبول نکن . افسردگی چیزیه که با تلقین کردنش هم بهش مبتلا میشی و اونوقت بیا و درستش کن !!!

June 6, 2010 | 8:07 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

12
مسعود:

نکنه منم افسردم؟؟؟ :-؟

June 6, 2010 | 8:14 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

13
alieh:

dige vaghean shodim KHODE HAM!! manam daghigham oza'e khabam beham rikhte asasi. shab nemitoonam bekhabam o khabe saboki ke mikonam, har nim sa@ ye bar ghat mishe. hala farz kon masalan 8 sobh ham bayad bidar shi beri birun ta sa@ 1, bad biai khune o tarjome koni ya ye kufti majboori bekhubi, az unvar 4 beri birun o 8 bargardi o dobare tarjome koni o ... manam hes mikonam afsordegi gereftam:D are ba nishe baz afsorde sodan kheili hal mide:D
fek konam mese seriale safari digar shim ma!! man mimiram rooham miad too to! to khodaye nakarda mimiri roohet miad too man:D

June 6, 2010 | 8:35 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

14
bahar:

عزیز دل خواهر! من یه چند ماهی‌ هست که مهمان یواشکی وب شوما هستم، با صراحت می‌تونم الام بدارم که شما افسرده نمیباشید، از علائم افسردگی ازدیاد وزن هستش، که همین خواهر شما در طیّ ۴ سال ۲۰ کیلو اضافه کرده، اوّلش که از همون چوب خشکی در میومدیم همه میگفتن چه خوب شودی وکللی خوشحال که دیار غربت ساخته به ما و ایضاً همسر، هی‌ میگفتیم حالمان بد است ملت می‌گفتند حامله یییی . آخه کدوم هامگی ۴ سال طول میکشه فیل هم بود زایمان میکرد!وبلاگ هم نداشتیم و نداریم که درش قر بزنیم و کمی‌ از وزنمن راه بریزیم توش تا سبک شویم، اینا رو گفتم نه محض تفریح محض اینکه علائم شوما با افسردگی جور در نمیاید! ما هم زمانی‌ که با آقای همسر دوست میبودیم ( شما حساب کن قبل از انقراضه داینسور ها) احوالات متعددی داشیم و موجبات نگرانی خانوادهٔ محترم را فراهم میکردیم، نگو ما دلمان می‌خواست شوهر کنیم خودمان هم خبر نداشتیم، آره عزیز دل خواهر این روزها می‌گذره و فقط خاطرات شیرینش میمونه......

June 6, 2010 | 9:03 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

15
پرزین:

همه یک جورهایی افسردگی رو تجربه می کنن نگران نباش

June 6, 2010 | 10:27 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

16
مهربون مه آلود:

سلام خيلي وقته وبلاگتو مي خونم و خيلي هم دوسش دارم
ولي نظر نذاشته بودم تا حالا
تو يكي از پستات گفته بودي كه يه دست بند خريدي و ....
اگه دوست داشته باشي مي تونم برات دستبندي درست كنم كه فقط اون دو رنگ رو داشته باشه
اگه خواستي خبرم كن...

June 6, 2010 | 11:29 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

17
شیوا:

ای بابا کی افسرده نیست تو نسل ما ؟؟؟؟ کل اکیپ دوستان صمیمی ما ( 4 دختر و 5 پسر ) همه به جز من و یکی از پسرها ، به تجویز دکتر داروی ضد افسردگی مصرف می کنن !!! من و اون پسره هم اساسا مستعدیم ! می دونی اصلا به گردش و تفریح و خنده و ... نیست هاااا . ما مثلا قیافه اش این جوری هست که خیلی با هم گشت و گذاریم و ... ولی نه که همه می دونیم آینده سیاه و تاریکه و امید نداریم به هیچی ، همه افسرده ایم . به مامانت اینها بگو یه اسفندی واست دود کنن که به دارو نیاز نداری ! ((:

June 6, 2010 | 11:34 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

18
مهربون مه آلود:

راستي اگه خوابه راحتي داشتي نگرانت مي شدم...
با اين چيزايي كه چشمات ديده چشمام ديده بيچاره حق داره ....
چه انتظاراتي داري...

June 6, 2010 | 11:59 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

19
سحر:

سلام زیگزاگ عزیز.خوبید؟من از خوانتده های تقریبا خاموش تونم،میخواستم بدونم اجازه دارم تو facebook ادتون کنم؟

*******

زيگزاگ: آره عزيزم. فقط خودت رو معرفي كن اونجا كه بشناسمت (-;

June 7, 2010 | 1:10 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

20
آرام:

اگر بنا باشه برمبنای آموخته های این چند سال درس خوندنم راحع به افسردگی داشتنت قضاوت کنم باید بگم اطلاعات کمی در دست هست اما انقدر بگم که افسردگی علایم مختافی داره که تو ظاهرا فقط علامت کاهش خواب رو داری بنابر این به همین زودیا نمیشه این برچسب برات زد زیگزاگ عزیز

June 7, 2010 | 2:32 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

21
goli:

nemidoonestam khab enghad moheme!!!! lol
:D

rasti! barnamatoon ro ba un kanale didam...jaleb bood! az farhange iran migoftin!!!
:D

migamaaa....mikhayn belinkim?:DDDDD let me know ASAP
ghorboonet
:-*

June 7, 2010 | 4:49 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

22
anar:

یکی این که تجربه خودم بود از افسردگی:
http://thoughts.blogfa.com/post-209.aspx

یکی این هم که اگر ورزش منظم در زندگیت نداری سعی کن شروع کنی. حالا یا کلاس بدن سازی برو یا شنا یا پیاده روی. همون اندورفین که ترشح میشه خیلی کمک میکنه. فقط سعی کن عصر و نزدیکای خوابت نری ورزش که بدنت آروم شده باشه.

June 7, 2010 | 5:23 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

23
میلی:

زیگزاگ جان فعلا جای پرداختن به افسردگی روی اصلاح خوابت تمرکز کن اون به خودی خود کم می شه چون اگه خوب بخوابی و سرحال باشی دیگه جایی برای افسردگی نمی مونه
درضمن من که چند وقتی از این اتفاق های مملکت دپ زدم الانم دچار افسردگی خردادماهم اما مال همه همینه چون جایی که امید نباشه،شادی نباشه،هرروز گیر باشه،توهین باشه،خبرهای بد باشه چه انتظاری داریا
اما باید سرپا بود،باید

June 7, 2010 | 7:43 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

24
Lady HoDa:

خب می دونی... به نظر من با شرایط عجیب غریبی که زندگی آدما تو ایران داره، همه شون به یه درجه ای از افسردگی مبتلان!
حالا یکی مثل من زندگی خانوادگیش هم مثل کمد آقای ووپی خر تو خره! دیگه کارش رسماً می کشه به روانپزشک و قرص های آرامبخش!
اما به نظرم تا افسردگیت خفیفه یه دکتر برو.. تو این مرحله معمولاً داروی خاصی تجویز نمی کنن و فقط با تکنیک های رواندرمانی سعی می کنن مشکلت رو حل کنن... مشکلی که شاید خودت حتی متوجه وجود داشتنش نباشی!

خلاصه که بی خیال نباش و افسردگی رو دست کم نگیر! حیفه توئه با این همه انرژی که افسرده بشی :*

June 7, 2010 | 9:07 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

25
مارال:

سلام خانومه زیگزاگ
تنها تو نیستی که خواب نداری!
من از تو بدترم!
ببینم عصبی نیستی؟
من اینقد تو خوابیدنم حساس شدم که صدایه مورچه هارم میشنوم!
افسرده ام نیستی!
اینقد بهش فک نکن!
اجازه میدین لینکتون کنم؟

******

زيگزاگ:بفرمائيد خانوم مارال خانوم :*

June 7, 2010 | 10:42 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

26
همیشه:

فکر کنم می ترسن مسری باشه ! کلا مامانا معتقدن نباید خیلی رو بدن به بچه هاشون در این مورد. اینجور وقتا حتی دکترا هم هیچی نوفهمن !!! بیخیال ! اگه در مورد راه های خودکشی اطلاعات خواستی بیا پیش خودم . بدون درد، بدون خون ریزی (;

June 7, 2010 | 11:46 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

27
سارا:

عیب نداره افسرده ای درعوض اخلاقت خوبه!:دی
ایشالا که درست می شی و خووب

June 7, 2010 | 2:33 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

28
نانازی بانو و آقا خرسی:

من فکر نمی کنم افسرده باشی زیگزاگ جون. آخه افسرده هیچ وقت نمی گه افسرده ام...

June 7, 2010 | 3:01 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

29
یکتا:

سلام
زیگزاگ جان!
میدونم بی ربطه ولی یه سوال داشتم
شما میدونی گلامور جان کجا تحصیل میکنن و سال چندم دکتری هستند؟

ممنون

******

زيگزاگ: گلامور انگليس درس مي‌خونه. اما نمي‌دونم سال چندمه

June 7, 2010 | 8:07 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

30
doubt:

سعی کن کمی تفریح کنی.فکرتو به چیزایی که اذیتت میکنه مشغول نکن.

June 7, 2010 | 11:00 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

31
خانومه سیب:

سلام ...

راستش دیدم پستت تا حدودی شرح خودمه....
نمی دونم اهل ورزش هستی یا نه
ولی من دکتر بهم پیشنهاد ورزش داده ... معتقده روحیه م عوض میشه
قرص و این ها رو باید ریخت دور چون به مرور عادت می کنی ...

June 7, 2010 | 11:20 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

32
دختر نقاش (عادی):

همین جوریاست که میگی..
من نه شب ها خواب عمیق و خووب دارم و نه روزها که خونه مون می شه سفارت بسکه زنگ همه چی به صدا در میاد..
والا!
ضمن اینکه این نوع افسردگی همه گیر شده بین جوونای ایران و مال دیروز و پارسال و اینا نیست..طوریکه دکتر مجد معتقد بود باید توو آب شرب تهران داروی ضد افسردگی بریزن!!

June 8, 2010 | 12:52 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

33
نئو:

افسردگی نیست دود!
آشفتگیست!

June 8, 2010 | 1:13 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

34
نسرین:

با شونصد و دت مبارک پنجاه و دو روز تاخیر،تولدت مبارک زیگزاگ جون.
برات سالهای سال زندگی شاد،مفید و خوشبخت گونه ای رو در کنار آقای زیپ آرزو میکنم.
ببخشید دییر اومدم،دستم از این دنیای مجازی کوتاه که نه ولی خیلی محدود دسترسی داشتم.امشب ADSL دار شدم عینه ندید بدیدا دارم اینترنت میجوم
راستی من خودم و اکثر دوستانم هرچند وقت یکبار دچار همین بی خوابی های مانند تو میشم.پس لابد همه جوونها با هم افسرده شدن؟!
نه عزیزم فکر که مشغول باشه حالا به هر نحو و به خصوص سوال بی جوابی داشته باشی حتی تو خواب هم مغز در جستجوی جواب اون سوال هست و نمیتونه روند طبیعی استراحت خودش داشته باشه.
میشه گفت اکثر جوونها به نوعی استرس نیمه پایدار و ترس از مبهم بودن آینده دچار هستن نه افسردگی.
فکر میکنم اینجوری معقول تر به نظر بیاد!

June 8, 2010 | 1:28 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

35
رسوا:

[شیطونک]انجمن دروغگویان شما را به گفتن دروغهای شاخدار دعوت می کند[شیطونک]
www.shayeeh.blogfa.com

June 8, 2010 | 7:27 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

36
یک دوست جدید:

با سلام چون صفحه ات خیلی بازدید کننده داره میخواستم یک استفاده ابزاری ازش بکنم . با تشکر از لطفت
بازارچه خیریه بنیاد زینب کبری به همراه نمایشگاهی از انواع خوراکیها و غذاهای خوشمزه برگزار میشود
زمان : چهارشنبه 19/3/89 از ساعت 16 تا 22
پنج شنبه و جمعه 20 و 21 خرداد از ساعت 10 تا 22
مکان : اقدسیه - کوچه نیلوفر - پلاک 5
تلفن : 22283361
دوستان خوبم ، یک وعده غذایتان را همراه ما باشید تا با وجود گرانقدرتان ، بتوانیم غنچه های گلستانمان را یاری کنیم

June 8, 2010 | 10:09 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

37
مارال:

سلام!
ممنون که قبول کردین!
با اجاااااااااازه!

June 8, 2010 | 3:25 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

38
adonis:

پس با اين اوصاف كاره من از افسردگيم گذشته بد نيست منم يه دكتر برم . اگه منم و شانسمه كه دكتره ميگه خانوووووم كاره شما از اين حرفا گذشته با همين شرايطت ادامه بده و بساز كاريش نميشه كرد .

June 8, 2010 | 4:14 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

39
adonis:

ولي كلا اين مطلب تثبيت شده كه نصفه بيشتر افرادي كه در ايران زندگي مي كنن دچار يه نيمچه افسردگي مزمن هستن و طبيعي دونستن مشكل حادي نيست

June 8, 2010 | 4:16 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

40
خانوم:

ای بابا زیگزاگ! چپ و راست پا رو دممون می ذارن اون می خوای افسرده نشی؟ خواب و خسب برا آدم نمی مونه از دست اینا که!

June 8, 2010 | 5:46 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

41
پسر آبان:

ان شا الله ميشي بعدش برو هر چه قدر خواستي بخواب

June 9, 2010 | 12:10 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

42
هديه:

زیگزاگ عزیز اولا نمیدونم چرا اون دکتر یک همچین چیزی رو بهتگفته آخه این موضوع توی دخترای به سن ما به خاطر کمبود آهن به دلیل سیکل بدن طبیعیه توی بهار به خاطر هواش طبیعی ترم میشه که نظم خواب بهم بریزه توی درس فیزیولوژیمون میگفت که این حالت خمودگی توی بهار خیلی طبیعیه چون من خودم دقیقا چنین مشکلی داشتم لج آور تر از همه این بود که این حالت اذیتم میکرد و نمیذاشت درست درس بخونم چون همش حس درس خوندن نداشتم تا بالش میدیدم ولو میشدم اما خوب خوابم نبودم
چاره اش اینه که روزانه خودت رو خسته کنی (طناب بزن برقص یا بدو یا...)اینجوری خوابم برات بهتر میشه اگرم باز جواب نداد زولپیدم قرص خیلی خوبیه که کمک میکنه قشنگ 7-10ساعت بخوابی (البته بیشتر از یک یا دو بار در هفته توصیه نمیشه چون مصرف پشت سر هم وزیادش عوارض داره )بعد از یک یا دو هفته خوابت تنظیم میشه و بدن خودش سیکلش رو تنظیم میکنه
اما خواهشا عزیزم انقد به مود افسردگیه و این حرفا فکن نکن شرایطت طبیعیه مثله میلیونها دختر دیگه مثل من و.....
چقد من حرفیدم ...خوب امیدوارم شاد باشی

June 9, 2010 | 12:41 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

43
fairy:

اوه اوه ، پس منم افسرده ام شدید
البته می دونم خیلی وقته

June 9, 2010 | 1:20 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

44
طلیعه:

واقعا نمی دونم چرا براشون این قدر سخته قبول کنن افسردگی بچشونو:دی منم ده کیلو لاغر کردم و خوابم که قربونش برم خودت میدونی دیگه! خلاثش این که همدردیم دختردایی:دی

June 9, 2010 | 10:20 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

45
میکائیل:

الهی هیچ موقع افسرده نباشی
http://kalaq.ir

June 9, 2010 | 11:04 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

46
yalda:

اگه خودت همچین نظری داری باید بری دنبالش..درسته که این جور اتفاق ها بیشتر بابت ذهن و تفکرات ما ساخته میشن ولی پی یشو بگیر..اگه افسرده باشی (که امیدوارم نباشی) تو مراحل اولیه خیلی راحت میشه درمان رو شروع کرد..

June 9, 2010 | 11:20 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

47
كروكديل احساساتي:

لام.روز جهاني فضوليه و طبعا منم فضولم كه اومدم دارم اين روز رو اطلاع مي دم.
روزتون مبارك D:

June 9, 2010 | 11:21 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

48
سوژین:

سلام.تازه با وبتون اشنا شدم خیلی خوشم اومد. رفتم توی فیوریت! یه سوالی داشتم شما زن و شوهر هستین ؟ بعدش این عکس بالا اواتار خودتون هست؟ اگه دوست داشتین جواب بدین مرسی. یا اینکه همت کنم برم کل ارچیو رو بخونم بای.

*******

زیگزاگ: دوستیم با اطلاع خانواده‌ها. اون عکس هم عکس خودمونه

June 9, 2010 | 1:24 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

49
Memorialist:

منم چند وقته صبحا سر یک ساعت معین چشمام باز می شه و دیگه خوابم نمی بره با اینکه دارم از خواب می میرم ! خوابمم سبک شده ! بعد قلبم شروع می کنه تند زدن طوری که حس می کنم می خوام بالا بیارمش ! هر ماه ام می رم زیر سرم ! دکتر می گه مشغله فکری داری ! اما هر چی فکر می کنم پیداش نمی کنم !
کلا خواب اگه بهم بریزه خیلی خیلی بده ! S:

June 12, 2010 | 8:12 PM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

50
BlackAssDoll:

Hi, I can't understand how to add your site in my rss reader. Can you help me please?

******

زيگزاگ: http://daily.30n.ir/atom.xml اين آدرس آراس‌اسه اينجاس

July 24, 2010 | 4:14 AM
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 


 
 

Description
30n.ir
Home index
About us
daily[at]30n[dot]ir

Subscribe to this blog's feed


ZigZag Discussion with VOA
1- (Download: 3.38 Megabyte)
2- (Download: 4.32 Megabyte)

Photoblog
Photoblog[dot]30n[dot]Ir


Recent Posts
Page 631.
Page 630.
Page 629.
Page 628.
Page 627.
Page 626.
Page 625.
Page 624.
Page 623.
Page 622.

Archive
August 2010 (8)
July 2010 (11)
June 2010 (13)
May 2010 (19)
April 2010 (19)
March 2010 (24)
February 2010 (18)
January 2010 (24)
December 2009 (19)
November 2009 (24)
October 2009 (23)
September 2009 (24)
August 2009 (24)
July 2009 (21)
June 2009 (11)
May 2009 (26)
April 2009 (30)
March 2009 (22)
February 2009 (23)
January 2009 (12)
December 2008 (10)
November 2008 (14)
October 2008 (18)
September 2008 (20)
August 2008 (22)
July 2008 (9)
June 2008 (6)
May 2008 (12)
April 2008 (8)
March 2008 (14)
February 2008 (14)
January 2008 (2)

Topical Archive
مؤسسه توریستی-تفریحی زیپ‌زاگ (1)
لنگ‌درهوا (23)
مموریالز (66)
من و آق‌سی‌سی (10)
مدرسه‌ی فمینیستی (12)
کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب (13)
پرسش و پاسخ (13)
بریم تو فاز ماچ‌وموچ (13)
جمعه‌ها با آقای زیپ (9)
حوصله‌دونی (56)
دایرة‌المعارف دخترونه/ پسرونه (5)
روزی از روزها (228)
زیگزاگولوژی (26)
غیر جمعه‌ها با آقای زیپ (17)
غرغریسم (76)


Links



Counter

Copyright © All right reserved Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Designed by 30n.ir