یاد شهدای سبز گرامی و راهشان پر رهرو باد

 


حوصله‌دونی
 


 
 

Description
30n.ir
Home index
About us
daily[at]30n[dot]ir

Subscribe to this blog's feed


ZigZag Discussion with VOA
1- (Download: 3.38 Megabyte)
2- (Download: 4.32 Megabyte)

Photoblog
Photoblog[dot]30n[dot]Ir


Recent Posts
Page 626.
Page 602.
Page 595.
Page 576.
Page 561.
Page 553.
Page 537.
Page 503.
Page 490.
Page 484.

Archive
August 2010 (8)
July 2010 (11)
June 2010 (13)
May 2010 (19)
April 2010 (19)
March 2010 (24)
February 2010 (18)
January 2010 (24)
December 2009 (19)
November 2009 (24)
October 2009 (23)
September 2009 (24)
August 2009 (24)
July 2009 (21)
June 2009 (11)
May 2009 (26)
April 2009 (30)
March 2009 (22)
February 2009 (23)
January 2009 (12)
December 2008 (10)
November 2008 (14)
October 2008 (18)
September 2008 (20)
August 2008 (22)
July 2008 (9)
June 2008 (6)
May 2008 (12)
April 2008 (8)
March 2008 (14)
February 2008 (14)
January 2008 (2)

Topical Archive
مؤسسه توریستی-تفریحی زیپ‌زاگ (1)
لنگ‌درهوا (23)
مموریالز (66)
من و آق‌سی‌سی (10)
مدرسه‌ی فمینیستی (12)
کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب (13)
پرسش و پاسخ (13)
بریم تو فاز ماچ‌وموچ (13)
جمعه‌ها با آقای زیپ (9)
حوصله‌دونی (56)
دایرة‌المعارف دخترونه/ پسرونه (5)
روزی از روزها (228)
زیگزاگولوژی (26)
غیر جمعه‌ها با آقای زیپ (17)
غرغریسم (76)


Links



Counter

 
 

Page 626.

August 6, 2010
 

sokhan.jpg

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:54 AM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (36)

 

 
 
 

Page 602.

June 5, 2010
   

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 11:58 AM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (32)

 

 
 
 

Page 595.

May 26, 2010
 

CIMG0131.jpg

 بعله دوستان. ما اینیم، ما اینیم!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:50 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (24)

 

 
 
 

Page 576.

April 23, 2010
 

× یعنی تو مملکتی داریم زندگی می‌کنیم، خدااااا! درسته هیچ تفریحی نداریم و از بی‌تفریحی عین سگ و گربه افتادیم به جون هم ولی خدایی کجای دنیا هر چند وقت یه‌بار سوژه‌یی بهت می‌دن که تا سوژه‌ی بعدی همینطور می‌خندی!؟!! حالا خودت به کنار. باعث می‌شه دل دنیا هم شاد شه و کمپین BoobQuake راه بندازن و تو یه روز خاص تصمیم بگیرن بیان تو خیابون و دار و ندارشون رو در سایزبندی‌های مختلف (هندونه، پرتقال، هلو و گردو) بندازن بیرون تا ببینن این امام جمعه‌ی ما راس گفته و واقعن میتونن با لرزوندن نعمته دله مرد لرزون‌شون، زمین رو هم بلرزونن یا نه ((((-: هیچی دیگه! این خانوم پیشقدم میشه و به نام علم و دانش دارایی خودش رو تقدیم میکنه و پشتش یه جماعتی را می افتن و کمپین راه میندازن! تازه فکر کن تا الان 50000 نفر هم نیششون رو تا بناگوش باز کردن و هلک هلک رفتن تو فیسبوک عضو این کمپین شدن تا تو این حرکت خود جوش یعنی همون لرزش بوب‌ها شرکت کنن!!! بیا. این همه برنامه‌ی مفرح، این همه سرگرمیه ساااالم!! اونوقت هی بیا غر بزن بگو مملکته داریم؟ بده دنیا بهمون می‌خنده و دسته جمعی بخاطر شاد کردن دل دنیا می‌ریم بهشت؟!!

پ.ن:
به پست قبل چند خط اضافه شد.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 7:17 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (42)

 

 
 
 

Page 561.

March 29, 2010
 

× نـــــه جووون آبجی یه لحظه فقط برو تو کار ورژن جدید ارور صفحه‌های تر زده شده، بخندیم دور هم [Click]. (((((-:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:18 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (37)

 

 
 
 

Page 553.

March 19, 2010
 

× نقش و نگار عزیز یه بازی اختراع کرده که واسه حسن ختام سال 88 چیز جالبیه. اینکه بیای آرزوهات رو واسه سال 89 بنویسی دو تا حسن داره. یکی اینکه می‌دونی از سال جدید چی می‌خوای و کلن برنامه‌ت چیه و اون یکی‌شم اینه که پس فردا آخر سال که می‌شه می‌یای نیگا می‌کنی و می‌بینی به چند تا از آرزوهات رسیدی و حالیت نبوده!!! البته این بازی محدودیتم داره. اینکه فقط می‌تونی واسه هر ماه، یه آرزو کنی و کلن 12 تا از آرزوهات رو باید بنویسی ولی کی به کیه؟ (-;
اولين آرزوم واسه سال 89، پيدا شدن يه كار خوب واسه آقای زیپه. اتفاقی که واقعن رابطه‌مون بهش احتیاج داره.
آرزو می‌کنم ترم جدید، نوزده واحد باقی مونده از درسم رو طوری ارائه کنن که بتونم بردارمشون و تا بهمن دیگه خلاص شم.
آرزو می‌کنم بتونم کلاس نقاشی و فرانسه رو تا آخرش ادامه بدم و هی شل کن سفت کن در نیارم.
آرزو می‌کنم بتونم با کفش پاشنه 7 سانتی راه برم و مشکلی برام پیش نیاد.
آرزو می‌کنم بتونم بدون احساس عذاب وجدان بگم "نه" و حرفم رو راحت بزنم و خودم رو اذیت نکنم.
آرزو می‌کنم بتونم گواهی رانندگیم رو اخذ کنم!! همونی که از 18 سالگی هی دارم اخذش می‌کنم D-:
آرزو می‌کنم بتونم از پس مسئولیت سی‌سی بربیام و خوشبخت باشه.
آرزو می‌کنم بتونم بشم 50 کیلو!!
آرزو می‌کنم خونه‌مون رو عوض کنیم و من صاحب یک عدد اتاق شخصی شم.
آرزو می‌کنم طرز بافتن دستکش و جوراب رو یاد بگیرم.
آرزو می‌کنم با رشد شعور سیاسی مردم کشورم، فرهنگ‌مون هم یه‌کم رشد پیدا کنه.
و در آخر آرزو می‌کنم هیچ‌کدوم از نزدیکانم رو از دست ندم...
از طرف من، هر کس تمایل به بازی کردن داش؛ دعوته (-:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 12:49 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (51)

 

 
 
 

Page 537.

February 28, 2010
 

× اس‌ام‌اس اومده:
 بهتر نبود چارشنبه ساعت 7 و 21 دقیقه اونطور با میلاد صحبت نمی‌کردی و بجای "برو گمشو" می‌گفتی "بیا تو بغلم عزیزم"؟ در ضمن تو اس‌ام‌اسی که به الهام فرستادی ساعت 4 و 15 دقیقه‌ی روز جمعه، املای کلمه‌ی صحبت رو اشتباه تایپ کرده بودی: Sobat. از این به بعد بیشتر دقت کن.
 قربانت؛ یکی از برادران سپاهی از مخابرات.

پاورقی:
این اس‌ام‌اس یه مسیج فورواردی بود از طرف یکی از دوستام. جدی نگیریدش. میلادم کجا بود؟ (((:

پی‌نوشت:
به دلایلی مجبورم آرشیو وبلاگ رو ببندم. پیشاپیش از اونایی که دارن آرشیوم رو می‌خونن معذرت می‌خوام (:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:22 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (40)

 

 
 
 

Page 503.

January 11, 2010
 

× اکثر خانومایی که رگ فمینیستی دارند - از معتدل بگیر تا نامعتدل - یه جور خشونت پنهانی با آقایون دارن و این خشونت توی رابطه‌شون به شدن تاثیر می‌ذاره. خیلی از ما خانوما مخالف قوانینی هستیم که مسلط بر جامعه‌س و بلااستثنا آقایون رو مقصر می‌دونیم. حتی اگه اون آقای مظلوم [که البته مرد مظلوم وجود خارجی نداره D:] هم با ما همدردی کنه و مخالف قوانین مردسالاری باشه، بازم ما خانومای فمینیست باهاشون بد رفتاری می‌کنیم.
 یعنی می‌خوام بگم چون زورمون به جامعه نمی‌رسه، دق دلیمون رو سر آقایون رابطه خالی می‌کنیم. دلمون می‌خواد حرف حرف خودمون باشه و کمبودهای جامعه رو توی رابطه‌مون جبران کنیم که باعث می‌شه صدمات زیادی هم به خودمون و هم به رابطه‌مون بخوره...
 فمینیست بودن باعث می‌شه اکثر خانوما به طور ظاهری ادعا کنن نیازی به یک مرد ندارن. توی رابطه، زنیت خودشون رو فراموش می‌کنن و مرد می‌شن و رفتارهای مردونه بروز می‌دن!! اونم نه رفتارهای مردونه‌ی امروزی، که رفتارهای مردونه‌ی عهد شاوزوزک خدا بیامرز!!
 همه‌ی اینا رو گفتم تا یه تست بهتون معرفی کنم که از نظر خودم جالب بود. این تست بهتون نشون می‌ده که روحیه‌ی شما به عنوان یه زن یا مرد چطوریه؟ آیا روحیه‌تون با جنسیت شما هم‌خونی داره یا نه؟ این تست یه تست روانشناسیه که بهتون نشون می‌ده آیا به عنوان یه زن/مرد، به اندازه‌ی کافی زنانه/مردانه رفتار می‌کنید؟ و یا لازمه تغئیری توی رفتارتون ایجاد کنید.
 این شما و این هم تست
[Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 5:37 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (51)

 

 
 
 

Page 490.

December 25, 2009
 

× از طرف دلا و هدی عزیز، به یه بازی دعوت شدم که باید 5 تا نکته از خصوصیات اخلاقیم که شماها ازش بی‌خبرید رو بگم:
1- از تنهایی توام با تاریکی به شدت می‌ترسم. همش احساس می‌کنم تو قسمت تاریک خونه، یه چیزی هست که قراره بهم حمله کنه!!!!!
[کی بود هرهر خندید؟ هیچ خوشم نیومد‌ها]
2- به شدت به محیط خونه، خانواده و خصوصن مامانم وابسته‌م. جوری که زیادی بیرون بودن به شدت کلافه‌م می‌کنه. توی دوران مدرسه بخاطر همین وابستگی اردو رو دوست نداشتم و البته خیلی از کارهای بیرون از خونه رو هم همراه با مامان انجام می‌دم. [تازه خارجم می‌خوام برم D:]
3- وقتی بحثی پیش می‌یاد، تو بیشتر مواقع حرف طرف مقابلم رو قطع می‌کنم و به قول آقای زیپ علی‌رغم قشنگ حرف زدن، اما گوشی برای شنیدن حرف‌های دیگران ندارم!!
4- اطرافیان و دوستان صمیمی‌م با انجام کاری که ناراحتم کنه، زود از چشمم می‌افتن و دیگه نمی‌تونم رابطه‌ی قبل رو باهاشون داشته باشم. ممکنه در ظاهر به روی خودم نیارم اما همیشه ته دلم اون دلخوری باقی می‌مونه و نمی‌ذاره صمیمیت قبل دوباره بوجود بیاد و سعی می‌کنم از طرف فاصله ‌بگیرم.
5- از قید و بند و شرط و شروط به شدت متنفرم و احساس اجبار می‌کنم. یکی از مهم‌ترین دلایلی هم که دلم نمی‌خواد کار کنم همینه. اگه یه روز به انتخاب خودم بخوام برم سر کار، کاری رو انتخاب می‌کنم که آزاد باشم توش. کلن هر چیزی که بهم حس اجبار رو القا کنه، افسرده‌م می‌کنه و یهو برای اینکه خودم رو سورپرایز کنم کلن می‌ذارمش کنار. از نقاشی کردن بگیر تا کلاس‌های دانشگاه!!!

پاورقی:
من هم نازنین، تارا، عالیه، هانا، کاکتوس و تویی که داری می‌خونی رو به این بازی دعوت می‌کنم. ضمن اینکه دوست دارم شما هم اگه خصوصیت منفی‌یی از من می‌دونید، بهم بگید.

merry_christmas_card-11422.jpg

کریسمس مبارک

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 11:52 AM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (32)

 

 
 
 

Page 484.

December 15, 2009
 

× حوصله‌م سر رفته. دلم می‌خواد یه پست بنویسم در مورد همون پست جنجالی چند وقت پیش اما حوصله ندارم. تو گوگل سرچ‌های مختلف می‌کنم تا ببینم چیز جالبی پیدا می‌کنم یا نه. بعد از یه کم سر و کله زدن با گوگل می‌رسم به جایی که نوشته شخصیت کارتونی شما چیست [Click]. روش کلیک می‌کنم و اسم و فامیلم رو می‌نویسم. بعد از چند لحظه بهم می‌گه، اینم:

SpongeBob-SquarePants-p35.jpgخنده‌م می‌گیره. کلن شخصیت کارتونیم هم شنبول‌مغز و خوشحاله!! زودی اسم و فامیل تو رو می‌نویسم و دوباره صبر می‌کنم. یهو این عکس رو نشونم می‌ده:

superman-alex%20ross.jpgدلم ضعف می‌ره. همین یه دونه عکس می‌تونه جایگزین جواب به اون پست جنجالی باشه، سوپرمن زندگیم...

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:39 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (42)

 

 
 
 

Page 463.

November 17, 2009
 

Sims 3.jpg

× از همون اوان کودکی که بازی‌های کامپیوتری اومد، من تو رویاهام همیشه دنبال یه بازی آروم و بی‌هیجان بودم که توش زندگی روزمره باشه... اولش فقط دنبال بازی‌های کم هیجان بودم. مثلن یادمه یه بازی بود که یه راکت مانند اون پائین بود که یه توپ می‌افتاد روش و تو هی باید چپ می‌بردیش و راست که اون توپه بیفته رو راکت دقیقن و بعد که می‌رفت بالا مثلن چند تا مکعب رو می‌ترکوند و کلی مرحله داشت. اما این بازی هم گیم‌اور داشت. بازی‌های گیم‌اوری هم مورد پسند من نبود خیلی. واسه همین کلن بعد از چند وقت قید بازی‌های کامپیوتری رو زدم و رفتم سراغ باربی بازی!!!
 وقتی چند سال پیش از طراحی بازی‌یی به اسم سیمز مطلع شدم به آرزوم رسیدم و حالا برای من سیمز 3 یعنی کلی عشق و حال. البته یه سری تفاوت‌هایی هنوز با اون بازی ایده‌آلم داره اما خیلی چیزاش شبیه و از خیلی جهات راضیم می‌کنه و البته راهکار خیلی مفیدی برای بهتر شدن رابطه‌م با آقای زیپه!!!
D:
 همون روزی که بازی رو نصب کردم رفتیم دو تایی شخصیت‌هامون رو ساختیم که به مدد تکنولوژی خیلی شبیه خودمون در اومد. البته من بیشتر از آقای زیپ شبیه شدم و از همون اولم واسه اینکه زیاد سخت گرفته نشه بهمون مزدوج ساختیم خودمون رو.
 حالا هر وقت غر دارم یا از دست آقای زیپ عصبانیم، برای جلوگیری از اینکه دعوامون نشه واقعن می‌رم سراغ بازی و به زیپ سیمزی (!) کم محلی می‌کنم!! سرش داد می‌زنم و کلن کاری می‌کنم که دعوامون شه، بعدشم زیپ سیمزی رو می‌فرستم منت‌کشی!!!
D: بعد خودم کلی تحت تاثیر قرار می‌گیرم و اینجوری می‌شه که عصبانیت واقعی‌م فروکش می‌کنه ((: [نه بابا، خواهش می‌کنم]
 مواقعی هم که دلم براش تنگ می‌شه باز می‌رم سراغ این بازی و عملیات بی‌ناموسی و با ناموسی رو روی زیپ سیمزی در دسترس عجالتن انجام می‌دم و دلتنگی‌م رو بر طرف می‌کنم. تا جایی که وقتی آقای زیپ یهو وسط بازیم زنگ می‌زنه اینقد دیگه دلتنگیم برطرف شده، دوست دارم زودتر، صحبتامون رو سر هم بیارم و خدافظی کنم باهاش!!!!!!
 الانم حاصل این بازی یه زیپ‌زاگه صورتیه که به زندگی سیمزی‌مون حرارت بخشیده!!! خلاصه که این بازی رو شدیدن به زوج‌ها و غیر زوج‌ها پیشنهاد می‌کنم. چون هم مشکلاتتون کمتر می‌شه و هم اینکه اگه زوجی ندارید و پیداش نمی‌کنید، می‌تونید خودتون طراحی‌ش کنید و مجبورش کنید بیاد دنبال‌تون و باب مراوده رو باز کنه باهاتون!!
D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:24 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (54)

 

 
 
 

Page 428.

October 13, 2009
 

× سر فرصت در مورد تک‌تک فرهنگ‌های گل و بلبل‌مون بحث می‌کنیم. ولی چقد باعث شرمندگیه که حتی خودمون هم با یادآوری اسم فرهنگ فقط چیزای منفی می‌یاد تو ذهن‌مون. نه؟ واقعن وجوه مثبت فرهنگ ما کجا رفته؟!! چه فرهنگ خوبی داریم که با سربلندی بهش بنازیم؟ جز اینکه وجه مثبت سنت و فرهنگ‌مون رو داریم نابود می‌کنیم و روز به روز داریم بیشتر دچار فقر فرهنگی می‌شیم!! [عجب پاراگرافی شد. خودم کف کردم!!!]

× هی می‌گن آمار طلاق و جدایی بالاست. تا حالا به دلیلش فکر کردید؟ تا حالا شده فکر کنید که چرا مامان‌بزرگ، بابابزرگامون زندگیاشون پایدارتر از جووناست؟ یکی از دلایلش به نظر من دور بودن از عصر تکنولوژی و این جفنگیاته. آخه این چه سایت خانمان براندازیه که درست کردن این غربی‌های از خدا بی‌خبر؟ [Click].
نمی‌گن آدم از رو کنجکاوی و صد البته علاقه‌ی مفرط می‌ره اینجا اسم عشقش رو وارد می‌کنه، به این امید که عکسی که قراره ظاهر بشه شبیه خودش بشه، بعد یه غریبه‌ی لـ.خت و عور با یه ژست غیراسلامی خودش رو می‌ندازه وسط و اساس و پایه‌ی رابطه رو متزلزل می‌کنه؟
یکی الان بیاد به من توضیح بده این کیه که شبیه به "تنها عشق واقعی تو زندگی" آقای زیپه؟ مردم توقع دارن آدم بعد از دیدن این عکس چه عکس‌العملی نشون بده؟ جنبه‌ش رو ببره بالا؟ مایندش رو اپن‌تر کنه؟ [Click].

حالا همه‌ی اینا به کنار. این مرتیکه‌ی مو بور کیه که "تنها عشق واقعی زندگی من" شبیه اینه؟ [Click]. من کی از مرد مو بور اجنبی خوشم می‌یومد آخه؟ به چیه این دلم رو خوش کنم من؟ البته خب اگه راضی بشه موهاش رو رنگ کنه، می‌شه از بور بودنش چشم‌پوشی کرد. مهم اخلاق و البته قد و هیکله که خب ظاهرن این برادر از نظر قدرت بدنی و قد بلندی و اینا کم نداره!!! خلاصه‌ی کلام اینه که کسی این برادر رو می‌شناسه احیانن، یه امر خیری انجام بده ما رو آشنا کنه با هم؟ شاید سر بوری و مشکی بودن خیلی راحت به تفاهم رسیدیم حالا، البته همین‌جا باید قول بده که بعد از آشنایی دیگه اینقدم رکیک نخنده!! چه معنی داره مرد اینقد خوش خنده باشه؟ من جدی و عنق و اخمو رو ترجیح می‌دم |:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 12:42 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (39)

 

 
 
 

Page 405.

September 23, 2009
 

× به دعوت خانومی عزیز می‌گم که:
بهترین فیلمی که تا به حال دیدم:
فارست گامپ
بهترین دوستم:  
نازنین
بهترین درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه دارم:
تایپ لاتین و فارسی!!!
[نه کلاسی داشت و نه حضور غیابی و نه کتابی برای خوندن]
سمج‌ترین فردی که باهاش در ارتباط بودم:
یکی از دوستانی که به لطف اینترنت شماره‌م رو پیدا کرده بود و با ساعت هم قهر بود. منم که استعداد فوق‌العاده‌یی تو بروز خشونت به علت بیدار شدن از خواب دارم. کلن دوستی لذت‌بخشی بود. جوری که مجبور شدم خطم رو با خط مامانه عوض کنم |:
وحشتناک‌ترین صحنه‌ی عمرم:

دیدن فیلم کشته شدن ندا
بهترین سفری که تا به حال رفتم: 
آنتالیا
خوشمزه‌ترین غذایی که دوست دارم بیشتر بخورم
:
دلمه‌های برگ و قرمه‌سبزی مامان بزرگه. متاسفانه دیگه نیست که بخوام بیشتر بخورم.
خوش اخلاق‌ترین آدمی که تا حالا دیدم: 
آقای زیپ. خیلی وقت‌ها شده عصبانی بشه و خیلی هم زود عصبانی می‌شه. اما آستانه‌ی تحملش در برخورد با غرغرهای بی‌پایان من همیشه برام قابل تقدیره!!!
بی‌مزه‌ترین غذایی که تا حالا خوردم: 
کلن آدم بدغذایی محسوب می‌شم. اگه بخوام جواب این سؤال رو بدم از لیست کتاب‌هام* طولانی‌تر می‌شه.
باحال‌ترین فرد تو اقوام:
کلن افراد فامیل ما، طیف وسیعی از باحال بودن رو تشکیل می‌دن. مثلن یکی در زمینه‌ی احمق بودن ته باحاله، یکی در زمینه‌ی فضولی، یکی در زمینه‌ی تخیلیسم مزمن که فکر می‌کنه آسمون دهن باز کرده و اون ازش افتاده پائین. کلن هممون در وجوه مختلف، واسه خودمون باحالیم.
شیرین‌ترین روز عمرم:
روزی که با تک‌تک سلول‌های بدنم فهمیدم آقای زیپ محکم پشتم ایستاده و تنها نیستم.
ورزش مورد علاقه‌ام:

بدمینتون و شنا
تاثیرگذارترین فرد تو زندگیم:
باباهه. درسته توی خیلی از زمینه‌ها اختلاف نظر 180 درجه‌یی داریم اما به شدت قبولش دارم و حرفاش روم تاثیرگذاره.
خواننده مورد علاقه‌ام:
ابی
بازیگر مرد مورد علاقه‌ام:
کلارک گیبل
بازیگر زن مورد علاقهام:
ویوین لی
مسخره‌ترین ورزش از نگاه خودم:
کشتی کج
و مسابقات رالی!! به نظرم اگه توی ستون یکی از راه‌های خودکشی قرارش بدن عقلانی‌تر باشه. ضمن اینکه واسه ماشین سوارها، اصلن نمی‌تونم درک کنم کجاش جنبه‌ی ورزش داره؟ راننده ورزش می‌کنه یا ماشین؟!!
گرون‌ترین کادویی که واسه دیگران خریدم:  
هفتاد تومن پول بود که البته نخریدمش. از تو حسابم برداشتم.
کادوی مورد علاقه‌ام (دوست دارم برام بخرن):

از توی لیست طومار مانند کتاب‌هام، یکی‌ش رو به دلخواه خودش برام بخره.
[می‌بینی طبع بلندم رو؟ می‌بینی چقد دست طرف رو باز می‌ذارم تو انتخاب؟ ای‌ی‌ی بابا]
تلخ‌ترین خاطره‌ام:
شنیدن خبر فوت همیشه جز تلخ‌ترین خاطره‌ها محسوب می‌شه. اما بعضی‌هاشون هستند که زندگی‌ت رو دگرگون می‌کنه. فرقی هم نداره که اون فرد چه نسبتی باهات داره. دوره یا نزدیک. من بیشترین ضربه‌ رو از خبر فوت‌ مادربزرگم و دو تا دوستام خوردم.

من هم از تمام کسانی که این بازی رو دوست دارند دعوت می‌کنم بازی رو ادامه بدند.

× چند وقته انگیزه‌م رو برای نوشتن از دست دادم. مطالب برای نوشتن زیاده اما حوصله‌ی توضیح و بحث در موردشون رو ندارم. این روزا دغدغه‌های ذهنی‌م (!!) شده اهدافم و راه‌های رسیدن به اونا. اوقاتم بیشتر با خوندن کتابایی که دارن تو کتابخونه‌م خاک می‌خورن می‌گذره. افتادم رو دور تند کتاب خوندن. دلیل کم بودن و کم نوشتنم اینه. ضمن اینکه بدونید تمام وبلاگ‌های به روز شده‌ی لیستم رو می‌خونم اما کامنتی نمی‌ذارم به دلیل همون عدم تمایل شرکت در بحث!!!
شدیدن منتظرم ببینم جناب ا.ن توی سازمان ملل چی می‌خواد بلغور کنه. هر چند که از شواهد معلومه حرفای تازه‌یی نیستند. شنیدم که می‌گفت توی حوادث اخیر ایران دولت نقشی نداشته ((((((:
از همین تریبون از تمام ایرانی‌های خارج از کشور برای تمام حمایت‌هاشون تشکر می‌کنم. ایده‌هاشون برای گفتن "احمدی‌نژاد، نه" عالی بود. اون عکسای روی ماشین‌ها. اون سرودهای فوق‌العاده. دوچرخه‌سوارهایی که از کانادا رکاب زدن تا نیویورک... بچه‌ها واقعن خسته نباشید.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:33 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (30)

 

 
 
 

Page 401.

September 20, 2009
 

× چند وقت پیش از طرف محیا و زهرای عزیز، به بازی‌یی دعوت شدم که باید پاراگراف یا جمله‌ی قشنگی از یه کتاب بنویسم و بعد کتاب رو معرفی کنم. بازی رو دوست داشتم. اما با اجازه می‌خوام یه کم متفاوت این بازی رو ادامه بدم و به جای نوشتن پاراگراف و معرفی کتاب رمان، شعری رو از کتابی بنویسم که هم علت نامگذاری اینجا رو بفهمید و هم یه کم دور هم باشیم:

خانم زیگزاگ فروشنده‌ی بیمه است
و آنقدر چرب‌زبان که می‌تواند
به کاکتوس‌های آریزونا
بیمه‌ی خشکسالی بفروشد
و به خرس سپید قطبی
شال گردن کشمیر،
در دیدارهای هفتگی اما
به آقای زیپ
چیزی جز ناز و عشوه نفروخته است.

آقای زیپ کارمندی ماخوذ به حیا
و تا مرز بی‌عرضگی
بی‌دست و پاست،
همین‌قدر بگویم که هر نرمه‌بادی می‌تواند
کلاه از سرش بردارد.

یکی از کله‌ی صبح
به هر دری می‌زند
تا به دروازه‌ای برسد
و دیگری سر براه
همان مسیر صبح پیموده را
هر غروب باز می‌گردد.

آقای زیپ مست که می‌کند
در برابر یک صندلی ِ خالی
زانو می‌زند
جای خالی دستی بی‌حلقه را
در هوا می‌بوسد
و با صدایی غریبه و لرزان می‌گوید:
Will you marry me
و خانم زیگزاگ قبل از خواب
مسواکش را از دهان در می‌آورد
تُفِ کف‌آلودی در دستشویی می‌اندازد
و چشم در چشم آیینه می‌گوید:
I will I will I will

از مجموعه شعر کبریت خیس/ عباس صفاری.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:05 AM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب | نظرات (40)

 

 
 
 

Page 380.

August 31, 2009
 

× یه بازی وبلاگی جدیدن راه افتاده که تندیس جان هم لطف کردند، من رو به این بازی دعوت کردن. بازی از این قراره که باید به کلماتی که گفته شده جواب یه کلمه‌یی بدیم. از نظر من بازی جالبیه، اما به شرط اینکه طبق همون قوانینش عمل کنیم. چون اگه قرار باشه واسه هر کلمه یه پاراگراف بنویسیم دیگه می‌شه دفترچه عقاید!! من این بازی رو لبیک می‌گم، اما دوست دارم شماها هم توی کامنتینگ، کلماتی که به ذهنتون میاد و فکر می‌کنید اگه به لیست کلمات زیر اضافه بشن، جالب می‌شه رو بنویسید و من هم اون کلمه‌ها رو به لیست اضافه می‌کنم و جوابشون رو با یه کلمه می‌دم:
دریا: آرامش
قهوه: ارامنه
غرور: ندارم |:
مدرسه: پشمالوسیون
دفتر مدیر: پاتوق
قرمه‌سبزی: مامان‌بزرگم
ریاضی: دو دو تا، ده تا [اینا همه یه کلمه بودن]
آهنگ: ابی
ماه‌رمضون: حلیم
استخر: برنزگی
آبگوشت: دیزی |:
روزنامه: اعتماد ملی
کودکی: نمکی [همون مسافران مهتاب]

اضافه شده‌ها
 
قزوین: دیار یار
 دروغ: نچ‌ نچ نچ |:
 لیسانس: دیپلم امروزی
 فوتبال: قرمزته
 قانون: کیلو چند
 پرواز: دوستام
 اشک: مرهم
 ازدواج: نخواهیم کرد [فکر کردی نفهمیدم واسه چی خندیدی؟]
 
وبلاگ: بیست و سه صدم عمرم
 شب: بیــــــب [هر چیزی رو که به بهانه‌ی بازی با کلمات نمی‌شه گفت حاجی]
 
زندگی: آقای زیپ
 عشق: ایضن
  هلو: ایضن [چه کنیم که حق انتخاب‌مون سلب شده]
 تحصیل: شعور نمیاره [این الان یه کلمه‌ی نمادین بود!!!]
 
خارج: تمدد اعصاب
 خواب:  شصت و نه صدم عمرم
 پیتزا: آینه‌ی ونک [به لقالله پیوست]
 
اینترنت: ویلاگ
 مجلس: [ما سیاسی نیستیم حاج آقا]
 سال 88: مرگ و میر
 کتاب: X:
 
کلم پلو: بوی فاضلاب
 زیگزاگ: [چون ریا می‌شه سکوت می‌کنم |:]
 هر کسی این بازی رو دوست داره، از طرف من به طور رسمی دعوته.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:07 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (30)

 

 
 
 

Page 371.

August 23, 2009
 

× روشنک عزیز، چند وقت پیش من رو به بازی قانون، دعوت کرد که باید بگم اولین بار کی و چطور با قانون مواجه شدم:
اول دبستان بودم که یه بار حسابی تشنه‌م بود اما لیوان نداشتم!!! تو مدرسه‌مون هم این جز قوانین بود که نمی‌شد با دست آب خورد. خلاصه اون روز دلم رو زدم به دریا و با کلی تقلا [قدم کوتاه بود] خودم رو رسوندم به شیر و دستم رو بردم زیر آب و شروع کردم به آب خوردن. همون موقع یه مبصر کلاس پنجمی اومد و مچم رو گرفت. یادم نمی‌یاد در طول سال تحصیلی ازم چه کارهایی می‌خواست که براش انجام بدم، اما دائم ازم بیگاری می‌گرفت واسه اینکه چیزی به مدیرمون مبنی بر این ارتکاب جرمم نگه!!! چقد از اون مبصر و قانون و مدرسه و لیوان بدم اومد سر این جریان!!! هیچ‌وقتم دیگه با لیوان آب نخوردم تو مدرسه و هنوزه که هنوزه تو دانشگاه!!!!! خیلی تنبیه مفیدی بود کلن. الان که یادم می‌یفته دلم می‌سوزه واسه خودم. که چقد خنگوله حیوونکی بودم |:

× قبل از سفر فهمیدم مرمر عزیز هم من رو به بازی تعریف خاطره‌یی از 14 سال پیش دعوت کرده که وقتی چارده سال پیش رو حساب کردم دیدم همون حول و حوش (؟!) اول دبستانم می‌شد واسه همین با یه تیر دو نشون زدم!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 11:29 AM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (42)

 

 
 
 

Page 361.

August 7, 2009
 

در کدام روز هفته بدنیا آمدید؟

شنبه [خانوم زیگزاگ] (اونی که از اون ته گفت: اه شنبه، عجب روز گندی! فکر نکنه که من نشنیدم |:)
این افراد در برخورد با طوفان‌های زندگی، زود جا خالی نمی‌کنند. برای موفقیت و خوشبختی می‌جنگند و در آخر آن را به دست می‌آورند. باید کناره‌گیری و دوری کردن از اجتماع را کنار بگذارند. از چشم‌تنگی و خساست اجتناب کنند و تا می‌توانند با مردم به شوخ‌طبعی و اخلاق خوب رفتار کنند.

یکشنبه
یکشنبه روزی بسیار خوش‌یمن و میمون است. افرادی که در این روز به دنیا می‌آیند اغلب در زندگی ثروتمند و موفق خواهند شد. هر کجا می‌روند، شانس به دنبال آن‌هاست. افرادی خوش‌بین و بشاش هستند، اما خود را خیلی جدی می‌گیرند. باید مراقب باشند که گرفتار غرور و خودبینی نشوند.

دوشنبه
بچه‌ی متولد روز دوشنبه، پولدار و ثروتمند نخواهد شد، اما از گرسنگی هم نخواهد مرد. همیشه به دنبال آرامش و خوشبختی است. باید یاد بگیرد که کمی باثبات‌تر باشد و خیلی تحت تاثیر حرف‌های دیگران قرار نگیرد. معمولاً از عقل خود تبعیت می‌کند و مراقب خیالات خود هست.

سه‌شنبه
متولد سه‌شنبه زندگی آسوده‌ای نخواهد داشت. باید برای خوشبختی و موفقیت خود همواره بجنگد تا بتواند جاه‌طلبی‌های خود را ارضـ.اء کند. باید مراقب باشد که گرفتار سلطه‌جویی و تعصب نشود.

چهار‌شنبه
بچه‌ی متولد چهارشنبه ذاتاً هنرمند و هنرگراست. باید اجازه بدهد تا استعدادهایش شکوفا شود. می‌تواند در زمینه‌های کسب درآمد هم موفق باشد، اما باید از افراط و زیاده‌روی در این مورد خودداری کند.

پنج‌شنبه [آقای زیپ]
کسی که پنج‌شنبه به دنیا آمده است، باید در همین روز نیز ازدواج کند. فقط از این طریق است که می‌تواند اطمینان حاصل کند که زندگی زناشویی خوبی در انتظار اوست. نباید در کارها زیاده‌روی کند و تا می‌تواند باید قدرت شخصیتی خود را بالا ببرد. اگر سخت‌کوشانه کار کند و از تنبلی دوری کند، مطمئناً موفق خواهد شد.

جمعه
این روزِ آدم‌های عادی است. افرادی که در این روز به دنیا می‌آیند، زندگی بسیار ساده و معمولی را پشت سر خواهند گذاشت و به همان زندگی نیز راضی و خرسندند. فقط باید مراقب باشند تا زندگی‌شان دچار پوچی نشود.

× اگه نمی‌دونید چه روزی بدنیا اومدید به این سایت برید: [Click]. بعد پائین صفحه توی قسمت Persian Calender روبروی Date به ترتیب سال و ماه و روز تولدتون رو وارد کنید و بعد دکمه‌ی Calculate رو فشار بدید. روبروی WeekDay روز تولدتون رو می‌نویسه. مرسی از مسافر کوچولوی عزیز (:!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:45 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (54)

 

 
 
 

Page 353.

July 31, 2009
 

× هدی بانو، همه وبلاگ‌نویس‌ها رو دعوت کردن به نوشتن عادات نامتعارف!!

- یکی از گندترین عادت‌هایی که من دارم و ظاهرن نمی‌خواد هم از سرم بیفته اینه که توانایی "نه" گفتن به هیچ‌وجه ندارم!!! نمی‌دونم چرا احساس می‌کنم طرف اگه از من "نه" بشنوه خیلی براش گرون تموم می‌شه و ناراحت می‌شه. [نه که خیلی پست و مقام و کلن شخصیت والایی دارم، از اون لحاظ]. بارها شده که این موضوع باعث شده خودم تو دردسر بیفتم!! مثلن طرفم یه کاری رو ازم خواسته براش انجام بدم که خب من سختمه... خیلی‌ها. اما نمی‌تونم بگم "نه"!!

- یکی دیگه از عادتام که نمی‌دونم متعارفه یا نامتعارف اینه که همیشه تو عالم خودمم!!! اصلنم به ام‌پی‌تیری تو گوش بودن و نبودنم ربطی نداره!! فکر زیاد می‌کنم. یعنی به همین مسئله هم که فکر زیاد می‌کنم هم بارها فکر کردم!!! بعد همین مشغله‌های فکری (!) باعث می‌شه از دنیای عادی جدا بشم و مثلن یهو ایدز بگیرم!!!

- در مورد آدمای اطرافم حساسم و با کوچک‌ترین عمل ناشایستی از نظر خودم، از چشمم می افتن. آدمای اطرافم رو دوست دارم تا زمانی که مزاحمم نباشن و کاری به کارم نداشته باشن. به محض کوچک‌ترین دخالتی [این دخالت می‌تونه انجام دادن کاری باشه که من ازش بدم می‌یاد و اعصابم رو خرد می‌کنه. مثل تقلید کردن از چیزی که خودم خلاقیتم رو در موردش به کار گرفتم] از چشمم می‌یفتن و دیگه ارج و قرب سابق رو پیشم ندارن. و چون آدمی هستم که ناراحتیم رو سریع بروز می‌دم، معمولن کسی که از چشمم می‌یفته، خودش هم می‌فهمه!! البته گاهی فقط می‌فهمه که از چشمم افتاده و دلیلش رو نمی‌دونه و می‌ذاره به حساب اینکه من آدم مودی‌یی هستم!! |:

- دیوانه‌وار تنهایی رو دوست دارم. به تنهایی عادت کردم و این خیلی بده!! یعنی ظرفیت تحمل یه شخص دیگه رو خیلی کم دارم. [خودت کم داری!!! منظورم اون نبود |:] نهایت ظرفیت تحملم مثلن 3 الی 4 ساعته. بیشتر از این بشه حس می‌کنم یه نفر زیادیه و باید با خودم خلوت کنم!!!!! به عبارتی حوصله‌ی کسی رو ندارم. خیلی اشخاص خاص و نزدیک که اونم نهایت همون 3-4 ساعتی که گفتم. اکثر اوقات این اخلاقم رو می‌ذارن به پای بی‌معرفتی و اجتماعی نبودن و مردم‌گریز بودن و بیا دیگه... فقط فحش خوار و مادر نمی‌دن به آدم!!! |:

- می‌تونم به جرئت بگم که فقط تنهایی می‌تونم برم حموم یا دستشویی!! که البته اونم گاهی که مجبور بشم کسی باید همراهیم کنه!!!! مامان بهم می‌گه زیادی وابسته‌م!!! جریان همون سوسکه و دست و پای بولورین و اینا. نمی‌خواد بگه دست و پا چلفتی که خواستگارام نپرن!! |:

- بالش‌هام باید مزدوج باشن تا خوابم ببره!!! یعنی هرجا بخوام بخوابم باید دو تا بالش داشته باشم!! یکی‌ش نقش همون بالش زیر سر رو داره و دومی هم نقش آقای زیپ رو ایفا می‌کنه!! جالب اینجاست که اگه بالش دومی رو خود آقای زیپ بذاره زیر سرش و کنارم باشه، خوابم نمی‌بره!!

همینا دیگه. کلن من معایبم برعکس محاسنم خیلی انگشت‌ شماره!!!! فقط نمی‌دونم چرا آقای زیپ نمی‌یاد من رو بگیره که از دستم نده!!!!! ((:

از اونجایی که وقتی می‌گم همه دعوتن، هیچ‌کس خودش رو جز همه نمی‌دونه (!)، فقط اون عده‌یی دعوتن که بازی می‌کنن!!

× اگه می‌بینید کامنتتون نیست، سریع قضاوت نکنید که من کامنتتون رو تائید نکردم. من هر کامنتی رو که به دستم برسه، تائید می‌کنم جز کامنتی که به طور مستقیم به کسی توهین شده باشه. پس مطمئن باشید اگه کامنتتون نیست، من چیزی از شما دریافت نکردم و کامنتتون به دست من نرسیده.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:03 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (31)

 

 
 
 

Page 340.

July 17, 2009
 

× چند روز پیش یه تست روانشناسی جالبی توی وبلاگ یکی از دوستان [Click]، دیدم و امروز با خودم فکر کردم حالا که من فعلن حرفی ندارم، بهتره  برای خارج شدن از جو جریانات اخیر، این تست رو اینجا بذارم تا شما هم ببینید:

فرض کنید در صحرایی قرار دارید و پنج حیوان زیر در اختیار شماست:
* یک شیر
* یک گاو
* یک اسب
* یک گوسفند
* یک میمون
برای عبور از صحرا باید از شر یکی از آن‌ها خلاص شوید. کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ اکنون شمائید و چهار حیوان دیگر. صحرا گرم و سوزان است و راه درازی در پیش دارید. همه جا را شن و ماسه پوشانده است. تصمیم می‌گیرید برای هر چه سریع‌تر خارج شدن از صحرا، یکی دیگر از حیوانات را جا بگذارید. این بار کدامیک را رها می‌کنید؟ حال ٣ حیوان برای شما باقی مانده است. باز هم می‌روید و می‌روید و می‌روید. همچنان گرما و گرما و گرما. انگار آبادی که به دنبالش هستید غیب شده است. چاره‌ای ندارید جز این که یکی دیگر از حیوانات را جا بگذارید.
اکنون شما مانده‌اید و دو حیوان دیگر. تا افق و تا آنجا که چشم می‌بیند صحرا ادامه دارد. متأسفانه چاره‌ای نیست جز این که برای حرکت سریع‌تر یکی دیگر از حیوانات را نیز رها کنید. کدامیک را رها می‌کنید و کدامیک را نگه می‌دارید؟
[ترتیب رها کردن حیوانات را به خاطر بسپارید].

صحرا نماد سختی‌های زندگی است و شدائدی که انسان با آن‌ها برخورد می‌کند. در این سختی‌ها انسان بعضی از ارزش‌ها رو فدای ارزش‌های دیگر می‌کند تا آن‌ها را حفظ کند. این ارزش‌ها با نمادهای زیر در این تست مطرح شده‌اند:
شیر، نماد غرور انسان است.
میمون، نماد فرزندان است.
گوسفند، نماد دوستی است.
گاو، نماد نیازهای اولیه انسان است .
اسب، نماد عشق است.
آخرین حیوان که برای شخص باقی می‌ماند چیزی است که
انسان با آن می‌میرد و تمام ارزش‌های زندگی را فدای آن کرده و تا آخرین لحظه با آن زندگی می‌کند .

جواب من به ترتیب رها کردن:
شیر، میمون، گاو، گوسفند و در آخر اسب است که می‌ماند!!! straight face

× مشروح اخبار در وبلاگ ناخنک [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:23 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (44)

 

 
 
 

Page 330.

July 7, 2009
 

× روانشناس مملکت، نسرین عزیز، برای تلطیف روح، بازی‌یی تجویز کرده که باید انجامش داد دیگه!! D: بازی از این قراره که باید به سؤالای زیر جواب بدم:

{۱} تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین و بفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟ حالا اگه امروز یکی بگه همه‌ی این دنیایی که دارید لمس می‌کنید و می‌بینید با همه‌ی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمی‌دونین تو بیداری، تو دنیای واقعی چی انتظارتون رو می‌کشه باز دوست دارین بیدار شین؟ به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه می‌شین؟ قشنگ‌تر از الان یا ...؟
- زندگی رو با همه‌ی بدی‌ها و زشتی‌هاش دوست دارم و حس می‌کنم قشنگه. تصوری از قشنگ‌تر بودنه زندگی ندارم و با خوندن این سؤال بیشتر ترسیدم. ترس از اینکه زشت‌تر از این بشه!!!!

{۲} اگه قرار بود همه‌ی دنیا و فلسفه‌ی زندگی رو تو یه تصویر نشون بدین چی می‌کشیدین؟
- بدن لخـ.ت یه زن رو!!! |:

{۳} قشنگ‌ترین آرزو و رویای بچگی‌تون؟
- احمدرضا عابدزاده رو از نزدیک ببینم!!!! ((:

{۴} اگه الان می‌تونستین به همه‌ی مردم دنیا، یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی می‌دادین؟
- تواناییه عدم فهم هم‌دیگه!!!! D: اعتقاد دارم هیچ‌کس، به جز خود آدم نمی‌تونه به طور کامل خودش رو بفهمه.

{۵} بزرگ‌ترین تفاوت زن و مرد از نظر شما؟
- اولویت‌بندی‌شون توی زندگی. خانوم‌ها معمولن عشق براشون اولویت اول رو داره. در حالیکه واسه‌ی اکثر آقایون عشق در حاشیه‌ی زندگی قرار داره و اولویت اول‌شون اکثر اوقات کاره و اینچنین است که اختلاف‌ها شروع می‌شه...

{۶} اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت‌نامه‌ی زندگی حذف کنین، اون کلمه چی بود؟
- اعتقاد خودم این بود که دروغ گفتن زشت‌ترین کاریه که انسان می‌تونه انجام بده اما بعد از خوندن بادبادک‌باز می‌گم دزدی:
فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی‌ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. ... اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می‌دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می‌دزدی، حق بچه‌هایش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می‌دزدی. وقتی تقلب می‌کنی، حق را از انصاف می‌دزدی.

{۷} کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟
- الان دلم می‌خواد بدونم ینی شماها واقعن فکر کردید من جرئت دارم اینجا اسم شخص دیگه‌یی رو به جز آقای زیپ بیارم؟!! چی فکر کرده طراح سؤال با این سؤالش واقعن؟؟!!
حالا به فرض محال (!!) اگه جرئت داشتم خیلی دلم می‌خواست آقای ا.ن رو می‌دیدم. بدون هیچ ترسی!! دلم می‌خواد واقعن بفهمم این بشر (!) چی پیش خودش فکر می‌کنه؟ البته اگه فکر بکنه!!!

{۸} اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال، فقط یه سوال (هر سوالی در هر موردی) بپرسین و قرار باشه به این سوال‌تون جواب داده بشه چی می‌پرسین؟
- رای من کجاست؟ |:

{۹} اگه قرار باشه برای همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمی‌دارین ازش؟
- یه عکس دوره همی که تمام کسانی که برام عزیزن، توش باشن. از جمله خودم!!! (:

{۱۰} قشنگ‌ترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟
- رفتن، هیچ‌وقت به معنای نبودن نیست

{۱۱} اگه قرار بود اولین شناسنامه رو شما تنظیم کنین به جز اسم و فامیل و نام پدر و این مدل اطلاعات ترجیح می‌دادین دیگه چه گزینه‌هایی بهش اضافه بشه؟
- اسم و فامیلیه عشق طرف!! دلم می‌خواست بدونم کسی که باهاش ازدواج کرده همون عشقش بوده یا نه. در ضمن معلوم می‌شد که این عشق دو طرفه بوده یا یه ورش ورود ممنوع داشته!! D: چه غوغایی به پا می‌شدااا، همون بهتر شناسنامه رو ندادن من تنظیم کنم!!! ((:

{۱۲} به نیمه‌ی عمرتون می‌رسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برای خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟
- بجز اسم خودم، دو تا اسم دیگه رو هم دوست دارم. یکی مارال و اون‌ یکی هم سارا. حالا اگه قضیه جدی شد واسه قبیله‌مون، در موردش بیشتر فکر می‌کنم!!

{۱۳} (تاکید می‌شود پاسخ دادن به این سوال الزامی‌ست): با "ماوس"، "درخت" و "سیاست" یک جمله بسازید.
ماوس و درخت و سیاست هیچ ارتباطی با هم ندارند، زور نزن!!! چه جالب، چه جالب!!!

هر کی تمایل داره حال و هوای وبلاگش رو عوض کنه و دنبال بهونه می‌گرده از طرف من دعوته. دوستان غیر وبلاگی هم که روی سر ما جا دارن *:

× اخبار ناخنکی رو بخونید [Click]. 

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 2:44 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (41)

 

 
 
 

Page 284.

June 6, 2009
 

× از اونجایی که کم‌کم صدای دوستان داشت در می‌یومد و ترسیدم دیگه صدای خودم هم در بیاد، بحث‌های انتخاباتی-سیاسی رو موکول می‌کنم به آقای زیپ. اگه قرار باشه آقای زیپ رو بگیرن که نمی‌شه منم بگیرن، اونوقت زیپ‌زاگ رو کی بزرگ کنه؟!! D: اون‌وقت کی برای زیپ کمپوت و سیگار ببره؟ ((:

× چن‌وقت پیش، یکی از دوستان وبلاگی بازی‌یی راه انداخت تحت این مضمون (!!) که اگه شما، جنس‌تون فرق می‌کرد چیکار می‌کردید؟ مثلن الان خانوم هستید، اگه مرد بودید چیکار می‌کردید و بالعکس!! ما هم که همیشه حی و حاضر در بازی‌های وبلاگی:

من اگر مرد بودم
                     اهل دعوا بودم
                                         - اهل بحث و منطق -
فمینیست می‌بودم، اگرم مرد بودم
می‌کشیدم سیگار
و به هر دختری در کوچه و پس کوچه‌ی شهر
                                                           می‌زدم لبخندی
من اگر مرد بودم
                    حرفه‌ام عکاسی
                    شایدم
                     شعر و کتاب
ماشینم ایکس‌فایو
                     و به هر شکل شده،
                                             مدرکی می‌داشتم
من وضو با تپش پنجره‌ها را، بیخیال
دل من در تپش دختری بود 
                              بهتر از برگ درخت
که به هر لبخندش،
روز و شب تکرار می‌کرد
                            دوستم می‌دارد
پولدار و زیبا، اندکی هم دم‌بخت
                                     او ولی گیـــــر نبود
من اگر مرد بودم
خانه‌ام بود تکی (!)
                     لنگ ظهر بود
                                     ساعت پا شدنم
من اگر مرد بودم
مملکت را که نه آنطور اما
                             تهران را
                                        می‌نمودم آباد (!)
                                        در کل،
                                        متنوع بودم، اگرم مرد بودم
و خداوند
خر خود را بشناخت،
                       که به او شاخ نداد

البته جا داره از بالای همین تریبون اعلام کنم که در طی این بیست و اندی سالی که داشتم هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست مرد باشم و همیشه زن بودنم باعث افتخارم بوده، حتی در جاهایی که از زن بودنم به عنوان نقطه ضعفم نام برده شده (:
دوستانی که دلشون می‌خواد این بازی رو انجام بدن، همگی دعوتند!!

× این لینک رو حتمن حتمن حتمن بخونید [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 12:53 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (33)

 

 
 
 

Page 272.

May 24, 2009
 

hand-rot copy.jpg

کدام انگشت خود را بیشتر دوست دارید؟

انگشت شصت (شماره 1)
این انگشت نماد مسائل مالی و ثروت است. کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد دانان خوبی بوده و معمولاً از نظر مادی در وضعیت خوبی بسر می‌برند.

انگشت اشاره (شماره 2)
این انگشت نماد کار است. کسانی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند انسان‌هایی کاری با وجدان کاری خوبی هستند و موفقیت‌های چشم‌گیری در کار خود دارند.

انگشت وسط (شماره 3)
این انگشت نمایان‌گر اهمیت فرد به خود است. افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به خود فکر کرده و تا حدودی خودخواه و خودپرست هستند.

انگشت حلقه (شماره 4)
این انگشت نماد عشق و محبت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند افرادی احساساتی و عاطفی بوده و همواره به دنبال خوشحال کردن دیگران هستند.

انگشت کوچک (شماره 5)
این انگشت نماد خانواده و فرزند است. افراد علاقه‌مند به این انگشت، افرادی پایبند به خانواده بوده و به خانواده، زندگی مشترک و به طور کلی روابط بین افراد اهمیت فراوانی می‌دهند.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 5:55 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (37)

 

 
 
 

Page 271.

May 23, 2009
 

× باران عزیز و دوست‌داشتنی من، من و آقای زیپ رو به بازی‌یی دعوت کرده که طی اون (!!) ما باید برنامه‌هایی رو که توی سال جدید داریم رو بازگو کنیم. از اونجایی که آقای زیپ معرف حضور هست و زرنگی ایشون جدای از شیکم‌شون زبانزد عام و خاصه، این بازی رو به تنهایی انجام می‌دم!!!!:

1- مهم‌ترین برنامه‌ی امسالم اینه که درسم رو سال دیگه تموم کنم!!! D:
2- برنامه‌ی بعدی امسالم اینه که وقتی سال دیگه درسم و البته زبان انگلیسی‌م تموم شد بلافاصله برم سراغ زبان فرانسه و با جدیت هر چه تمام‌تر یادش بگیرم!!
3- تا جایی که امکانش هست و می‌تونم ازدواج نکنم!!! [البته این برنامه‌ مختص امسال نیست و برای سال‌های آتی هم کاربرد داره!!! ضمنن به هیچ‌گونه سؤالی از قبیل چطور ممکن است؟ چگونه؟ چرا؟ برای چه؟ چیزی شده؟ کی؟ کجا؟ با کی؟ وبلاگ قشنگی داری، به منم سر بزن پاسخ داده نمی‌شود!!!! ((:]
4- نقاشی رو تا درجه‌یی که حس کنم احتیاج به یادگیری دارم ادامه بدم و بعدش برم سراغ پیانو (: [برو کنار هنرا بهت نپاشه بچه جان!!]
5- تا جایی که خون در رگ‌هام جاریه [خودتون بفهمید دیگه کجاست!!!] کتاب بخونم و فیلم ببینم.
6- برای داشتن روابط بهتر با مقام عظما، حاجی‌مون، نهایت تلاشم رو به کار ببرم. 
7- درسم رو ادامه بدم. البته نه توی ایران!! و اگه قرار باشه توی ایران بمونم به همین لیسانس اکتفا می‌کنم و کهنه‌ی بچه‌م رو گازه و هر چی آقامون بگه و اینا!!!!!

من هم از تمامی عزیزان هدف‌مندی که مایل به ثبت هدف‌های هدف‌مندشون هستن با هدف سر در اوردن از اهداف‌ این عزیزان، دعوت می‌کنم!! D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:45 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (32)

 

 
 
 

Page 270.

May 22, 2009
 

منو تنها نذار!!

به من بگو چرا این روزا اینطوری شدی؟
چرا دیگه نوازشم نمی‌کنی؟
چرا دیگه دلت برام شور نمی‌زنه؟
چرا واسه داشتنم، به هر کس و ناکسی رو نمی‌ندازی؟
یادمه قبلن‌ها، چه شبایی من رو تو بغلت می‌گرفتی تا خوابت ببره...
چه شبایی با بغض، به تنم دست می‌کشیدی...
چه شبایی از دستم عصبانی می‌شدی، سرم داد می‌کشیدی...
هر چقدر سعی می‌کردم آرومت کنم نمی‌شد!! یادته؟!
به همه چی و همه کس بد و بیراه می‌گفتی.
می‌گفتی من رو نمی‌فهمی و دلت می‌خواست زودتر همه چیز تموم بشه، اما بعد از چند ساعت دوباره می‌یومدی و بغلم می‌کردی...
یادت می‌یاد؟
همیشه وقتی پشیمون می‌شدی قول می‌دادی که دیگه هیچ‌وقت تنهام نذاری.
اما حالا بازم من رو ول کردی به امون خدا...
دریغ از یه ذره توجه!!
چی شد اون همه وعده وعید؟
بازم سرگرم دوستات شدی و من رو یادت رفت؟
تو رو خدا با من در تماس باش!!
من رو تنها نذار...
حداقل دو روز در میون، بیا سراغم
از وقتی که رفتی روزها گذشته اما من هنوز عاشقونه منتظرتم.

با کمال عشق  و احترام
جزوه‌ی درسی‌ت!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:23 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (30)

 

 
 
 

Page 266.

May 18, 2009
 

× نسرین عزیز، من رو به بازی‌یی دعوت کرده که گرگ بیابون در حق هیچ‌کس نکرده!!! D: اما ما چون کلن مرام و معرفت تو خونمونه [خونمون نه، خـــــونمون!!!] واسه جلوگیری از ضایع شدن اوشون لیبک می‌گوییم. از قرار معلوم بازی از این قراره که باید به یک سری سؤالات پاسخ بدیم.

1 : سه تصویر ماندگاری که در فوتبال و یا فیلم دیده‌اید و در ذهنتان مانده است ، کدامند؟

- توی بازی ایران و استرالیا واسه راه یافتن به جام جهانی، اون قسمتی که دروازه‌بان استرالیا روی زمین نشسته بود و پاهاش رو به اندازه‌ی دروازه قرآن باز کرده بود خیلی تو ذهنم مونده!!!! نمی‌دونم چرا؟ D:
- توی فیلم بنجامین باتن، اون صحنه‌یی که برد پیت دیگه بچه شده و داره در کنار زنش تاتی تاتی می‌کنه...
- توی فیلم مدار صفر درجه، صحنه‌یی که شهاب حسینی و اون دختر خارجیه بعد از سال‌ها هم‌دیگه رو دیدن و به یاد دوران عاشقانه‌ی گذشته یهو دوربین رفت تو آسمون و اون گونجیشکه رو نیگا!!!!

2 : سه تصویر ماندگار زندگی شما چیست؟

- روزی که واسه اولین بار بیـــب آقای زیپ بیـــب و با هم بیــــب رو بیـــب نمودیم و بهم گفت دیگه رسمن بیـــب من بیـــب [استغفرالله، از دست شماها آدم نمی‌تونه دو خط تصویر ماندگار تعریف کنه!!!]
- لحظه‌یی که با این کفشای کتونی‌یی که چراغ می‌زنه به همراه چادر سبز رنگ (!!) رفتم روی سن برای گرفتن هدیه‌ی جشن تکلیفم!!!!!
- تصویر خودم توی آینه D:

3 : سه آهنگ ماندگار و خاطره‌انگیز زندگی‌تان را نام ببرید.

- آهنگ "اگر چه جای دل، دریای خون در سینه دارم/ ولی در عشق تو، دریایی از دل کم می‌یارم" از ابی [اسمش همین بود دیگه؟ ((:]
- آهنگ "انتظار" از امید
- آهنگ فیلم لاو استوری. هیج خاطره‌یی ازش ندارم، اما هر وقت این آهنگ رو گوش می‌دم، تمام خاطراتم زنده می‌شه!!!

۴ : مارادونا و ماتئوس ، کاپیتان‌های تیم ‌ملی فوتبال آرژانتین و آلمان در اواخر دهه ٨٠ و ابتدای ٩٠ میلادی بودند… دو فینال جام ‌جهانی ٨۶ و ٩٠ بین این دو تیم برگزار شد… ٨۶، آرژانتین قهرمان شد و ٩٠ آلمان… اگر شما یک بازیگر سینما بودید، دوست داشتید نقش مارادونا را بازی کنید یا ماتئوس؟ دوست دارید در زندگیتان مارادونا باشید یا ماتئوس؟

- وقتی روز به روز به تعداد میم‌های داخلی اضافه می‌شه چه احتیاجی به میم‌های خارجی داریم؟ پس محمود احمدی‌نژاد!!! چون تحت هیچ شرایطی روحیه و اعتماد به نفس خودش رو از دست نمی‌ده!!!!! ((:

5 : (به این سوال آقایان حتما جواب بدهند) هر چند وقت یک بار در دلتان خطاب به یک راننده‌ی زن می‌گویید که چه کسی به تو گواهینامه داده؟

- به نام خدا هستم و به شدت همه چیز رو تکذیب می‌کنم!!!

6 : (به این سوال خانوم‌ها حتما جواب بدهند) چقدر اعتقاد دارید که آقایان کمتر از سن‌شان می‌فهمند و هیچ وقت عقلشان به پای خانوم‌ها نمی‌رسد؟

- 367.4 درصد. خصوصن در مورد آقایون و خانومای هم سن و سال. اصلن فکر می‌کنید فیلم بنجامین باتن بر چه اساسی ساخته شده؟!! D:

دعوت شد‌گان:
هر کی عشقشه!!! D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 5:24 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (36)

 

 
 
 

Page 257.

May 7, 2009
 

karobi.jpg

× توجه:
قبل از خواندن ترانه‌ی زیر حتمن آهنگ "پاستوریزه"ی ساسی مانکن را گوش دهید.

الهی که تو بزنی رو دستِ همه‌ کاندیدا بگید ایشالا / ایشالا
هر کی رأی نده بــِت، همیشه خره همگی بگید ماشالا / ماشالا

عمامه سفید که بستی، عینکی هم که هستی
آفتاب و مهتاب ندیدی اینقد تو مجلس نشستی!!

آرزوم اینه که بشی رئیس‌جمهور دستِ ماهارَم بگیری
ریشاتو که اصلن نمی‌زنی، سلمونی هم نمی‌ری

بابا گشت ارشادی، مأموری، چیزی نداری تو لیستت؟
اشکال نداره همینجوری اراذلُ می‌ذاری تو جیبت

هیشکی ندیده تو رو و همه شب و روز واسه دیدنه تو بیدارن
لباساتم تلفنی سفارش می‌دی همه واست می‌یارن

آها، تویی "نامزد"
می‌خوام همه بدونن که توئی "کاندید" جدید خاندان مانکن!

آرزوم اینه که بشی رئیس‌جمهور دست ماهارَم بگیری
ریشاتو که اصلن نمی‌زنی، سلمونی هم نمی‌ری

بمون با ما، نرو با الف.نونی که کتِ کرم داره
سفرْ استانی می‌ره، گشت‌ِ ارشاد داره، دکترام نداره

به‌به چه شبه دکتری خورد به پستم، می‌تونم مدرکتُ بپرسم؟
پولاتو ببر و قایم کن تا بقیه نیان و بدزدن!!

ساعت 6:30 عصر که می‌شه، می‌گی که برم دیره
بجای سفرای استانی، این دانشگاه امام می‌ره!!!

× ترانه‌ی جدید کاندید ریزه
کاری از:
زیگزاگه مانکن اینا پروداکشن!!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:23 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (34)

 

 
 
 

Page 255.

May 5, 2009
 

فرهنگ لغات ایرانی/ چاپ جدید

این پست جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژگان ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری‌ست!!! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی‌ده!!!

بیمه‌ی عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.
قبولی در دانشگاه: نتیجه‌ای است که در کمال عدالت و انصاف، هیچ ربطی به رتبه‌ی کسب کرده‌تان ندارد.
سریال: فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.
تلفن همراه: وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.
گرانی: کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تا کنون مشاهده نشده است!!
مترو: سونای بخار متحرک
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.
آثار باستانی: خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.
خودپرداز: دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
اداره: محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.
رئیس جمهور: فردی که هر آنچه قبل از انتخابات گفته است را بعد از انتخابات تکذیب می‌کند.
تورم: عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!!!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
دانشجو: یک عده افراد همیشه معترض
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پرژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح
از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم
سطل آشغال: وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند.
حراج: اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.
و غیره (و ...): نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:20 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (31)

 

 
 
 

Page 248.

April 27, 2009
 

× در راستای جبران طالع‌بینی قبلی که واسه 50٪ درست نبود، دوست داشتم این‌یکی رو امتحان کنم!! این مدلش اینجوریه که مثلن اگه شما متولد 29 اردیبهشت 1364 هستید تمام اعداد تولدتون رو با هم جمع می‌کنید:
9+2+2+4+6+3+1= 7+2= 9
ینی شماره‌ی شما الان 9 شده و باید طالع‌بینی مربوط به عدد 9 رو بخونید.

1- خالق و مبتکر:
"یک"ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می‌گویند و تعیین می‌کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خودخواه می‌شوند. با این‌حال "یک"ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارت‌های سیاسی را یاد می‌گیرند. همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که بهترین باشند. در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

2- پیام آور صلح:
"دو"ها سیاست‌مدار به دنیا می‌آیند! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می‌کنند. اصلا تنهایی را دوست ندارند. دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می‌تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می‌دهند تنها باشند. از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه‌ها و فرصت‌ها آنها را از دست ندهند.

3- قلب تپنده‌ی زندگی: [آقای زیپ]
"سه"ها ایده‌آلیست هستند. بسیار فعال، اجتماعی، جذاب، رمانتیک وبسیار بردبار و پرتحمل .خیلی کارها را با هم شروع می‌کنند اما همه‌ی آنها را پیگیری نمی‌کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می‌گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده‌آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه‌تری هم ببینند.

4- محافظه کار:
"چهار"ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می‌شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می‌کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف‌پذیری بیشتری داشته و با خود مهربان‌تر باشند.

5- ناهماهنگ با جماعت:
نج"ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطرپذیری و اشتیاق سیری‌ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود، غالبا برایشان دردسر ساز می‌شود. آنها عاشق تنوع هستند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی‌شود. آنها به خوبی یاد گرفته‌اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه‌گیری، تمامی حقایق را مد نظر قرار داده‌اند.

6- رمانتیک و احساساتی:
"شش"‌ها بلندپرواز هستند و زمانی خوشحال می‌شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه‌ی خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اعمال‌شان بر تصمیم‌گیری‌هایشان موثر است و آنها حس غریبی برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می‌شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت‌قدم هستند. "شش"ها باید بین چیزهایی که می‌توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی‌توانند، تفاوت قائل شوند.

7- عاقل و خردمند:
"هفت"ها جستجوگر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می‌پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری‌های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می‌کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند. هیچگاه کاری را ابتدا با سرعت شروع نمی‌کنند و شعار آنها این است که به آرامی می‌توان مسابقه را برد. آنها فیلسوف‌های آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می‌خواهند می‌رسند و سوال بی‌جوابی ندارند. مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می‌کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه.

8- آدم کله‌گنده:
"هشت"ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفهای سراغ مشکل رفته و آن را حل می‌کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستند و طرح‌ها و نقشه‌های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می‌گیرند و مردم را با هدف خاص خود می‌بینند. با شرایط ویژه‌ای این امکان رابه وجود می‌آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.

9- اجرا کننده و بازیگر: [خانوم زیگزاگ]
"نه"ها ذاتا هنرمند هستند. بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج می‌کنند . با جذابیت ذاتی‌شان اصلا در دوست‌یابی مشکلی ندارند و هیچ کسی برای آنها فرد غریبه‌ای به حساب نمی‌آید. در حالات مختلف شخصیت‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهند و برای افرادی که اطراف‌شان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می‌رسد. آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت‌های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. افرادی خوش‌شانس هستند اما خیلی وقت‌ها از آینده‌ی خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکمل‌شان در زندگی باشد دست یابند.

× چطور بود؟ شما چه آدمی بودید؟ چه شماره‌یی؟!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:55 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (52)

 

 
 
 

Page 243.

April 21, 2009
 

× لبخند پنبه‌ای چند وقت پیش یه بازی وبلاگی راه انداخت. بازی از این قرار بود که یه خاطره و اتفاقی که تا حالا واسه کسی تعریف نکردید رو اینجا بیان کنید. [دقیقن منظورم از اینجا همون اونجاست!!!! ینی وبلاگ خودتون!!!]

یه روز از زمستون دو سال پیش بود (!!) توی همون برف و بوران بی‌سابقه‌یی که شد... وقتی کشور از خواب ناز دو-سه هفته تعطیلی فارغ شد و ممکلت با حالت تق و لق داشت به روال اولیه باز می‌گشت ما پا شدیم رفتیم دانشگاه!!! البته لازم به ذکر است که مطمئنن برای سلام و احوالپرسی هلک‌هلک پا نشدم برم ته دنیا!!! بلکه رفتم چون امتحان داشتم...
در راه بازگشت به خونه ام‌پی‌تیری‌م رو طبق معمول از توی کیفم اوردم بیرون و در حالی‌که افکارم به شدت متاثر از فضای لنگ در هوا مانده‌ی جامعه بود (!!!) مشغول آهنگ گوش دادن شدم...
حس و حال عاشقانه‌ی آهنگ به شدت من رو تحت تاثیر قرار داده بود طوری که کم‌کم داشتم لنگ در هوا ماندن کشور و یخ‌های پارو نشده‌ی پیاده‌روها رو فراموش می‌کردم که ناگهان به طور غیرمترقبه‌یی (!!) حس کردم ابری از آسمان آمد زیر پام و من رو برد روی هوا و پس از انجام عملیات گـ.وز معلق بالانس (!!!) ما رو با ماتحت روانه‌ی پیاده‌رو کرد!!!* پس از فرود نه‌چندان موفقیت‌آمیزم و نگاه به اطراف فهمیدم که هیچ‌کس به هیچ‌جاش نبود اصلن بی‌شعورها!! بلند شدم و ضمن حفظ اعتماد به نفس و پیشانی در هم کشیدن به سمت جوب رفته و گوشی محترم رو به اندرونی جیبمان رهسپار کردیم!!!** ام‌پی‌تیری عزیزتر از جانمان را هم خفه نمودیم و ضمن عرض ادب و احترام و خوشامد‌گویی به خواهر و مادر و کلن تمامی عناصر اناث مسببان این واقعه، مکان مورد نظر را به مقصد خونمون ترک فرمودیم!!!!

* خدایی خیلی رو اعصابه که اون سرما و برف و یخ‌بندون پیاده‌روها رو رد کنی و ازشون جون سالم به در ببری، بعد چه جوری بخوری زمین؟!! اینجوری که به هنگام عبور از جلوی مکانیکی، پات روی روغن‌ها سر بخوره و ... ادامه‌ی ماجرا دیگه!!! چند بار به چیزی رو می‌گن؟!!

** خوشبختانه جز باسـ.ن مبارک، همه جان سالم به در بردیم از این واقعه!!!!!

× هرکس دلش خواست می‌تواند در این بازی شرکت کند، از نظر من بلامانع است!!! D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:18 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (23)

 

 
 
 

Page 232.

April 11, 2009
 

× چن‌وخ پیش حین گشت و گذار توی تار گسترده‌ی جهانی (!!!!!!) به یه طالع‌بینی برخوردم که در مورد مد و متولدین ماهای مختلف بود... وختی ماه خودم رو خوندم از اینکه اینقد شبیه‌م بود خیلی خوشم اومد... البته مارک مورد علاقه‌ی هر ماه رو که نوشته بود اصلن برای من درست نبود و تو این مورد من فروردینی بودم!!! روی هم رفته جالب بود و دلم خواس شما هم بخونید...

فروردین‌ماه [آقای زیپ]
مارک مورد علاقه: Gucci
متولدین این ماه دوست دارند در همه چیز اول باشند. آنها از همه‌ی اطلاعات مربوط به مد و مارک‌های مختلف دنیا آگاهند. از امتحان کردن هر چیزی که مطابق با علایق‌شان باشد هیچ واهمه‌ای ندارند و از جسورانه‌ترین استایل‌ها و سبک‌ها استفاده می‌کنند. به محض دیدن هر مدل جدید در ویترین مغازه‌ها، باکی ندارند که حقوق به زحمت به دست آورده‌شان را صرف خرید آن کنند، چون می‌خواهند اولین نفری باشند که از آن مدل استفاده می‌کنند. مطمئنا هر مد و سبک جدیدی برای اولین‌بار توسط یکی از متولدین این ماه پوشیده شده است. متولدین ایم ماه بنا بر طبیعت آتشین خود، تمایل زیادی به رنگ‌های قرمز و سیاه دارند. کاری ندارند که چه رنگ، چه جنس و یا چه مدلی از لباس به آنها بیشتر می‌آید، آنها همه‌ی مدل‌ها و همه‌ی رنگ‌ها را امتحان می‌کنند. لباس‌های آنها معمولا رنگارنگ و پر نقش و نگار بوده اما هر چه که هست کاملا مطابق با آخرین مد جهان است! دستمال گردن، کلاه و الماس برای زینت بخشیدن به انگشتان و گردن جز لوازم زینتی است که بیشتر از چیزهای دیگر مورد استفاده‌ی متولدین این ماه قرار می‌گیرد.

اردیبهشت‌ماه
مارک مورد علاقه: Louis Vuitton
تا به حال مشاهده نشده ماولدین این ماه لباسی بر تن کنند که از مد افتاده باشد. آنها جزء برجسته‌ترین مدگرایانند که انتخابشان باعث افتخار هر تولیدکننده‌ی لباس است. آنها خوب می‌دانند که در یک میهمانی شام، چه لباسی باید تن کنند، و حتی لباس‌های کارشان را هم از معروف‌ترین مارک‌ها و تولیدکننده‌ها خریداری می‌کنند. قیمت لباس برای آنها هیچ اهمیتی ندارد، چون می‌دانند از هر چه که خوششان بیاید تا آخر عمر متعلق به آنها خواهد شد. با همه‌ی این اوصاف به نظر متولدین این ماه، لباس‌های خوش‌دوخت هیچ‌وقت از مد نمی‌افتند و مارک و لیبل لباس‌ها برای آنها در درجه‌ی اول اهمیت قرار نمی‌گیرد. لوازم زینتی مربوط به گردن برای آنها نسبت به سایر لوازم اهمیت بیشتری دارد. شال‌گردن و گردن‌بند بسیار به آنها می‌آید. خانم‌های متولد این ماه بهتر است موهای خود را بالا جمع کنند و آنها را با گیره‌سرهای زمردین ببندند. به نظرشان رنگ‌های روشن و پرزرق و برق به درد طبقه‌ی متوسط اجتماع می‌خورد و رنگ‌های قهوه‌ای، بژ و خاکی برای آنها مناسب‌تر است.

خردادماه [خانوم زیگزاگ]
مارک مورد علاقه: Alexander McQueen [دروغ می‌گه!!! من نمی‌شناسم این مارک رو اصلن D:]
مد، برای متولدین ماه دوقلوها هر روز با یک ماجرای جدید همراه است. احتمالا این افراد هر روز صبح کمد لباس‌شان را باز می‌کنند و با جستجو در میان کوه لباس‌هاس درهم و برهم‌شان به دنبال لباسی می‌گردند که با حال و هوای آن روزشان جور باشد. زیاد دنبال مدهای مختلف نیستند چون خیلی زود از آن خسته می‌شوند. اگر هر روز یک مد جدید برای آنها وجود داشته باشد مشتاقانه از آن استقبال خواهند کرد اما آن م فقط تا 24 ساعت برای آنها دوام خواهد داشت و نه بیشتر! در خرید کردن مراقب خرج کردن و قیمت‌ها هستند، اما اگر از چیزی واقعا خوششان بیاید، بی‌تردید آن را می‌خرند. مارک لباس برای آنها کوچکترین اهمیتی ندارد. چیزی که برای آنها مهم است این است که از ظاهر لباس خوششان بیاید، همین. به پوشیدن تاپ و بلوزهای تنگ و چسبان علاقه‌ی زیادی دارند چون می‌توانند بازوهای زیبایشان را از این طریق به نمایش بگذارند. دست‌بند و بازوبند جز لوازم زینتی مورد علاقه‌ی آنهاست. اگر بخواهند صبح‌ها از خانه خارج شوند، آرایش چندانی نمی‌کنند. شاید فقط یک آرایش ساده و کمرنگ، مثل یک برق لب!!! متولدین این ماه دوست دارند هر مدل لباسی را امتحان کنند اما با این‌حال آرایش موهایشان همیشه ساده است.

تیرماه
مارک مورد علاقه: Ralph Lauren
خوشبختی، بالاپوشی‌ست که سالیان سال همراه متولدین این ماه است. همان‌قدر که به عزیزان و نزدیکانشان وابسته هستند، به لباس‌هایشان نیز وابسته‌اند. در گنجه‌ی متولدین این ماه حتی قدیمی‌ترین لباس‌هایشان نیز دیده می‌شود. خانم‌های متولد این ماه چندان علاقه‌ای به پوشیدن لباس‌های اسپرت ندارند، و در لباس‌هایشان همواره حال و هوای زنانه دیده می‌شود. در کمد لباس‌هایشان، انواع و اقسام لباس‌های زیر، از هر رنگ و مدلی وجود دارد. پیراهن‌های مجلسی و زنانه برایشان در راس اهمیت قرار دارد. به نظرشان هر لباسی با جواهرات زیبا و گردن‌بندهای بلند، زیباتر و کامل‌تر می‌شود. برای آنها مروارید زیباترین جواهر است و هاله‌هایی از رنگ سبز آنها را باشکوه‌تر می‌کند. زیاد اهل آرایش کردن نیستند مگر آنکه سریع و مختصر باشد. برای خشک کردن موها به هیچ‌وجه از سشوار استفاده نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند موهایشان به طور طبیعی خشک شود. آنها ترجیح می‌دهند بنا به راحتی خودشان لباس انتخاب کنند نه بر اساس مد روز، اما خوب می‌دانند چطور در جمع حاضر شوند که همه را مسحور خود کنند.

مردادماه
مارک مورد علاقه: Versace
متولدین این ماه دوست دارند از هر چیزی بهترین را برای خود داشته باشند. اگر پول خرید لباسی را نداشته باشند، به هر طریقی آن را از آن خود می‌کنند. همیشه خوش‌کیفیت‌ترین لبا‌س‌ها را بر تن این افراد می‌بینید. راحت بودن لباس برای آنها کم‌ترین اهمیت را دارد در عوض مارک و لیبل لباس و مطابق بودن آن با آخرین مد روز برای آنها در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد. کت و شلوارهای رسمی را در محل کار می‌پوشند و در ساعات فراغت ترجیح می‌دهند لباس‌های اسپرت‌تر و البته از مارک‌های معروف تن کنند. خانم‌های متولد این ماه گاهی در جواهرات و زینت‌آلات پر زرق و برق و گرانقیمت ممکن است زیاده‌روی کنند. رنگ‌های مورد علاقه‌ی آنها طلایی، برنز و نارنجی است. متولدین این ماه دوست دارند طوری لباس بپوشند که نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب کنند و الحق که راه آن را خوب بلدند.

شهریورماه
مارک مورد علاقه: Calvin Klein
متولدین این ماه به خوبی از لباس‌هایشان محافظت می‌کنند و لباس‌هایشان همیشه اتو کشیده و صاف است. این افراد که ذاتا ساده‌گرا هستند به قیمت لباس اهمیت زیادی می‌دهند. ترجیح می‌دهند لباس‌هایی گران‌تر و خوش‌کیفیت‌تر داشته باشند تا لباس‌هایی ارزان‌تر که با یک یا دوبار شستشو از بین بروند. هیچ آثاری از زرق و برق در  لباس آنها مشاهده نمی‌کنید و وقتی از در خانه بیرون می‌روند مثل فرشته‌ها در کمال سادگی و البته زیبایی هستند. لباس‌هایی که انتخاب می‌کنند علاوه بر سادگی بسیار خوش‌دوخت هستند و یک عمر برایشان ماندگار خواهند بود. زنان متولد این ماه علاقه‌ی زیادی به پوشیدن تاپ و بلوزهای کوتاه دارند تا شکم حقیقتا زیبایشان را به نمایش بگذارند. موهایشان که معمولا به سادگی آرایش می‌شود با مد هر فصلی کاملا جور می‌شود. به رنگ‌های طبیعی مثل قهوه‌ای برای لباس‌هایشان علاقه‌ی زیادی دارند. آنها علاقه‌ی چندانی به استفاده از جواهرات و زینت‌آلات ندارند و به ندرت در سر و دست آنها نشانی از زیور‌آلات مشاهده می‌شود مگر انواع بسیار ساده‌ی آن که به پوستشان حساسیت ندهد.

مهرماه
مارک مورد علاقه: Giorgio Armani
طبع کمال‌طلب متولدین این ماه، هیچ علاقه‌ای به لباس‌های از مد افتاده ندارد. اطلاعات آنها در مورد انواع سبک‌ها، استایل‌ها و مد به اندازه‌ای است که باعث می‌شود همه برای مشورت پیش آنها بیایند. وقتی صبح‌ها برای آماده شدن جلوی کمد لباس‌شان می‌ایستند، مجموعه‌ی شگرفی از انتخاب‌ها پیش رویشان قرار می‌گیرد اما فرصت‌شان برای انتخاب بسیار کوتاه است. آنها می‌دانند که همه‌ی لباس‌هایشان عالی بوده و جذابشان می‌کند، اما باید لباسی را پیدا کنند که بتواند آن روز بیشترین تاثیر را بگذارد. لباس‌های آنها همیشه خوش‌دوخت و بی‌عیب و نقصند و سعی می‌کنند از معروف‌ترین مارک‌ها و تولیدکننده‌ها خرید کنند. اگر گوش سمت راست‌شان را سوراخ کردند، گوش سمت چپشان هم باید سوراخ شود. هر چیزی که تن آنها می‌بینید کاملا متوازن و متعادل است. از انتخاب رنگ لباس گرفته تا فاصله‌ی بین دکمه‌های کت‌شان. آرایش صورت‌شان آنقدر بی‌عیب و عالی‌ست که انگار هیچ آرایشی نکرده‌اند. از جواهر هم فقط برای برجسته‌تر کردن زیبایی‌شان استفاده می‌کنند. به طور کلی متولدین این ماه عاشق خرید کردن هستند و این از وضعشان هم کاملا پیداست.

آبان‌ماه
مارک مورد علاقه: Miu Miu
طبقه
بندی کردن متولدین این ماه که همیشه جذاب لباس می‌پوشند دشوار است. یک روز مطابق آخرین مُد روز و روز دیگر مطابق سبک‌های قدیمی لباس می‌پوشند. اما هر چه که بپوشند، قصد و نیت مخصوصی از آن دارند. اگر با لباس باز و لخـ.تی بیرون بروند، احتمالاً به دنبال جلب نظر مردان هستند. اگر کت و شلوار مارک‌دار بسیار گرانقیمت تن کنند، احتمالاً قصد تصاحب مقام بالایی از  یک شرکت مهم و معتبر در سرشان است. تا جایی از مُد پیروی می‌کنند که شایسته آنها باشد، و به هیچ وجه بنده مُد نمی‌شوند. استفاده از زیورآلات آنها نیز با تناقض همراه است. ممکن است گاهی سر و دست‌شان را پر از جواهر کنند یا کلا از زیورآلات استفاده نکنند. موهایشان ممکن است یک روز بلند و روز دیگر کوتاه باشد. آنها خدای تغییر قیافه‌اند و یکی از مهم‌ترین ابزارشان برای این منظور، آرایش و گریم است. متولدین این ماه طبیعت حساس و ظریف‌شان را از طریق رنگ‌های سیاه و قرمز هویدا می‌کنند.

آذرماه
مارک مورد علاقه: Marc Jacobs
سعی می‌کنند بنابر راحتی خود لباس‌هایشان را انتخاب کنند و چندان طالب مُد نیستند. آنها لباس‌هایی را انتخاب می‌کنند که بتوانند به راحتی در آن حرکت و جنب و جوش کنند. شلوار جین‌های گشاد و پیراهن‌های آزاد، و به طور کلی لباس‌های آزاد و راحت و اسپرت کاملا با روحیات آنها سازگار است. برای آنها اهمیتی ندارد که دیگران درمورد ظاهرشان چه می‌گویند. کفش انتخابی آنها در تابستان صندل و در زمستان کفش اسپرت کوهنوردی است. هرچند ممکن است گه گاه با پای برهنه هم این‌طرف آن‌طرف بروند!! زنان متولد این ماه عادت به زیورآلات ندارند و علاقه‌ای هم به آرایش کردن ندارند. از رنگ‌های شاد و زنده استفاده می‌کنند که به خوبی با طبع شوخ آنها سازگار است. مردان متولد این ماه هیچ ابایی از گذاشتن ریش‌های خشن و نامرتب ندارند و خانم‌ها نیز موهایشان را معمولاً به صورت طبیعی زینت می‌کنند.

دی‌ماه
مارک مورد علاقه: DKNY
متولدین این ماه، چه زن و چه مرد، طالب لباس‌های کاملاً رسمی هستند. آقایان کت را به ژاکت اسپرت و خانم‌ها کفش پاشنه‌بلند را به صندل ترجیح می‌دهند. آنها دوست دارند بهترین لباس‌ها را تن کنند اما نه به این قیمت که همه حقوقشان را صرف خرید آن کنند. به همین منظور بیشتر لباس‌هایشان را در حراج‌ها خریداری می‌کنند. سعی می‌کنند فقط لباس‌های مورد نیاز خود را خریداری کنند و از همه‌ی لباس‌هایشان هم استفاده می‌کنند. ممکن است لباس‌هایشان متعلق به آخرین مد روز نباشد، اما آنقدر شیک هستند که رئیس‌شان بفهمد که در کارشان کاملاً جدی هستند. آنها پولی را که در خرید لباس صرفه‌جویی می‌کنند، صرف خرید وسایل زینتی می‌کنند.  جواهراتشان ساده اما گران هستند. متولدین این ماه رنگ‌های قهوه‌ای، بژ و خاکی را ترجیح می‌دهند. موهایشان را معمولاً کوتاه اما مدل‌دار و شیک نگاه می‌دارند و در کمتر از 5دقیقه می‌توانند به خوبی آن را آرایش کنند. متولدین این ماه را می‌توان جزء اولین نفراتی دانست که ساعت‌های دیجیتالی و کامپیوتری دست کردند و موبایل هم که زینت جیب‌هایشان است.

بهمن‌ماه
مارک موردعلاقه: Anna Sui
متولدین این ماه را هیچ‌وقت مشغول خرید در فروشگاه‌های بزرگ نمی‌بینیم. آنها بیشتر ترجیح می‌دهند تا از بوتیک‌های کوچک‌تر و البته ارزان‌تر خرید کنند. این افراد هم به سبک خودشان از مُد پیروی می‌کنند. گنجه لباس‌هایشان پر از لباس‌های رنگی و جورواجور است اما بین این لباس‌های مختلط و مختلف، به ندرت لباس واقعاً خوش‌دوخت و باشکوهی پیدا می‌شود. قوزک پا عضو مورد علاقه آنها است (هرچند همیشه پیچ خورده یا رگ به رگ شده). به همین خاطر پابند، صندل‌هایی که بندشان به دور قوزک پا بسته می‌شود و دامن‌های بلند تا قوزک جزء لباس‌ها و زیورآلات مورد علاقه خانم‌های متولد این ماه است. رنگ و مدل موهایشان مدام در حال تغییر است. اولین بار برای غافلگیر کردن والدین‌شان موهایشان را به رنگ سبز درآوردند، اما باقی عمر برای جلب نظر سایر مردم از آرایش‌های روشن و متنوع استفاده می‌کنند، اما اگر از آرایش خوششان نیاید، حتی یک کرم خشک و خالی هم به صورتشان نمی‌زنند.

اسفندماه
مارک مورد علاقه: Stella McCartney
متولدین این ماه دوست دارند به راحتی میان انواع مختلف لباس، انتخاب کنند. درخانه بیشتر با پاهای برهنه، دامن‌های بلند و آزاد هستند.  در لباس پوشیدن طالب آزادی هستند، ولی از آنجا که می‌دانند نمی‌توانند لخت به خیابان بروند، به حراجی‌ها رفته تا لباس مورد علاقه‌شان را خریداری کنند. اگر به حال خودشان گذاشته شوند ترجیح می‌دهند با همان لباس زیر این‌طرف و آن‌طرف بروند و اگر هم سردشان شد پتو دور خود بپیچند. سنگ‌ها و جواهرات مرواریدنما زینت‌آلات خوبی برای آنها به حساب می‌آید. زنجیرهای کمر، مچ‌بند، پابند، و البته انگشترهای انگشتان پا، تنوع جالبی به لباس پوشیدن‌شان می‌دهد. موهایشان معمولاً بلند است و می‌دانند که چطور آن را به سرعت مرتب کنند. معمولاً وقت زیادی را به انتخاب یا پوشیدن لباس اختصاص نمی‌دهند و اصلاً نگران وضعیت ظاهریشان نیستند.

× می‌بینم که به کل جو سیاسی پست قبل رو ترکوندم!!! D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 7:21 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (33)

 

 
 
 

Page 228.

April 7, 2009
 

× چن‌وخ پیشا آنتیگونه‌ی عزیز یه بازی‌یی دعوت شده بود و از اونجایی که کلن منم خیلی بازی دوس دارم خودم رو دعوت کردم!! بازی از این قراره که باید یکی از خاطرات کودکی‌ت رو تعریف کنی...

درست روبروی خونه‌ی ما یه خونه‌ی ویلایی‌ دو طبقه هس که دو تا پسر دارن و یه دختر... پسر بزرگه عادت داش شب جمه‌ی هر هفته دوستاشو برداره بیاره خونه و تا دیر وقت تو حیاط‌شون فوتبال بازی می‌کردن!!! خب طبیعیه که در گوشی نمی‌تونستن نعره بکشن موقه‌ی فوتبال و البته اینکه فوتباله و این عربده زدناش!!! یکی از این شبا که من دبستانی بودم اینا دوباره شورو کرده بودن به فوتبال بازی کردن و نعره زدن ساعت یازده و نیم شب!! من و کپل هم که قصد داشتیم بخوابیم [می‌دونم شبه جمه‌آ کلن ملت کارهای دیگه‌یی هم دارن که به خواب نمی‌رسه!!! D: ولی خب اون موقه امکانات در این حد نبود که مادر جان!!!] این صدای عربده‌ی اینا شدیدن رو اعصاب بود... کلن دیدید که ملتم اینجور موقه‌ها صداشون در نمی‌یاد!!!! حالا اگه مثلن ما داشتیم فوتبال دستی‌بازی می‌کردیم همه می‌یومدن در خونه که صدای برخورد توپ با پای این بازیکنای پلاستیکی‌تون ما رو اذیت می‌کنه!!!
از اونجایی هم که کلن باباهه و مامانه هم از قاعده‌ی جمع مستثنا نمی‌شدن من و کپل دو راه بیشتر نداشتیم! یا کنار می‌یومدیم با این عربده‌های انکرالاصوات و یا خودمون دس به کار می‌شدیم!!!!!
یه کم صبر کردیم که شاید تموم شه بازی اما تموم شدنی نبود! خلاصه پاشدیم و دوتایی دس به کار شدیم... توی یکی از کلاسای هنر مدرسه‌مون یه‌بار معلممون گفته بود چن‌تا سنگ کوچیک بیارید و روش نقاشی بکشید با گواش!!! اون سنگ کوچولوآرو داشتم هنوز... یه تیکه کاغذ برداشتم و روش نوشتم: "لطفن خفه شید!!!! با تشکر، جمعی از همسایه‌گان محترم!!!!". کاغذ رو پیچیدم دور سنگه و دادمش به کپل... کپل هم با هر چه در توان بازوش نهفته بود اون سنگ رو پرت کرد توی خونه‌ی روبرویی‌آمون!!! از شانسه ما این تیکه سنگ دقیقن خورد به میله‌های گارد خونشون و بعدش پرت شد توی حیاط‌شون!!!!!! بعد از پرتاب موفقیت آمیز سنگ (!!!) به خونه‌ی همسایه‌ روبرویی، یه لحظه همشون ساکت شدن و بعدش اومدن سمت سنگه و برش داشتن و خوندنش...
همشون از خونه اومدن بیرون و هی توی کوچه و ساختمونا رو نیگا کردن اما خب نفهمیدن کاره کی بوده!! بعدشم همشون جلو پلاسشون رو جم کردن و رفتن!!! مام گرفتیم خوابیدیم! از اون به بعد اگه چن‌هفته یه بار خیلی اتفاقی دوستا دور هم جمع می‌شدن و می‌خواستن فوتبال بازی کنن خیلی زود تمومش می‌کردن! D:
این بود نقش من در فرهنگ‌سازی عده‌یی از شهروندان!!!! ((((:

× هرکی دوست داره خاطره‌یی از کودکی‌ش تعریف کنه، از طرف من دعوته *:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:00 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (19)

 

 
 
 

Page 219.

March 30, 2009
 

× پانیذ خانوم نازنین و تی‌تاپ خانومی عزیزم من رو به نام بردن افتخاراتم دعوت کردن!! کلن چون من از وجناتم معلومه آدم مفتخری هستم (!!!) [مفت خور نه! مفتخر]  اولش ترجیح می‌دادم سکوت کنم D: اما از اونجایی که این پانیذ خانوم و خانوم تی‌تاپ یکی از یکی عزیزترن نتونستم دست رد بزنم به دعوتشون!!
- در مهد‌کودک داشتنه اولین دوست‌پسر رو تجربه کردم! [نیاید بگید زیگزاگ مامور ترویج فحـ.شا و ایناس‌آ... افتخارم به اینه که این اخلاق توم هنوز مونده که دوست پسر و دختر برام فرقی نمی‌کنه!!! مهم دوست بودنشونه!!! البته این مورد توی آقای زیپ مسلمن باید فرق کنه!!!!! D:]
- تو پنج سالگی سرم شکست و به اجبار خانواده رفتیم درمونگاه!! [معتقد بودم مسئله رو بیش از اندازه بزرگش کردن و خونش به زودی بند میاد!!!!]
- در 9 سالگی اولین عشق رو تجربه کردم و اون کسی نبود جز احمدرضا عابدزاده!!! هنوزه که هنوزه عکس‌برگردونا و دفترچه‌ها و عکساشو دارم!!! و صد البته شعرای عاشقونه‌یی که براش می‌نوشتم!! [تا جایی که عاشق بشی اونم توی 9 سالگی افتخار نیس اما از اونجا به بعدش افتخاره!! ینی جایی که بشینی برای عشقت شعر بگی!!!! ((:]
- چند سالی با عددای 2 و 3 مشکل داشتم!! ینی از روی تخته نمی‌تونستم تشخیصشون بدم!! پیش دکتر که رفتم بهم عینک داد و گف که نمره‌ی چشمم یکه آستیکماته! [می‌دونم اینکه تو بچگی عینکی بشی افتخار نیس!! این افتخار زمانی نصیب من می‌شه که متوجه بشید من سه - چار سالی بدونه مشکل با شماره‌ی یک آستیکمات زندگی‌م رو سر کردم!!!! D:]
- سوم راهنمایی بودم که جوجه‌م رو با نهایت سرافرازی راهی خونه‌ی بخت کردم!!! از این جوجه ماشینی‌آ بود که همه می‌گفتن می‌میره... اما نمرد و آخرش دادیم به یکی از آشناها و بردش رشت!!!! D: لازم به ذکره که تا زمانی که بزرگ شده بود فقط با آدما می‌پرید و مرغ و خروسا رو از خودش نمی‌دونس و توی تخت‌خواب خوابش می‌برد!!!!! اسمش‌م "خنگول" بود و من خیلی دوستش داشتم... از همین رو گاهی آقای زیپ رو به این اسم صدا می‌زنم!!!! D:
- صنعت ادبی‌ه جان‌بخشی به اشیا رو از همون اوان کودکی بلد بودم!!! هم‌بازیام لاک‌آیه رنگیه ناخن بودن!!!! لازم به ذکره که هرکودوم برای خودشون اسم، سن، خانواده و حتی تن صدای مشخصی داشتن!!!!! ((: [فکر کردید فقط محمود شصتچی می‌تونه با دم‌کنی بازی کنه؟!! نه داداچ!! مام اینکاره‌ایم]
- توی دبستان از سادیسم مزمن رنج می‌کشیدم و از روی هر کودوم از مشقام به‌طور داوطلبانه به جای یکی دوبار می‌نوشتم!!!!! البته اگه به آقای زیپ باشه می‌گه که هنوزه که هنوزه هم من از این بیماری رنج می‌برم!!! البته دلیلش مطمئنن دوبار نوشتن از روی مشقام نیس!!!!!!!! D:
- تا همین چن‌لحظه پیش فکر می‌کردم کامنتیگ پرشین‌بلاگ هم مثه کامنتینگه بلاگفاس و نمی‌شه با هم بازشون کرد کامنتینگ‌آیه دو تا پرشین‌بلاگی رو!!!!

کلن چون هفت خیلی عدد مقدسیه (!!) من هشت مورد رو فقط می‌نویسم!!!!! ((: [هر عددی قداست خودش رو داره پدر جان!] هر کی هم فکر کنه بیشتر از این افتخار نداشتم و یا مثلن یادم نمی‌یاد خره!!! D:

 تمام مفتخرانی که این پست رو خوندن و هنوز بازی نکردن بسم‌الله!!! 

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:11 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (34)

 

 
 
 

Page 215.

March 26, 2009
 

× این پست در مورد نحوه‌ی استخراج گنجشک دریایی از جنگل‌های قطب جنوب است و خواندن آن به افراد زیر هجده سال توصیه نمی‌شود اصلن و اکیدن!!!! D:

در پی نامگذاری امسال به اسم اصلاح الگوی مصرف، دولت فکر کرده که چه خوب که یهویی نماد ملی رو هم تغئیر بده و چیزی بذاره که به اسم سال بیاد!!! از این رو (!!!) کـ.انـ.دوم به عنوان نماد ملی انتخاب شد!!!!
چون کـ.انـ.دوم به دلایل زیر بهتر نشون دهنده‌ی سياست‌های دولت است:
- اجازه تورم می‌ده!!
- توليد رو متوقف می‌کنه!!
- در نابود کردن نسل آینده تمام تلاش خودش رو به کار می‌بره!
- فقط درصد کمی رو محافظت می‌کنه!!
- و از همه مهم‌تر‌ به شما احساس امنيت می‌ده در حاليکه واقعاً شما در حال گـ.ا... شدن هستيد!!!! ((:

× اینم نمونه‌یی از اصلاح الگوی مصرف [Click]. ((:

پاورقی: از اونجایی که می‌دونید نویسنده‌ی این وبلاگ هیچ‌گونه خلاقیتی در زمینه‌های بی‌ناموسی نداره (!!!) [که اگه داش الان ور دست برد پیت داش مثه عابدزاده آدامس می‌جوید!!!] باید بگم که هم منبع عکس و هم منبع نوشته [با کمی دست‌کاری] سایت بالاترین بوده و اینجانب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال خطوط بالا رو گردن نمی‌گیرم!!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:34 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (18)

 

 
 
 

Page 214-1.

March 24, 2009
 

× آقای پسرخوانده‌ی عزیز [اون آقا رو اوردم اول که یه‌وخ اشتباهی فکر نکنید خانومه پسرخوانده‌س!! D:] منو دعوت به بازی کرده! بازی از این قراره که من باید چن تا از قوانین مهم زندگی‌م رو بنویسم. ینی توصیه‌آیی که توی زندگی به خودم دارم و بهشون عمل می‌کنم:

1- غم‌هات ماله خودت، شادی‌هات ماله خودت و دیگرون!!
2- هیچ‌کاری نشد نداره، مگه اینکه واقعن نشه!! گیر نده الکی...
3- بهشت و جهنم، آرامش و عذاب وجدان خودته.
4- هیچ‌کاری بی‌علت نیست اما گاهی بی‌دلیلی قانع‌کننده‌ترین دلیل دنیاست...
5- زمانی ازدواج کن که نه عاشق باشی و نه وابسته!!
6- دلخوری فقط خودت رو اذیت می‌کنه. پس ببخش و بگذر.
7- هر اتفاق بدی که می‌افته یادت باشه که اتفاقای بدتر از اونم ممکن بوده بیفته!!
8- اگه عمرت رو صرف افتخار کردن به چیزایی که داری بکنی خیلی ارزشمندتر از اینه که صرف حسرت خوردن به چیزای نداشته‌ت کنی!!!
9- زمان حلال همه‌ی مشکلاته
10- دروغگو دشمن خداست و آدم بدذات قاتلش!!!
11- هرگز کسی رو به‌خاطر عقایدش تحقیر نکن!

با دعوت ویژه از:
ویولت، پریناز، دختر نارنج و ترنج، پیرهن‌پری، عزیزم گوشی رو بردار، موسیو گلابی، گلامور، لبخند پنبه‌ای، خانوم اسمارتیز، دلا و زندگی، باران و آنتیگونه.
و البته هر کسی که این پست رو خوند و دلش خواست قوانین زندگی خودش رو بنویسه...

× وبلاگ دلا و زندگی برای من فیلــ.تره!! اگه کسی از شما لطف کنه و بهش بگه خیلی خیلی مرسی واقعن!!! *:

× من واقعن الان مفتخرم بعد از یه عمر جااار زدن و انواع اقسام طالع‌بینی گذاشتن‌آ بلخره شما کاشف به عمل اوردین که من خردادی هستم!!!!! D: واقعن خوشحالم!!!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:20 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (32)

 

 
 
 

Page 212.

March 23, 2009
 

× از اونجایی که تو فصل گل و بلبل بسر می‌بریم و از اونجاتری که همه‌ی ما به نوعی گل تشریف داریم (!!)... اصلن آقا جون دلم خواست طالع‌بینی گل‌ها رو امروز بذارم و دوستم ندارم واسه کارم دلیل بیارم!!! کسی فرمایشی داره؟ D:

شما چه گلی هستید؟

فروردین: گل رز  [آقای زیپ]
شما گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام می‌دهید. بسیار رک‌گو هستید و عاشق مسافرت! اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.

اردیبهشت: گل نسترن
فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید. خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی می‌کنید از مشاجرات دوری کنید.

خرداد: گل یاس‌سفید [خانوم زیگزاگ]
رفتار دوستانه‌ای دارید. رک‌گو و پرحرف بوده و همین امر به جذابیت شما می‌افزاید. مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید. از رفتار بد دیگران سریع می‌گذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.

تیر: گل بنفشه
زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد با فراز و فرودهای آن مواجه می‌شوید. به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت‌های خلاقانه هستید. در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش می‌کنید.

مرداد: گل شب بو
فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمی عصبی هستید. غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده می‌شود. برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده می‌کنند.

شهریور: گل داوودی
جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید. در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام می‌شود. به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگه‌های نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار می‌دهد.

مهر: گل زنبق
فرد مودبی هستید. به سرعت عصبانی می‌شوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز می‌گردید. از زیبایی لذت می‌برید. فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می‌زند و از انجام هر کاری لذت می‌برید.

آبان: گل ارکیده
به سرعت تصمیم می‌گیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید. تغییرات شغلی شما را نمی‌ترساند که این موضوع یکی از برتری‌های شخصیت شماست. توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید.

آذر: گل مریم
احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید می‌توانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی می‌دانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه‌های شخصیتی به کمک شما می‌آیند.

دی: گل همیشه‌بهار
اهل رقابت و دوست‌بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. بسیار توددار و در واقع درون‌گرا هستید. از شادی دیگران شاد می‌شوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست می‌یابید.

بهمن: گل گلایل
باهوش هستید و می‌دانید چه می‌کنید. می‌خواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی می‌تواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل‌ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش می‌کنید.

اسفند: گل نرگس
مهربان، باگذشت و بسیار تودار هستید. به هیچ‌وجه خودخواه نیستید. همیشه بهتربن را برای دیگران می‌خواهید. دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید می‌دانید. بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد. 

مال من تقریبن بیشتر از پنجاه درصدش درست بود!! واسه شما چی؟ شما چه گلی هستید؟

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:28 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (31)

 

 
 
 

Page 204.

March 14, 2009
 

Tafahom.jpg

 تفاهم قرن بیست و یکمی!!! عمرن من و آقای زیپ بتونیم با هم به یه همچین تفاهمی برسیم!!!! ((:

پاورقی:
پست قبل گزیده اخبار هفته‌ی گذشته بود! آقای زیپ تصمیم گرفته که جمعه‌ها گزیده‌یی از خبرهای هفته تهیه کنه و بذاره اینجا... پست قبل هم اولین گزیده‌ها بودن!!!! من هیچ نقشی جز نورپردازی صحنه نداشتم!! اما همه از من تشکر کردن نمی‌دونم چرا!!!
D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:30 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (32)

 

 
 
 

Page 201.

March 11, 2009
 

× من نمی‌دونم کودوم شیر پاک خورده‌یی گفته کسایی که رنگ بنفش رو دوس دارن از مشکل روانی رنج می‌برن!!!! بعد مصیبت‌بارانه‌تر از اون، اینه که اینجانب گذشته از اینکه رنگه مورد علاقم بنفشه؛ هر تست روانشناسی رنگ‌ها و هر چیر خاک‌بر‌سرانه‌ی دیگه‌یی که می‌زنم زارپی در میاد بنفش!!!! مثه این یکی... اینم یه نوع طالع‌بینی رنگ اسم افراده... ینی حروف اسم و فامیل‌تون رو شماره‌گذاری می‌کنید و بعدش شماره‌ها رو جمع می‌زنید و رنگ شماره رو می‌خونید. جالبیه این طالع‌بینی برای من و آقای زیپ این بود که رنگ اسمامون دقیقن همون رنگی بود که از اوان کودکی و چه بسا جنینی دوس داشتیم... حالا این شما و اینم رنگ اسم‌تون:

قرمز: 1 ش، س، ج، الف
نارنجی: 2 ت، ث، ک، ب
زرد: 3  ی، ل، ص، ض
سبز: 4  و، م، د، ژ
آبی: 5  چ، ن، ط، ظ
نیلی: 6 ح، خ، ف
بنفش: 7 ع، پ، غ
صورتی: 8 ز، ق، ه
طلایی: 9  ر، ذ، گ

برای رسیدن به نتیجه مطلوب، ابتدا اسم و فامیل را کنار هم قرار می‌دهیم، مثلن مهین برازش، اکنون اعداد را کنار هم می‌گذاریم و با هم جمع می‌کنیم: 1+8+1+9+2+5+3+8+4=41 دوباره ارقام عدد 41 را جمع کنید:  5=1+4. عدد 5 مربوط به رنگ آبی است که رابطه مستقیم با شخصیت مهین برازش دارد.

رنگ آبی:
به احتمال قوی دیگران شما را شخصیتی بدون تعارف و بدون تشریفات می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان بسیار جالب توجه‌اید. عاشق آزادی هستید و برایتان این واژه مقدس و باارزش است. بنابراین هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود. اگر این همه دنبال تنوع هستید، به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید و از اینکه در هر تجربه‌ای درسی بزرگ نهفته است، زندگی را به نسبت دیگران بسیار لذت‌بخش می‌بینید هر چند مشکلات آن زیاد باشد.
روحیه سرکش‌تان باعث می‌شود کمتر در یک‌جا بند شوید و بتوانید با یک‌جا ماندن برای خود شهرتی بهم بزنید. شما در هر محیطی که قدم بگذارید، می‌توانید صلح و آرامش را در آنجا برقرار کنید. اما گاهی که احساس منفی دارید، بسیار تنبل می‌شوید و دلتان نمی‌خواهد انرژی فراوان‌تان را در مسیری درست به مصرف برسانید. در چنین حالتی احتیاج به مکانی خلوت دارید تا تعادل روحی-روانی خود را دوباره به دست آورید.

رنگ صورتی:
دارای قدرت جسمی بالایی هستید و به خاطر اراده‌ای که دارید می‌توانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت‌ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در مشکلات‌شان راهنمایی کنید. از نظر عاطفی قوی و عمیق هستید و برای رسیدن به اهدافتان عشق به هم‌نوع در شما آن‌چنان زیاد است که تصور می‌کنید بجز خدمت به بشریت مسئولیت دیگری ندارید، اما در عین حال صمیمیت بیش از اندازه با دیگران برایتان سخت است. در مقام یک رئیس می‌توانید موفقیت‌های بزرگی به دست آورید. گاهی اوقات برای رسیدن به اهداف خود، حتی سلامتی خودتان را نیز فراموش می‌کنید.

رنگ زرد:  [آقای زیپ]
بسیار تیزهوش، خوشبین و فعال هستید و هرگز در ابراز آنچه که می‌خواهید بر زبان بیاورید، کم نمی‌آورید. به خاطر زنده‌دلی، داشتن قوه ابتکار و مستعد بودن در تمامی زمینه‌ها، روابط عمومی خوبی دارید و همیشه دور و برتان پر از دوستان متنوع است. با وجودی که روحیه‌ی بسیار شادی دارید، هرگز احساس رضایت نمی‌کنید، مگر اینکه شادی‌هایتان را با دیگران تقسیم کنید. شاید تنها ایراد شما، قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه‌تان است که گاهی شما را در خود غرق می‌کند تا بتوانید مسیر زندگی‌تان را مشخص کنید. از طرف دیگر اگر نتوانید از انرژی خود در مسیر درستی استفاده کنید، در آخر خواهید دید که بیشتر اهدافی را که شروع کرده‌اید، ناتمام گذاشته‌اید. باید تمرکز خود را تقویت کرده و به مقصود برسید.

رنگ قرمز:
گاه جاه
طلب هستید و برای رسیدن به اهداف خود اهمیتی نمیدهید که دیگران نیز فدا شوند. قرمز، رنگ نیروی زندگی، حیات و جسارت است. همیشه سعی می‌کنید که روی صحنه به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید. با اینکه بسیار خونگرم هستید، به سادگی تحریک میشوید و ممکن است حتی در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچک‌ترین بهانه‌ای، اخم‌هایتان در هم برود و در لاک خود فرو بروید. باید سعی کنید که از انرژی فوق‌العاده زیادتان در جهت مثبت استفاده کنید تا باعث افسردگی‌تان نشود. گاهی نیز به سرعت، صبر و حوصله خودتان را از دست می‌دهید و به دیگران زور می‌گویید. اما یادتان نرود که هر کسی روش بخصوصی برای پیشرفت در زندگی دارد و آنچه را که فکر می‌کنید برای شما مناسب است، شاید برای دیگران کاملا مضر باشد.

رنگ نیلی:
زندگی شما به زندگی انسان‌های عارف شباهت دارد و مردمی که با آن‌ها سر و کار دارید، بیشتر نزد شما به گناهانشان اعتراف می‌کنند. با عشق و علاقه‌ای که به پاکی و زیبایی‌های دنیا دارید، می‌توانید توان و شادی فوق‌العاده‌ای به افراد افسرده ببخشید. به غیر از روحیه و شخصیت نوع‌دوستی که دارید، از یک حس ششم بسیار قوی نیز برخوردارید که این خود باعث می‌شود به راحتی از مشکلات مردم باخبر شوید. بسیار سخاوتمند و با قدرت هستید. عاشق زندگی و خانواده هستید و تنها وقتی از خودتان راضی می‌شوید که بتوانید عشق و علاقه‌تان را به دیگران ببخشید. بسیار عادل هستید و با کمترین بی‌عدالتی در مورد دیگران آزرده خاطر می‌شوید. بیشتر دوستان برای طلب کمک به شما روی می‌آورند.

رنگ بنفش: [خانوم زیگزاگ]
عاشق کندوکاو و جستجو برای رسیدن به هر پدیده‌ای هستید و شاید هم به این دلیل عشق به علوم ناآشنا در شما به حد کافی وجود دارد و همین مساله باعث می‌شود به رشته‌هایی نظیر یوگا و تی‌ام روی بیاورید. هیچ اتفاقی را به راحتی نمی‌پذیرید، مگر آنکه خودتان شخصا آن را تجربه کنید. اعتقاد دارید که به هر چه نیازمندید، در درون شما وجود دارد و در حل مشکلات سعی می‌کنید راه حل را در روح و درون خود بجویید. در رابطه با شرایط زندگی‌تان بسیار حساس هستید و در واقع ذهن شما می‌تواند مثل یک گیرنده فعالیت کند. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن و یا کنار آمدن با دیگران، یکی از مشکلات بزرگ شما به شمار می‌رود.

رنگ طلایی:  
هر چیزی فقط حد بالایش می‌تواند رضایت خاطر شما را برآورده کند. از طرف دیگر، رفتار و کلام‌تان چنان جذابیتی دارد که بندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود، ولی شیفته‌تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. کم اتفاق می‌افتد که افسرده شوید، زیرا به هر چیزی با خوش‌بینی زیاد نگاه می‌کنید. می‌توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیات‌تان را به دیگران منتقل کنید. در هر فعالیت گروهی، به راحتی مورد توجه قرار می‌گیرید و مثل یک جادوگر افسانه‌ای می‌توانید شرایط منفی را به بهترین موقعیت تبدیل کنید.

رنگ سبز:
برایتان خیلی مهم است که برای خودتان برنامه روزانه تعیین کنید و نظم و انضباط برای شما اهمیت زیادی دارد. بندرت ممکن است زندگی‌تان آشفته و بی‌هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنمایی‌های جدی نزد شما می‌آیند و شما عاشق کمک به آن‌ها و حل مشکلات‌شان هستید. تکامل شخصیت برایتان ارزش بسیار زیادی دارد و برای گسترده‌تر ساختن افق دانش خود، هرگز از آموختن باز نمی‌مانید. تغییر و تحول را بر نمی‌تابید و ترجیح می‌دهید روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید. باید سعی کنید همزمان با زندگی و تازگی‌های آن حرکت کنید، احترام به آداب و رسوم گذشته بسیار با ارزش است، ولی با آن‌ها زندگی کردن رکود ذهنی به دنبال خواهد داشت.

رنگ نارنجی:
شوخ‌طبعی و بذله‌گویی بخصوصی را که به ارث برده‌اید، باعث شده محبوب همه باشید. نشاطی که از خود نشان می‌دهید آرزوی قلبی خیلی‌هاست. اغلب تجربیات زندگی‌تان رنگ عاطفی دارد. شخصیتی بسیار جذاب و دوست‌داشتنی دارید و متاسفانه گاهی اوقات بیش از اندازه غلو می‌کنید و بین احساس و عقل در می‌مانید. سعی کنید کمتر تحت تاثیر دیگران قرار بگیرید. حتما نتیجه کار نباید رضایت‌بخش باشد. مکنونات قلبی خود را ابراز کنید و مطمئن باشید بر قلب‌ها خواهید نشست.

× همونطور که مطلع شدید من بنفشم!! اکثر موارد هم درباره‌م صدق می‌کنه!!! [کی هرهر خندید؟!!!]

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:48 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (26)

 

 
 
 

Page 195.

March 1, 2009
 

بدون شرح!!! ((:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 11:19 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (20)

 

 
 
 

Page 189.

February 22, 2009
 

× به دعوت تی‌تاپ خانومی، امروز سری زدم به آلبومای توی کتابخونه‌م و از بینشون آلبوم عکسای بچگیم رو اوردم بیرون... راستش خودم توی عکسا به موارد جالبی برخورد کردم که باعث شد ازشون دوباره عکس بگیرم و بذارمشون اینجا:

سه‌ماهگی

سه‌ماهگی

اینجا بنده یک عدد متعجبه سه‌ماهه هستم که مطمئنن از دیدن دوربین عکاسی و پیشرفت علم بسی متعجب شدم!!! آخه اون دنیا که بودیم از این خبرا نبود که... همش یه سرسره بود که اونم تا اومدیم باهاش بازی کنیم تلپی افتادیم تو این دنیا!!!!! دوربین موربین نبود که اونجا... ((:

نه‌ماهگی

نه‌ماهگی

دلیل انتخاب این دو تا عکسم این بود که ببینید که من از نه‌ماهگی و با میل و علاقه‌ی باطنی و صد البته با فکر و در نهایت رضایت مامان و بابام به رشته‌م جواب مثبت دادم!!!!! اصن این کتاب با خونه من عجین بود از همون اوان کودکی!!!!

یک‌سال و نیم‌گی (!!)

یک‌سال و نیم‌گی

دلیل انتخاب این عکسم فقط و فقط برای این بود که بدونید تهاجم فرهنگی و تغئیرات کشورهای خوار و مادر نداره غربی کوچکترین تاثیری توی حفظ سنت دیرینه‌ی من ینی پوشیدن شلوارای تو خونه‌ی آلا‌پلنگی نداشتن!!!! و من همچنان به این‌گونه شلوارا به چشم نوستالوژی نگریسته (!!) و سعی در حفظ این سنت دیرینه دارم!! ((:

عکس بیس‌سالگی‌م رو هم می‌تونید از بالای وبلاگ مشاهده کنید!!!!!! D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:09 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (1)

 

 
 
 

Page 182.

February 14, 2009
 

× از اینکه فهمید "امید" در فضا هم آبروریزی کرده و به زهره شماره داده و ناهید را دعوت کرده به خانه مجردیش و هیچ پلیس امنـ.یت اخلاقی و از اینجور چیزها هم نبوده که اگر هم بود فرقی نمی‌کرد چون نه چکمه‌ای پوشیده بود این آقای امید و نه پالتویی!! و دکتر زنان و زایمان دارد برای بحـ.ران اقتصادی آمریـ.کا راه‌حل ارائه می‌کند و کلی هم کیف دارد می‌کند با راه‌حل‌ش؛ نه تنها با پوزخند افسوس نخورد که هرهر هم زد زیر خنده!!!! نگاهش خورد به ساعت و فهمید دیرش شده. با اینکه لنگه کفشش زیر تخت بود و لنگه جورابش در فریزر، اما سه ساعت دنبال هر کدام نگشت و تنها برای ضایع شدن شما یک جفت کفش و جوراب دیگر پوشید و سریع حاضر شد!! هنوز در کوچه را باز نکرده، نفهمید پایش به کدام کاشی مادر فلانی گیر کرد که زرتی افتاد زمین و تمام محتویات کیفش هم پرید بیرون. لااله‌الا‌الله گویان بلند شد و چون نمی‌خواست دل بقیه شعارها بشکند انـ.رژی هستـ.ه‌ایه معروف را هم خواند و از کار خودش کرکر خندید. رسیده (!) به خیابان شریعتی یک تاکسی گرفت و گفت: "سرهمت" و هنوز توی ماشین نَشسته، فهمید امروز یک روز تـ.خـ.می فوق‌العاده‌ست و کیف پولش را جا گذاشته. سعی کرد به اعصابش مسلط باشد. با وقار از راننده عذرخواهی کرد و پیاده شد. سرش را بالا گرفت که خبر مرگش یک نفس عمیق بکشد که یک‌دفعه مرتیکه‌ی الدنگی دستش را مـ.الید به یک‌جایی که نباید می‌مـ.الید و مجبورش کرد با خشم برگردد و تا بخواهد چیزی بگوید یادش بیفتد که جایش فقط باید نفس عمیق بکشد و بگوید "الله‌اکبر...". خودش هم علت این‌همه تغئیر را نمی‌دانست و با تعجب از خودش می‌پرسید: "دنیا و این‌همه زیبایی؟! من و این‌همه اعصاب؟!!!"
فقط چند‌ روز بود که عاشق شده بود...

دوستان!!! این نوشته صرفن در جهت لبیک گفتن به دعوت یادگاری‌های یک درخت نوشته شده، پس خواهشن از هرگونه ربط دادن نوشته‌ی بالا با هرنوع وسیطه‌ی ارتباطی [تلفن، چت، ایمیل، نامه، تلگراف و اینا] به شخص شخیص اینجانب به‌شدت خودداری کنید و فراموش نکنید که جمله‌ی معروف "من نبودم دستم بود!!" در اینجا خیلی کاربرد دارد. ضمنن باید بگم که ما عمریست که عاشقیم و پدر عشق بسوزد و اینا... آره داداچ!!!!!

× عزیزانی که وبلاگ "لبخند پنبه‌ای" براشون فیل تره و یا خشکه (!!) فرقی نمی‌کنه، جفتشون از این به بعد به ورژن جدیدش مراجعه کنند. یعنی اینجا [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:36 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 181.

February 13, 2009
 

IOU.jpg

فال ولنتاین

چهاردهم فوريه چه احساسی در شما ايجاد می‌کند؟ متولدين ماه‌های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به اين رويداد رمانتيک دارند و دوست دارند ولنتاين را به صورتی متفاوت جشن بگيرند:

فروردین [آقای زیپ]
شما بيشترين کارت‌ها، گل‌ها، و شکلات‌ها را هديه می‌گيريد. البته فکر کنم بدتان هم نمی‌آيد که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستيد! [از اولش هم می‌دونستم بعد از این‌همه سال و اندی سرم هوو میاری!]

اردی‌بهشت
يک دسته گل قاصدک، شکلات‌های ارزان قيمت و شامی در يک رستوران فَست فود؟ نگران نباشيد، احتمالاً داريد کابوس می‌بینيد!

خرداد [خانوم زیگزاگ]
متولدين اين ماه مثل ساير کارهايشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می‌گذارند!! [تو رووووز روشن دارن تهمت می‌زنن به آدم!!!]

تیر
فکر می‌کنم برای متولدين اين ماه هيچ هديه‌ای از يک دستمال ابريشمی گلدوزی شده و يک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.

مرداد
يک شاخه گل رزی که معشوقتان برايتان فرستاده‌است اصلاً خوشحالتان نمی‌کند. فکر می‌کنيد لياقت حداقل صدها شاخه گل را داشته‌ايد!

شهریور
اصلاً دوست نداريد که جعبه شکلاتی را که هديه گرفته‌ايد را با کسی سهيم شويد. همه‌اش نگران اين هستيد که مبادا يکی به آن‌ها ناخنک بزند يا گل‌هايتان را بو کند!

مهر
به هر کسی که می‌شناسيد کارت ولنتاين می‌فرستيد: آرايشگرتان، معلم هايتان، بقال محل، پسرخاله‌ی بقال محل و... دوست نداريد هيچ‌کس اين شب احساس تنهايی کند.

آبان
برخلاف معمول شما اصلاً دوست نداريد که شب ولنتاين شام را بيرون صرف کنيد. ترجيح می‌دهيد يک شب رويايی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانيد!

آذر
اصلاً دوست نداريد برای کسی کارت ولنتاين بفرستيد! اگر کسی بيشتر از آن چيزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همين خودتان را به فراموشی می‌زنيد که انگار يادتان رفته ولنتاين چه روزی است!

دی
بوی گل شما را به عطسه می‌اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی‌آيد! درعوض به نظرتان هيچ چيز برای ولنتاين بهتر از يک هديه‌ی گران‌قيمت نيست!

بهمن
دوست نداريد از روال عادی زندگی بيرون بياييد. همان چای گياهيتان را می‌خوريد و اصلاً هم فکر نمی‌کنيد خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقيه شويد!

اسفند
عاشق اينجور مراسم‌ها هستيد! اصلاً به اميد همين روزها زندگی می‌کنيد! فکر می‌کنيد اگر هر روز زندگی ما آدم‌ها ولنتاين بود و همه به هم گل و شکلات هديه می‌دادند، دنيا بهشت می‌شد!

خوشم میاد من و آقای زیپ ته تفاهم و این سوسول‌بازی‌آئیم!! حتی تو خیانت کردن!!!!!!!! ((:

!Happy Valentine Day

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 12:30 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 164.

January 14, 2009
 

× پریناز عزیز من رو دعوت به تعریف کردن خاطره‌یی که هیچ‌وخ از ذهنم نمی‌ره کرده و خواسته که به نوعی بهترین خاطره‌ی زندگیم رو تعریف کنم!! مام ضمن لبیک‌گویی می‌گیم که:
تقریبن پارسال بود و یه پنج‌شمبه که [ضمن تشکر از خودم بابت در اختیار گذاشتنه این همه اطلاعات مفید شما رو به خوندن ادامه‌ی ماجرا دعوت می‌کنم!!] من به‌خاطر دلتنگی مفرط و نیومدن آقای زیپ و زیارت نشدن (!) شورو کرده بودم به غرغر کردن و این غرغر کردن طبق معمول بالا گرف و کلی روح و روانمون رو اجماعن برق انداخت و از خمودگی بیرون اورد!! واسه همین جفتمون با تفاهم کامل گوشی رو قط کردیم و محل سگ به هم ندادیم!!! [کلن من و آقای زیپ تو هیچی تفاهم نداشته باشیم تو این یه مورد تفاهممون یه چیزی در حده خداس!!]
صُبش که از خواب پاشدم بعد از یه نگاهه اجمالی به موبایل [کاملن مشخصه تو دورانه امتحانام!! نه؟] فهمیدم که آقای زیپ همچنان داره ماجرای سگ و محل و اینا رو ادامه می‌ده و عینه خیالشم نیس!!! می‌دونستم یکی دو ساعت دیگه آقای لپ‌گنده میاد پیشه کپل اما حسه اینکه پاشم و لباسامو حتی عوض کنم رو نداشتم!!! فقط گوش سپردیم به ندای دلمون و به آقای زیپ اس‌ام‌اس دادیم که: "کجایی؟ زنگ بزنم بت؟!" می‌خواستم باهاش حرف بزنم و این بچه‌بازی رو تمومش کنم!! که اس‌ام‌اس داد: "خونم!! بذار ناهار بخورم میس می‌ندازم که بگیری خونه رو!" منم مغموم و دل‌شکسته دیگه بی‌خیال شدم و دسمو زدم زیره چونم که خوش بحال کپل!!! الان لپ‌گنده میاد پیشش اونوخ من تنهام!!! خلاصه همینجور مشغول تنظیم درجه حسادتمون بودیم که زنگ زدن!! کپل بدو‌بدو جلوی چشمانه به اشک نشسته‌ی من [اسمایلی من که راس می گم به جونه خودم!!!] رف در رو باز کرد و لپ‌گنده اومد!!! منم دُرس روبروی در واسساده بودم که فقط بهش سلام کنم و برم تو اتاقم تندی... حالا تصور کنید وضع ظاهریه من رو!!!!:
یه بلوزه قرمز آستین بلند پوشیدم با یه شلوار پیژامه‌ی کرم پر از گل‌منگلی بعد تا حلقمم این شلوار رو کشیدم بالا!!!! کلن من با شلواره پاچه‌بلند مشکل دارم و خوشم نمیاد پاچه شلوارم بکشه رو زمین! واسه همین از اون‌طرف به طرز هول‌ناکی (!) می‌کشم شلوارمو بالا!!! بعد نکرده بودم مثلن از زیره بلوز اینکارو بکنم که... قشنگ بلوزمو کرده بودم تو شلوارم و شلوارمم دقیقن تا زیر حلقم کشیده بودم بالا، بعد موهامم که خب معلومه دیگه!!!! قشنگ تمیز بود خیلی... روی هم رفته قیافم شده بود عینهو کسی که تازه از جلسه‌ی کنکور اومده بیرون!!!!! ابروهام که کاملن درومده بود، از سیبیلامم خون می‌چکید یه‌جورایی!!! [عوضش خونه از صدقه سَریه موهای پام و پاچه شلوارم حسابی جارو کشیده و تمیز بود!!!] خلاصه تا من بخوام اینارو تعریف کنم واسه شما (!) آقای لپ‌گنده سه طبقه اومد بالا و منو دید و سلام کردیم!! داشتم برمی‌گشتم تو اتاق که بهم گف: چرا اینقد ناراحتی؟ چیزی شده؟ منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم: "آره!!! به زیپ هی می‌گم پاشو بیا همو ببینیم انگار نه انگار!! می‌گم دلم برات تنگ شده، بیشور می‌گه زنگ بزن خونمون حرف بزنیم!!! بعدم که می‌خوام زنگ بزنم می‌گه حالا بزار..." هنوز جلو در بودیم و من داشتم همینجور غرغر می‌کردم به آقای لپ‌گنده که یهو در خونمون رو زدن و تا من اومدم به لپ‌گنده بگم من باز می‌کنم، یهو در رو باز کرد و یک عدد آقای زیپ با لب خندون جلوی ما ظاهر شد!!!!!
چیه؟!! فک می‌کنید اون لحظه از ذوقمرگی زبونم بند اومد و پریدم بغلش و دِ گریه کن؟!!! نخیر!!! خیلی شیک حتی جواب سلامشم ندادم و دویدم تو اتاقم!!!!!!! چن‌لحظه بعدش که آقای زیپ از شوکه این استقبال باشکوه و گرم اومد بیرون اومد پیشم و اخماشو کرد تو هم!!! چیه؟ توقع دارید اون لحظه منم اخمامو می‌کردم تو هم؟! نخیر!! پریدم بغلش و [بووووووووووق].

× وسطه امتحانا ما که به کل ذهنمون در پرش و پرواز و کلن در راهه رسیدن به خداس!!! حالا فک کن یکی به این بازی دعوتت کنه، توام داری درس می‌خونی. دیگه شک نکن که نمره‌ی بیست واسه امتحان فردا رو شاخته!!! D: ما که بخیل نیستیم! بیست باشه واسه صاحابش D:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 7:59 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 160.

January 4, 2009
 

2qtyezo.jpg

× از اونجایی که دانشجویان محترم در این ایام سوگواری امتحانات (!!) روی هم رفته به دو دسته تقسیم می‌شن [گروه اول: دسته‌یی که دائمن در خواب بسر می‌برند و در خواب درس می‌خونن!!! گروه دوم: اینقد مضطربن که خواب رو بر خودشون حروم کردن و لابلای کتابا رویای خواب رو میبینن!!!!] و هر دو دسته به یه نحوی با خواب در ارتباطن تصمیم گرفتم این پستم کلن در ارتباط با خواب باشه!!!! D: چه جوری؟! اینجوری که چن مدل خواب رو معرفی کنم و رابطه‌ی مدل رو با شخصیتتون هم بگم که بخندیم!!!!! البته این نوشته جنبه‌ی روانشناسی داره و واسه خندیدن من و شما نوشته نشده مسلمن!!! و ضمنن اینکه در مورده همه هم صدق می‌کنه اینطور که می‌گن، نه فقط در مورد افراد دانشجو! از توی این عکس بالایی شیوه‌ى خوابیدنتون رو انتخاب کنید و توضیحش رو در زیر بخونید.

جنینی
افرادی که خودشان را خم کرده و مانند دوران جنینی به خواب می‌روند، افرادی هستند که در ظاهر سرسخت اما قلباً انسان‌های ملایمی بوده و دارای روح لطیفی هستند. شاید در نگاه اول از کسانی که او را به تازگی ملاقات کرده‌اند، خجالت بکشند اما دیری نخواهد گذشت که خجالتشان می‌ریزد و آرام می‌شوند. این مورد یکی از شایع‌ترین حالات خوابیدن است. و در تحقیقی که دانشمندان انجام داده‌اند مشخص شد که 41٪ از 1000 نفری که تحت آزمایش بوده‌اند به این حالت می‌خوابیدند. خانم‌ها دو برابر بیشتر از آقایان به این حالت گرایش دارند.

چوب‌گرد
خوابيدن به پهلو در حالی‌که دست‌ها پايين در کنار پهلو قرار دارد. اين افراد به سرعت با ديگران ارتباط برقرار می‌کنند و از روابط اجتماعی بالايی برخوردار هستند. به راحتی به غريبه‌ها اعتماد می‌کنند و دوست دارند هميشه در جمع‌های بزرگ شرکت کنند. البته اين امکان هم وجود دارد که اندکی زودتر از سايرین گول بخورند.

آرزومند
افرادی که به پهلو می‌خوابند در حاليکه دست‌هايشان به سمت خارج و جلو است دارای طبع بازی هستند اما در عين حال می‌توانند شکاک، غرغرو و عيب‌جو نيز باشند. در تصميم‌گيری قدری تعلل به خرج می‌دهند اما زمانی‌که تصميم به انجام کاری بگيرند، هيچ‌چيز نمی‌تواند آنها را وادار به تغيير نظرشان کند. [خانوم زیگزاگ].

سرباز
خوابیدن به پشت، در حالی‌که دست‌ها به صورت صاف به پهلوها چسبیده باشد. افرادی که به این حالت می‌خوابند معمولاً ساکت و خوددار هستند. تمایل چندانی به هیاهو و سر و صدا ندارند و برای خود و سایرین مقررات و معیارهای بسیاری قائل می‌شوند.

آزاد و رها
خوابيدن از جلو در حالی‌که دست‌ها اطراف بالشت باشد و سر به يکی از طرفين چرخيده باشد. معمولاً افراد عجول، بی‌پروا، و کمی گستاخ به اين شيوه می‌خوابند. آنها به سرعت عصبانی می‌شوند، به شدت آسيب‌پذير هستند و انتقاد و قرار گرفتن در شرايط سخت را دوست نمی‌دارند. [آقای زیپ].

ستاره‌ دریایی
خوابیدن بر روی پشت در حالی‌که دست‌ها در اطراف بالشت قرار دارند. این افراد به عنوان بهترین دوست‌ها بشمار می‌آیند چرا که بخوبی به حرف‌های دیگران گوش می‌دهند و هر موقع که نیاز به کمکشان باشد، حاضر هستند. آنها معمولاً علاقه‌ای ندارند که مرکز توجه دیگران باشند.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:27 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 156.

December 30, 2008
 

× دختر نارنج و ترنج عزیز من رو به یه بازی دعوت کرده. بازی از این قراره که باید فرض کنم یه اتفاقی افتاده که کمتر از سه ماه وخ دارم زندگی کنم و بعدش روحم شاد ‌می‌شه!!! [تا اینجا که فیلم‌نامه اینجوری بوده، حالا اگه کارگردان یهو یه جائیشو عوض کرد من بی‌تقصیرم!!! D:] بعد باید بگم که تو این سه ماه چیکارا می‌کنم.
خب اولش خیلی ناراحت می‌شم و هی گریه و زاری که "خدایا چرا من؟"
D: اوصولن همه این جلف‌بازی‌آ رو انجام می‌دن وختی اینجوری می‌شه! بعدش که دیدم همینجوری روزهام داره از پی ٍ هم می‌گذرند و خدا به هیچ‌جاش نیس که چرا من (!) دس از گریه کردن می‌کشم و فک مى‌کنم که چه‌جوری می‌شه از این کمتر از نود روز استفاده‌ی بهینه کنم!! سعی مى‌کنم به هیچ‌کس چیزی نگم از این ماجرا که حدس می‌زنم فقط در همین حده سعی بمونه و هیچ تضمینی نمی‌کنم که اگه واقعن تو اون شرایط قرار بگیرم سره حرفم بمونم!!! بعد که سعیَ‌مو کردم (!) تازه می‌شینم یه فصل هم واسه اطرافیانم، مثلن مامانه و باباهه اشک می‌ریزم که طفلی‌آ بعد از از دس دادنه من چه دردی رو قراره تحمل کنن و کلن چه موجوده نازنینی رو از دس می‌دن!!!! بعد از اینم گیر می‌دم به آقای زیپ که بعد از مردن من حق نداره زنه دیگه‌یی رو وارده زندگیش کنه و اصلنم از این روشن‌فکری‌آ که می‌گن "عزیزم قول بده بعد از من به زندگیت ادامه بدی و ازدواج کنی و بچه دار شی و نوه دار شی و به خاطر من غصه نخوری" خبری نیس!!! با خودم که تار‌ُف ندارم که خب!!!! دلم نمی‌خواد بعده من کسی بیاد تو زندگیش!!! تازه اگه اون برگرده بگه که من بدونه تو می‌میرم و اگه تو طوریت بشه منم خودم رو می‌کشم به شدت استقبال می‌شه که آخ جون پس زودتر بیا پیشم که یه‌کم بخندیم!!! بعد می‌شینم برنامه‌ریزی می‌کنم که این سه ماهه باقی مونده که مطمئنن بعد از این‌همه تصمیماته مهمه اخذ (!) شده حالا کمترم شده فقط تفریح کنم!!! با کس‌آیی که دوسشون دارم و از بودن باهاشون لذت می‌برم برم گردش و وختم رو طوری تنظیم کنم که به خودم فرصته اینو ندم که هی بشینم به این فک کنم که "واقعن خدایا چرا من؟!". کارایی رو که دوس داشتم همیشه انجام بدم رو انجام می‌دم و وصیت می‌کنم که بعده شاد شدنه روحه من یکی بیاد اینجا رو آپدیت کنه که هی شماها نیاین کامنت بدین که پس کجایی و چرا خبری ازت نیست و اینا که تنه من تو گور بلرزه!!! D: بعد دیگه همین دیگه!!! چیزی به ذهنم نمی‌یاد... فقط اینکه با این روحیه‌ی بالایی که من تو این سه ماهه داشتم مطمئنن اون علته که ممکنه مریضی‌یی چیزی باشه برطرف می‌شه و خدا هم متوجه می‌شه که من رو اشتباهی انتخاب کرده و من هنوز جوونم و اینا بعد منصرف می‌شه از تصمیمش و من نمی‌میرم و دیگه نمی‌گم "خدایا چرا من؟!" و آقای زیپ هم مجبوره منو تحمل کنه همینجور و پسورده اینجام واسه یه آپدیت لو نمی‌ره و جهانیان هم از این خطر بزرگ [از دس دادنه من] نجات پیدا می‌کنن به حول و قوه‌ی الهی!!!
ولی از یه لاحاظ هم جای خوشالی داره آ این اتفاق!! اینکه مرگه هیچ‌کودوم از عزیزام رو نمی‌بینم!! البته اگه شانسه ماس که وختی همه خبردار می‌شن یکی‌یکی زودتر از من دق می‌کنن از غم دوریم!!! نه که میزان محبوبیتم بالاس، از اون نظر!!!!! ((:
تمام لینک‌آم رو به این بازی دعوت می‌کنم و هرکسی هم لینک نیس می‌تونه بازی کنه، اجازه می‌دم!!!!
D:

× تائیدی کامنتام رو برداشتم!! هرکی کاره خوصوصی داش به اون آدرس که زیره نقاشیه‌س ایمیل بزنه، قول می‌دم جواب بدم مخصوصن اگه بد و بیراه باشه!!!!! از الانم هر کی تو کامنت‌آ حرفه زش بزنه خودشه!!!! گفته باشم!!!

× اومدم می‌بینم همه اومدن کامنت گذاشتن که لینکه ما نیس!!! نگو همون قالب قبلی رو گذاشتم!!! البته اگه یه‌کم دقت می‌کردید خودتونم می‌فهمیدید که این چه‌جور الفبایی چیدنیه که "ع" رفته اول از همه!!؟؟ فک کن کتابداره ممکلت الفباش در این حد باشه!!! ((: حالابگید کی لینکش از قلم افتاده؟

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:56 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 150.

December 5, 2008
 

× خب به ميمونی و مباركی مفتخر به رسوندنه اين مطلبم كه "كليدر" بلخره تموم شد!!! ما از اواسط بهمن‌ماه پارسال شورو كرديم اين كتاب رو بخونيم و يه‌سال نشد كه تمومش كرديم! جالبش اينجاس كه من اين كتاب رو انتخاب كرده بودم برای دو‌هفته تعطيلیه بين دو ترم!!!
موضوعه كتاب يه چيزی تو مايه‌های قيام امام حسين بود و عاشورا. منتها اسمه شخصيت‌آ، محل وقوعه واقعه و يه‌سری جزئيات تغيير كرده بود اما قلم نويسنده فوقُ‌لاده بود و نمی‌شه در موردش سكوت كرد! با خوندن اولين جملات از جلد اول كتاب خواننده به مشكل بر‌می‌خوره و مشكل هم ارتباط برقرار كردن با قهرمان كتاب يا همون "گل‌محمد"ه!!! اما جمله به جمله‌ی اين رمان طوری نوشته شده كه با هر كلمش تو می‌تونی بين خودت و قهرمان ارتباط برقرار كنی، و يه مرد بلوچ - كُرد رو دوس داشته باشی. عشقی كه بين مارال [شخصيت اصلی زن داستان] و گل‌محمد موج می‌زنه نماد يك عشقه كامله. كلن اين دونفر هركودوم نماد و سمبل چيزی هستند اما زيبايی داستان به اينه كه گل‌محمد و مارال در عينه سمبل بودن، مثله آدمای ديگه رفتار می‌كنن. مثلن رو ميل جنسـ.يشون كنترلی ندارن!!
در كل اگر از جمله‌های بی‌نظير محمود دولت‌آبادی بگذريم، داستان در عينه اينكه با مرگه قهرمان تموم می‌شه اما گريه‌دار نيس!! من خودم به شخصه با اين جمبه‌ی پائينم فقط جائيش گريَم گرف كه گل‌محمد و مارال داشتن از هم خدافظی می‌كردن... جايی كه مارال، لحظه‌ی آخر مثه خيلی از ماها كه كسی رو دوس داريم و می‌خايم از رفتن منصرفش كنيم، اول با گلايه و گريه شورو به بازداشتنه گل‌محمد از رفتن به ميدونه جنگ كرد و وختی ديد گل‌محمد همچنان پافشاری می‌كنه برای رفتن و كشته شدن، باهاش قهر كرد!!! اين از صحنه‌آيی بود كه من واقعن باهاش ارتباط برقرار كردم و لمسش كردم و برای همين بود كه گريَم گرف...
خلاصه اينكه پيشناهاد می‌كنم اگه به ادبيات علاقه داريد و البته وقته كافی هم در اختيار داريد اين كتاب رو كه جزء 10 كتابه برتر دنيا و صد البته به زبونه فارسيه رو از دست نديد!!!

× چن‌نفر در مورده بازیه اولين‌آ تو پسته پائين ازم سؤال كرده بودن كه چطوريه؟ اين بازی جريانش اينه‌كه اولين‌آيی كه تو زندگی يادتونه رو بنويسيد. مثلن اولين دوست‌پسر يا دوست‌دختر، اولين باری كه با كسی قرار گذاشتيد چه حسی داشتيد، اولين فحشی كه داديد يا خورديد! اولين بوسه، خلاصه هرچی از اولين‌آ كه يادتون بود و فكر می‌كنيد جالبه واسه نوشتن. اين شامله همه‌چيز می‌شه و محدود به آدم نمی‌شه صرفن! ما كه بازی نكرديم، اما هركی دوست داره بازی كنه از طرفه من دعوته *:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 2:02 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 143.

November 25, 2008
 

× زدم تو فازه طالع‌بينی و سرگرمی و اينجور چيزا اصن بدجور!! امروز يه طالع‌بينی ايتاليايی پيدا كردم، بامزه بود. می‌ذارمش اينجا شمام فيض ببريد!!!! فقط يادتون باشه كه تاريخه روزه تولدتون بايد به ميلادی باشه، يهو هول نشيد به همون شمسی نيگا كنيد!! واسه دريافتنه تاريخ تولدتون به ميلادیَ‌م اگه احيانن كسی نمی‌دونس كافيه تقويم رو باز كنيد و روزه تولدتون رو بياريد. تو صفه‌ی تولدتون همه‌جور تاريخی رو نوشته اعم از ميلادی، شمسی و قمری!!!! راستی واسه دريافتن به اين موضوعه مهم، تقويمه سال 87 رو نيگا نكنيد يا اگه نداشتيد ديگه تقويم، روزه ميلادیه تولدتون رو يه روز بش اضافه كنيد چون امسال ساله كبيسه هس و همينجا جا داره به متولدينه سی‌ام اسفند تبريك بگم كه بعد از مدت‌های مديد می‌تونن امسال تولدشون رو جشن بگيرن!!!

 A: 31، 26، 16، 11، 6، 1
B: 27، 22، 17، 12، 7، 2
C: 28، 23، 18، 13، 8، 3
D: 29، 24، 19، 14، 9، 4
E: 30، 25، 20، 15، 10، 5

گروه A
به عشق به‌عنوان مهم‌ترين چيز در زندگی می‌نگريد و عاشق ِ عاشق شدن هستيد. عده‌ای از افراد اين گروه به صداقت شخصی كه به اون علاقه‌مندند چندان اطمينانی ندارند. از بودن با دوستان لذت می‌بريد و همواره سعی می‌كنيد تا دوستی وظيفه‌شناس باشيد. به سختی می‌توانيد احساسات و عواطف خود را كنترل كنيد، كه البته گاه از نقاط ضعفتان محسوب می‌شود.
گروه B
روياها و جاه‌طلبی‌هايتان از مهم‌ترين مسائل زندگی‌تان به حساب می‌آيند و شما حاضريد هركاری برای تحقق‌بخشيدن به آنها انجام دهيد. به عشق اهميت می‌دهيد اما ترجيح می‌دهيد به دنبال شخص كاملی باشيد. به سختی به ديگران اعتماد می‌كنيد. به دوستانتان اهميت می‌دهيد، اما خيلی چيزها را از آن‌ها پنهان می‌كنيد. شما اهل تفكر هستيد و همواره هردو روی سكه را می‌بينيد. شما می‌توانيد شريك زندگی‌تان را خوشبخت كنيد.
گروه C
شما هميشه تصميم‌گيری‌های عقلانی را به تصميم‌گيری‌های احساسی ترجيح می‌دهيد به همين علت از دوستان زيادی برخورداريد. به زندگی به‌عنوان يك هديه‌ی الهی می‌نگريد. گروهی از مردم هستند كه ايده‌آل شما محسوب می‌شوند و شما مايليد تا مدت زمان زيادی را با آنها بگذرانيد. به‌خوبی می‌توانيد احساسات خود را كنترل كنيد اما گاهی تصميم‌گيری‌های شما اثر منفی بر شريك زندگی و يا دوستانتان می‌گذارد. بسيار علاقه‌منديد تا يك شريك زندگی خوب برای همسرتان باشيد. [خانوم زيگزاگ با شماره‌ی 28].
گروه D
شما هميشه هدفی برای دنبال كردن در زندگی داريد و همواره آماده‌ايد تا در برآوردن آرزوهای آنهايی را كه دوستشان داريد، كمك كنيد. دوستانتان اهميت زيادی برايتان دارند و هميشه آماده‌‌ی كمك به آنها هستيد. به‌ندرت می‌توانيد احساسات خود را كنترل كنيد و به همين دليل گاه مجبور می‌شويد تا دوباره كاری كنيد. [آقای زيپ با شماره‌ی 4].
گروه E
از آن‌دسته آدم‌هايی هستيد كه دوست داريد عاشق باشيد. تصميم‌گيری‌های عاطفی را بر تصميم‌گيری‌های منطقی ترجيح می‌دهيد. شما زندگی را فقط در خوشگذرانی می‌بينيد و از طرفداران دوست‌يابی هستيد. روياهای بسياری در سر داريد اما چندان در جهت تحقق آنها تلاش نمی‌كنيد و شايد همين مسئله جزء نقاط ضعف شما باشد.

× چطور بود!؟ شما چه گروهی بوديد!؟!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:16 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 133.

November 3, 2008
 

 × حدودن يه هفته پيش آقای زيپ بهم گف كه يه مقاله ميخاد برای درس روانشناسيش!! بعد منم فك كردم چه موضوعی ميتونه علاوه بر اينكه يه مقاله باشه ارزشه خوندن رو داشته باشه، منظورم اين بود كه آدم از خوندنه مقالش خسته نشه و جذبش بشه!! اولين چيزی كه به ذهنم رسيد روانشناسی رنگا بود كه برام خيلی جذاب بوده هميشه... راستش من خودم تمام رنگا رو در كنار هم دوس دارم اما رنگ بنفش متمايل به ارغوانی از كوچيكی رنگ مورده علاقم بود كه در موردش شنيده بودم كسايی كه دچار اختلالاته روانی هستن جذب اين رنگ ميشن!!! مام بنا به مشاهداته درونه خودمون اين نظريه رو بدونه چون و چرا قبول كرديم!!!!! حالا بعد از ساليانه دراز اين مقاله منو نسبت به خودم آگاه كرد! به نظرم 80 درصد اين مقاله درست بود هم در مورد خودم و هم در مورد كپل كه هميشه رنگ آبی رو دوس داشت! گفتم اينجا مقاله رو بنويسم شايد شمام دوس داشته باشيد در مورد رنگ مورد علاقتون و ربطش به شخصيتتون بدونيد. فقط لطف كنيد و لاقل با خودتون روراس باشيد!! رنگی رو انتخاب كنيد كه هميشه جذبش ميشيد و واقعن دوستش داريد نه رنگی كه دوس داريد اون شخصيت رو داشته باشيد!!!! البته بايد بگم كه بعضی آ واقعن رنگ خاصی رو دوس ندارن كه ديگه اونا رو نميدونم چجوری ميشه با شخصيتشون آشناشون كرد!

قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد. اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است. قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند. دو عيب بزرگ خودپرستي و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبي و حس بزرگ طلبي است. به طور كلي دوستداران رنگ قرمز خصوصيات متضادي دارند.
صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد. ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.
آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد. ظاهر آرام شما ديگران را وادار ميكند به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش قرار بگيريد. در خريد و پوشش لباس قناعت ميكنيد و به علت شرم و حيا و گاها غروري كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل ميكند و كساني كه از نظر هوش و فهم بر شما برتري دارند شما را ناراحت ميكنند. كارهاي خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معيني انجام ميدهيد. يكي از صفات مشخص شما پشتكار شماست.
ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!
قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد. به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد. شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.
خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند. در عشق به افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كساني كه از نظر فكر و ايده بر آنها برتري دارند خيلي آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.
پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند. نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.
سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است. دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.
فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.
سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.
يک نکته ی رنگی:
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

× واسه شما اين خصوصيات تا چه حد دُرس بود؟!
مرتبط نوشت: [Click].

× دوست جونايی كه لطف كردن و منو لينك كردن، اگه ميشه بيشتر لطف كنن و عنوان لينك منو عينن همين عنوان صفحه بذارن! ينی يا همين عنوان اينگيليسی، يا "آقای زيپ و خانوم زيگزاگ". اسمه منو تنهايی لينك نكنيد اگه ميشه. *:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:37 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 116.

October 4, 2008
 

× از جلسه های اوله كلاس زبانام خوشم نمياد! هيچ وختم وقتی تو مؤسسه قبليم بودم نميرفتم جلساته اولو!! اما اينجا مجبوری رفتم ببينم چه خبره! دوس ندارم هی بری بشينی  خودتو معرفی كنیُ از وضعيته آب و هوا بگیُ هی بگی "آی امِ ويندو!" D:
اينجام همونجوری بود با اين تفاوت كه سه تا كتاب تدريس ميشه و ظاهرن كارمون وخت گيرتره!! معلممه همون خانومی بود كه باهام مصاحبه كرد واسه همين زياد احساسه غريبی نميكردم سره كلاس!! يه دوستم پيدا كردم كه اسمش عسل بودُ اونم اين ترم تازه اومده بود سفير! البته 3 سال از من بزُگتره و ديزاينره و درسشم تموم شده!!! همين ديگه... فعلن واسه جلسه ی اول بد نبود، محيط دوستانه بود هر چن كه من از نظره سن يكی مونده به آخرين نفرم و فقط يه نفر از من كوچيكتره و بقيه 23 به بالا بودن!!
 
× به سلامتی و ميمنت قصد دارم كه فردا راهيه دياره علمُ دانش بشمُ يه سر و گوشی آب بدم ببينم چه خبره!! فردا از بوقه صُب تا كله ی شب كلاس دارم!!!
 
× يه كاره جالب ديدم تو چن تا از وبلاگا گفتم منم عقب نمونم از قافله و اين كارو انجام بدم!! اينكه چه جوری وبلاگ نويس شدم، از كیُ چه وبلاگايیو ميخوندمُ اينا!! عارضم به خدمتتون كه من دقيقن اولين پستمو تو پرشين بلاگ مورخه 31 شهريوره 83 پست كردم!! اونم نه مثه حالا كه، گاهی شعرآيی كه از جاهای مختلف ميخوندمُ دوس داشتمُ مينوشتم و گاهی يكی دو جمله كه حاله اون موقه َم رو وصف كنه، كه كم كم تبديل شد به شعر نوشتن!!! اون وختا وبلاگه خيلی آرو ميخوندم اما به جرئت ميتونم بگم كه خاننده ی پر و پا قرصه جايی نبودم! فقط اكثرن به كامنتايی كه داشتم جواب ميدادم! همون موقه ها بود كه از همه جا بی خبر وارده وبلاگی شدم به اسمه "باربی" و يواش يواش رشته های آشنايیم با آقای زيپ بافته شد... كه بعد از دوستی با آقای زيپ اون وبلاگ رو بستمُ صد تا وبلاگه مختلف هی جاهای ديگه باز كردمو بستم تا بلخره آقای زيپ اينجا رو برام دُرس كرد و من اينجا شورو كردم برا باره اول روزانه نويسی كردن!! البته قبله اينكه اينجا بنويسم كلی دفتر خاطرات داشتم اما خب وبلاگ نويسی اونم به اين سبك يه حال و هوای ديگه داره.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 9:56 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 112.

September 26, 2008
 

× هنوز تو كفه اين يه تيكه ديالوگه فيلمه فرزنده خاكم!
مَرده: پس غيرتت كجا رفته؟!! مادرتو همينجوری گذاشتی بره به امونه خدا؟!!
پسره: شما كسيو بهتر از خدا سراغ داريد؟!!
ينی تهش بود آ. كُله فيلمنامه يه طرف، اين دو تا خطش يه طرفه ديگه!!!

× ديروز ساعت 3:30 با زيی قرار داشتم زيره پل! البته قرارمون ساعت 3 بود، اما اس ام اس داد كه نيم ساعت ديرتر مياد "ديدی اينا رو حمومشون طول ميكشه؟!!" ميخاس برا شوكا يه چيزی بخره!! (عصری قرار بود بريم خونه شوكا اينا افطاری، البته افطاری نبود بيشتر دوره همی بود چون داره ميره دبی درس بخونه!!) خلاصه رفتيم زيره پل، يه مغازه يی بود كه چيزای كادويی داش! بعد يه ماگ برداشتُ از اونجايی كه جعبه نداش يا بايد كادو ميشد يا بايد ميذاشتش تو ساك!! اين تيكه ی خريدمون خدا بود، چون گيره يه پسره احمق افتاده بوديمُ هی خنگ بازی در ميُورد و مام از اونجايی كه مراعات ميكنيم اينجور وختا كركر جلو خودش ميزديم زيره خنده!!!!
بعدشم رفتيم دو تا DVD خريديمُ رفتيم بعد از شصتاد سال تخته شاسیه منو گرفتيم از كلاس نقاشيم!!! تازه ماله خودم نبود آ، اسمه يكی ديگه پشتش بود اما دادش به من!!
ديدی اينارو همه ی كاراشونو ميذارن آخرين لحظه انجام ميدن؟! من و زيی َم ديروز همينجوری بوديم! ساعت 6:15 زنگ زديم به آژانس كه گف يه رُب معطلی داره!!! فك كن مثلن افطاری بود!!! خلاصه با بدبختی خودمون رو رسونديم خونه شوكا اينا! بعد زنگ زديم، مامانه شوكا برداشته ميگه كيه؟! زيی ميگه: زينبم! بفرمائيد!!!! ديدی اينارو هول ميشن؟!!! خدای خنده بود اون لحظه!!
تو جَمه مهمونا زياد راحت نبوديم! فقط با زيی بودم، نه اينكه بقيه رو نشناسيم آ، نه... ديدی اينارو يهو عوض ميشن خودشونو ميگيرن؟!! همونجوری بود... دوره ميزه شام، فهميديم كه يكی از كسايی كه تو پيش دانشگاهی روش رتبه ی دو رقمی يا نهايت سه رقمی حساب ميشد داره دارو سازیه كردستان ميخونه!!!! خيلی دلم سوخ براش... به زيی برگشتم ميگم: طفلی آرزو، حقش نبود اينجوری قبول شه، نه؟!
زيی: آره طفلی... بايد الان مثلن پزشكیه اميركبير ميخوند!
من: ريـ.دی تو َم با اين دلسوزيت! اميركبير پزشكی نداره كه خره!!!!
كُلن گفتم كه، اين بشر ضِكاحت (؟!) از سَر و روش ميباره!!

× از تو بلاگه يكی از دوستام، يه لينك پيدا كردم كه خيلی باحاله... تسته شخصيته، يه سری سؤاله كه بايد خيلی دقيق و راس جواب بديد چون واقن جوابش راسته!! برام جالب بود چون اين تستُ دقيقن چن ساله پيش انجام داده بودمُ با اينكه نتيجه ی تستُ يادم نبود اما بعضی از سؤالاش كه برام آشنا بود رو يادم بود كه قبلن برعكسه حالا بش جواب دادم! [Click]. نتيجه ی ماله من اين بود:

تجربه گر ( تأثير گذار، درون گرا، آرمان گرا، متفكر)
تو، يك تيپ تجربه گر هستی. اگر چه كمی خجالتی هستی (اعتراف كن!) ولی در عين حال عاشق نظارت و كنترل كردنی. وقتی كه مشكلی سر راهت بوجود می آيد، خيلی سريع، قاطع و بدون ملاحظه مشكل را از سر راهت برمیداری. ناتوانايی های خودت و ناتوانايی های ديگران، به راحتی تو را آزار ميدهد. تو آدم هايی كه خيال ميكنی باهوش نيستند را دوست نداری و بجای بحث كردن با آنها خيلی زود همه شان را ناديده ميگيری.
در روابط و دوستی ها احساسات و عواطفی قوی داری. و چون درون گرا هستی مردم تو را به عنوان فردی كه ميشود به او اعتماد كرد، ميشناسند. ولی واقعيت اينست كه علاوه بر حل كردن مشكلات، تو دوست داری مشكل هم بسازی. در كل آدم خوش قلبی هستی.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:08 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 49.

May 23, 2008
 

× آخیش! غرغره خونم به شدت اومده پائین! آخه این یه هفته اینقده به جونه آقای زیپ غر زدم و نق نق کردم و طفلی هیشی نگف بــِم و فقط خودش حالش گرفته شد٬ حالم جا اومد! ینی یه جورایی تمام دپسردگیمو انتقال دادم به زیپ بعد الان حالم خوفه!! :دی تازشم از اونجایی که خانوم مارپل منو به دو تا بازی دعبت کرده خُ حالم خوب میشه دیگه خُ!!

× خُ بازیه اول اینه که ده تا از چیزایی که دوس میداری و ده تا از چیزایی که دوس نمیداریُ بگی و ده نفرم به این بازی دعبت کنی! خُ من این کارو تو اِبات آس کردم دیگه! صد بار که یه چی ُ نیْ گن هی!! دوس دارین برین تو این ابات آسه تو این فلشه٬ اونجا خصوصیاته گل و بلبلم میاد!!

× بازیه دُیُمم اینه که... :دی چی بود؟؟! وا همین الان خوندما! خدا مرگم بده! با این حافظه فردا و پس فردا میخوام برم کمفرانسم بدم!!! آها این بود که ۵ دیقه ی اولی که وَصْ میشم به اینترنت شه کار میکنم؟! خُ بستگی داره! اگه آقای زیپم قرار باشه بیاد که اولین کار اینه که میرم یه Buzz ِ خوچگل باسه آیدیه آقای زیپ میزنم! یه جورایی ابرازه وجود!! :دی اگرَم قرار نباشه بیاد مثه امرو... :( میام فقط اکسپلرر رو وا میکنمُ کامنتامو میخونم و اگه وخ بشه جواب میدم ُ به جاهایی که دوس دارم سر میزنم ُ اگه پسته جدید داشتن کامنت میذارم باسشون! اووووه! سرعته عملو داشتی؟؟ تو ۵ دیقه همه این کارارو میکنم من!!! :دی

× منم خانومه جیغ٬ پیرهن پری٬ دو تا اسکارلت آ٬ دزیره٬ گیلاس٬ ماهک جونم٬ کفشدوزکمُ دخی صورتیُ به بازی دعبت میکنم! اگه کسیو نگفتم باسه این بود که یا قبلن دعبت شدن یا اینکه میدونم حاله بازی ندارن! :دی اگه کسی اینجا نبود و حاله بازی داش از طرفه من دعبته!! :*

× یه جورایی دارم بیخیالی طی میکنم! بعد اینقده حال میده! مثلن فک میکنم با خودم میگم: فردا کمفرانسه ادبیات داریا! کلیَم تمرین داری باسه کلاس زبان! بعد میگم ول کن بابا! :دی یا در مورده کمفرانسه یه شمبه! اَه اَه این هفته تموم شه ینی یه کو از رو دوشه من برداشته شده آ! البته بجز سه شمبه! چونکه سه شمبه آقای زیپ میاد پیشمُ بعد... :دی

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:07 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی

 

 
 
 

Page 33.

April 9, 2008
 

× دوشمبه ساعت 1:30 كلاس داشتم! بعد حالا فك كن ساعت يكه، من هنو خونم! اگه گفتي چرا؟!! خب معلومه ديگه، دستم بند بود! يني يه كاره فوق ُلاده مهم داشتيم انجام ميداديم با زيپ! زياد زور نزن چون نميتوني حدس بزني كه ما واقن مچغوله انجامه چه پروژه ي عظيمي بوديم! خب ديگه حدس زدن بسه! الان خودم ميگم! ما داشتيم تسته خود شناسي ميداديم! :دي خب اين خيلي مهمه! باسه زندگيه آيندمون! البته بگما، اين پروژهه نصفه موند! اونم چون ديگه يونيه من خيلي دير شده بود! البته فك نكني تكميلش نكرديما، نه! شب دوباره دوتايي نشستيم پاش و تا آخرش رفتيم، هر چن كه خيلي مزخرف و سره كاري بود!! اما كلن چون من و زيپ علاقه ي مفرطي داريم كه بفهميم تو تخته خواب با چه جوونوري سر ُ كار داريم باسه همون! [Click]. بعد حالا موقه ي خدافظي شده زيپ ميگه: با سرعت برو، اما عجله نكن! از همون لحظه تا همين لحظه من تو خماريه اينم كه چه جوري ميشه با سرعت بري اما عجله نكني؟!! هوووم؟ كسي اينجا هس به من كمك كنه؟!

× سه شمبه رفتم كارورزي، اون زن چاق غرغرو ِ (همون كه مسئوله بخشه مرجعه و همش پاي تليفونه!) منو صدا كرده كه: خيلي كند پيش ميريا! اينجوري اصن نمره نميگيري! منو ميگي! اينقده حرص خوردم! بيشور، همه كاراشو ريخته سره من اونوَخ دو قُرتُ نيمش (دو غورت و نيم؟!) هم باقيه! پررو! اصن نِيفمه كه من نحيفم خب! من خسته ميشم خب.!

× خبره مهمه هفته هم اينه كه باسه كم كردنه روي عموهه دارم چاق ميشم و در اين راستا بسي پيشرف كردم! كليَم تشويق شدم! مخصوصن از جانبه مامانه كه ديگه هر رو بساطه شير موز و آب هبيجش روبراس! لُپ در اُوردم خب! :دي

× حالا ميخوام از تو خماري درتون بيارن! اونم اينه كه عكسه موسمو براتون بذارم! هموني كه آقاي زيپ برام اورده! اينقده خوچگله، اينقده خوچ دسته! [Click].

× امرو با مامانه رفتيم كه بعد از عمري من دوباره برم ثبته نام كنم كلاس زبان! حالا رفتيم همون شعبه ي دمه خونمون، يارو ميگه لِو ِله شما(HI 2) فقط شمبه و دوشمبه تشكيل ميشه اونم ساعته 5 تا 7:30 ِ بدارظُر! بعد از اونجايي كه ساعتش خيلي با تايمه من مطابقت ميكرد و اصن باسه من ساخته بودن اونو، تصميم گرفتيم بريم سيمينه وليعصر! حالا رفتيم اونجا، يارو خيلي باكلاس يه فرم پر كرده ميگه 36 تومن پول واريز كنيد به حساب بانك پاسارگاد بعد شمبه بيا بشين سره كلاس! ساعته 8 تا 9:30 ِ صُب! فك كن!! من كلاساي دانشگامو صُب نگرفتم كه بگيرم بخوابم بعد كلاس زبانمون اينجوري شده!

× خانووووم جيغ! خيلي خيلي خيلي مباركه! امرو خيلي خوچحالم كردي! اينو حالا داشته باش تا بقيش : !

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:52 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 27.

March 24, 2008
 

× یکی دیگه از اخلاقای گُل و گلابه منو آقای زیپ ، اینه که تا سر حده مرگ با هم دعوا میکنیم و سه سوت تصمیم میگیریم که اون از زندگیه من بره بیرون و منم از زندگیه اون! بعد دو دیقه نگذشته ، یا اون یا من ( بسته به حال و هوای اون لحظه ) یکیمون زنگ میزنه به اون یکی خیلی جدی میگه : رنگه تی شرتیُ که مثلن پریروز تو طبقه ی دومه پاساژه فلان ، مغازه ی سوم از سمته چپ باهم دیدیم ُدوس داری؟؟ مثلن همین پریشب! سره یه موضوعه نه چندان کوچیک (!) یه قشقرقی به پا شد که خدا میدونه! آخرشم جفتمون به این نتیجه رسیدیم که خیلی بدبختیم و باید بریم بمیریم! بعد فردا صُبش زنگ زدم بهش ، شروع کردیم به قربون صدقه ی هم رفتن و راجبه رنگه لینکای سایت صحبت کردن! اصلن انگار نه انگار که تا چن ساعت پیش از شدت ِ بدبختی آرزوی مرگ میکردیم که! کلن این اخلاقمونو خیلی دوس دارم! خیلی باحالیم ما! موش نخوره ما رو!

 

× شمبه رفتیم کرج! رفتیم خریده عید مثلن! ما آخه همیشه باید برعکسه همه عمل کنیم! از اونجایی که مامانه عقیده داره قبله عید چون شلوغه و آدم مجبوره آت و آشغال میندازن به آدم و خداتومن هم پول میگیرن باسه همون! خلاصه رفتیم ، اما من دیگه داش اچکم در میومد! یه دونه مانتو محضه رضای خدا سایزه من نبود که! منم احتیاج مُبرم ( مبرن؟! ) به مانتو داشتم! بلخره تفلده آقای زیپه! الکی که نیس! خلاصه تو همون هیری ویری که من داشتم اچکامو پاک میکردم یه مانتو دیدم! از این جینگیل پینگیلی آ! مخصوصه تفلد! رنگش کرمه ، از این چروک پروکا که انگاری از دهن گاو دَرش اوردن! بهدش یه دونه مانتوی دیگَم گرفتم واسه یونی! اون مشکیه ، ساده هم هس! فقط مونده شال ، آخه شاله خوچگل گیر نیووردم!

 

× خانوم جیغ! واست خیلی خوچحالم و صد البته واسه خودم ناراحَن! نمیشه از پیشم نری؟؟!!

 

× یک توصیه مهم برای زندگیه آینده! درجه ی سـ کـ س شما چقده؟ :دی [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:06 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها, زیگزاگولوژی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 26.

March 20, 2008
 

× این آقای زیپ ، استعداده بی نظیری تو درک نکردنه اون جنبه از حرفی ُ که من منظورمه داره! ینی مثلن من یه چی میگم ، بعد این زیپ جان دقیقن همون معناش رو میگیره که من منظورم نیس! مثلن من اگه بگم : "خوبی" اون فک میکنه من منظورم خوبی و خوشی و نیکی و سلامتیه! بعد من منظورم هیشکدوم از اینا نیس که! من مثلن منظورم اینه که حالت خوبه؟! خلاصه که دیروز من و آقای زیپ به این نتیجه رسیدیم که در آینده خیلی زوج موفقی میشیم! چون اگه مثلن یه حرفی دو پهلو باشه ما حتمن اون رو به طوره کامل درک میکنیم! ( یه پهلوشُ اون و یه پهلوشُ من! ) خلاصه که همین موضوع باعث میشه که همینجور موفقیت و خوشبختی قِل بخوره بینمون!

× امروز صُب ساعت 8:40 دیقه بُلن شدم از خواب! حالا گیجه خواب! بدو بدو رفتم پائین میبینم مامانه با کمترین امکانات محضه خاطره من یه هفت سینی چیده واسمون بیا و ببین! اینقده باحال بود ، حالا ازش عکس گرفتم ، بعدن حتمن میذارم ببینین. اینقده اوله صُبی سره حالم اورد! تلویزیون هم برفکـــــــــــــــــی ، اما خب بِیتر از هیچی بود که! آخه نگفتم بهت ، ما هم اکنون در همون ده کوره به سر می بریم و احتمالن تهطیلات رو اینجا بسر می بریم! خلاصه که نسشتیم پای تی وی ، بعد این آقاهه چن تا شَم روشن کرده بود ، بعد میگف با هر کدوم از این شَما که خاموش میشن شمام یه خصلته بد رو بگین و بریزینش دور! کارش جالب بود برام! من با شَمه اول گفتم: "خودخواهی" و با شَمه دوم هم "دعوا". خلاصه که ما امسال قراره نه خودخواهی داشته باشیم نه دعوا!!! حالا تلویزیون داره شمارشه معکوس میکنه و دعای سفره هفت سین رو میخونه ، باباهه از بالا تُن تُن دویده اومده پائین! کُپل هم که کلهُم خواب بود! حالا سال تحویل شده ، همه روبوسی کردیم باهم و اینا بعد مجریه میگه هنوز سال تحویل نشده! اینقد حرص خوردم! اوله سال که بخوای حرص بخوری دیگه ببین چه سالی میشه! به به! خلاصه دیگه عید شده و نشده ، من یواشکی پله ها رو دو تا یکی کردمو اومدم بالا و تلفن رو برداشتمو یواشکی شماره ی آقای زیپ رو گرفتم! حالا قلبم تُن تُن عینهو گونجیشک داره میزنه! هیجان داشتم ، دلم میخواس اولین زنگه گوشیش من باشم! حالا هی بوق بخور هی بوق بخور! میبینم بر نمیداره! منو میگی ، یه نفسه عمیق کشیدم و سعی کردم منطقی باشم!! دیگه سال متحول شده بود و مام قرار بود حرص نخوریم و "دعوا" رو هم که کُلن ریخته بودیم دور! خلاصه دوباره گرفتم! ایندفه برداش! طفلی داش روبوسی میکرد که برنداشته بود! خلاصه کلی اون قربونه من رفت ُ من قربونه اون رفتم ُ دویدم پائین که مثلن من هیـــــــــشکاری نمیکردم!

× این دخمله یه بازی رو ابداع کرده که خیلی به درده ساله نو میخوره! همه رو هم دعبت کرده! منم خودمُ انداختم وسط ُ میخوام بازی کنم! حالا بازی چیه؟ اینکه یه کم به عقب برگردی ُ کارایی که اونی که دوسش داری برات از روی علاقش انجام داده اما تو به هر دلیلی اون لحظه ازش سرسری گذشتی رو به خاطر بیاری و بنویسی! تعدادش مهم نیس ، مهم اینه که طرفِت بفهمه که تو اون کاریو که برات انجام داده هر چن کوچیک رو فهمیدی که اون کار وظیفه ی طرف نبوده!

1- هیج وخ یادم نمی ره که تو بدترین شرایطه زندگیم مثه کوه پُشتم بودی ُ بدترین حرفا رو ازم شنیدی ُ هیــــــــجی نگفتی!

2- هیج وخ یادم نمی ره که تو دلت پیشه من بود ُ من از روی حماقت پام سُر خورد یه جای دیگه ، اما تو چشماتو بستی و همه چیو فراموش کردی!

3- اینکه برای خوشحالی و غافلگیر کردنه من تا ساعت چار صُب نشستی پای پی سی و صُب با صدای خسته بهم گفتی که برم و وبلاگمو باز کنم و من از خوچحالی زبونم بند اومده بود رو مگه میشه یادم بره؟

4- اینکه موقه هایی که ناراحتم و یا دلخورم تو تا صُب بیداری و تا موقعی که خیالت از بابته من راحت نشه ، با همه ی خستگی خواب به چشمات نمیاد برام یه دنیا می ارزه!

5- اینکه تمامه بداخلاقیا و "پاچه گیری" هام رو تحمل میکنی و حرفامو به روم نمیاری ، رو نمیشه از یاد برد!

6- و ... اینکه همیشه هستی! همیشه ، تو همه ی لحظه هام شریکی ُ قلبت پیشمه ، اینو با چه زبونی میشه تجکر کرد؟ هوم؟!

تو این دو سالی که پا به پام همه جا بودی ، خیلی خصلت های خوبه دیگه هم داشتی ( الان دارم چشامو میبندم رو بدی ها! متوجهید که؟؟ :دی ) اما خب حافظه ی من گنجایشش کمتر از خوبی ها و مهربونی های توئه! خلاصه که امیدوارم ساله خوبی باشه برای همه و برای تو ، زیپ من!

× اوهو اوهو! من الان کلی رُمَنس تشیف دارم! الان اینجا کلی فضا رمانتیک ُ ایناس! خب دیگه ، چشاتونو ببندین ما میخواین بی تربیت شیم! زیـــــــــــــــــــــــــــپ؟ صورتتو بیار جلو!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 7:10 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 24.

March 16, 2008
 

× ما الان بسي شادمانيم ، چون بلخره بعد از گذشته اندي زمان اين حاج آقا زيپ دس به كار شدن و اين اِبات آس رو به هر زحمتي چپوندن تو اين فلشه! جا داره اينجا بسي مُجگر شويم از ايشون! اونجا كلي خصوصياته گلُ گلابمو به معرض نمايش گذاشتم دوس داشتين برين بخونين! اينم لينكش واسه تمبلا [Click].

× من هنوز رازه اين مسئله رو نتونستم كشف به عمل بيارم كه ، چرا وختي ميخوام پاهامو به صداي قيژ قيژه اپي ليدي منوَر كنم ، اين پام بيشتر از اون يكي پام درد ميگيره هميشه؟ اصلنم دليلش اين نيس كه چون اين پام رو زودتر منور ميكنم ُ تازه اوله كاره باعث ميشه كه اون پام كمتر درد بگيره! چون بارها شده كه جاي اين پام ُ با اون پام عوس كردم اما بازم همين نتيجه رو داده...!

× بعد از چن سال و اندي دوباره رفتم سراغه اپي ليدي! بس كه اين آرايشگاها شلوغه خب.! منم كه عمرن ساعت هفت صُب پاشم هلك هلك راه بيفتم برم اونجا تو نوبت وايسم! همين جا دس به كار ميشيم خودمون! من موندم تو سرعته رشد اين موهاي دس و پام! هر كاريشونم كني اينا اصن انگار نه انگار! همينجور بي توجه به تو رشد و نموشون رو ادامه ميدن تا جايي كه بتوني ببافيشون به هم ديگه! حالا من چرا يه كاره دس به يه همچين كاري زدم؟ مهلومه ديگه! چونكه فردا قراره آقاي زيپ تشيفه مباركشونو بيارن پيش اينجانب! نميبيني من چقد اكتيو شدم صُب ساعت 9 بيدار شدم؟ البته خب بهدش گرفتم خوابيدم دوباره چون هر كاري كردم نتونستم بيدار بمونم خب! ولي مهم نفسه كاره كه من بيدار شدم!

× من نميفهمم كدوم شيره پاك خورده اي رسم كرده كه اگه عطر ُ ادكلن بهم كادو بدين جدايي مياره! يه چيزيَم كه ميتونستيم بخريمم ازمون منع كردنااا ، بعد ميگن اينجا حقوقه زن و مرد مساويه! حالا من باسه تفلده آقاي زيپ كادو چي بخرم؟ پيشنهاد لطفن!

× اين خانومه [Click] ما رو دعبَت كردن به آرزوي غير ممكن بازي! پس جا داره از ايشون هم بسي مُجگر شويم ما الان! اما از اونجايي كه ما تحت هيچ شرايطي هيچ كاري ُ غير ممكن نميدونيم يا به عبارته ديگه فقط غير ممكن ، غير ممكنه! به گفتن چندي از آرزوهامان بسنده ميكنيم! محال ُ غير محال غاطيه حاج خانوم! سوا هم نميشه كنيشون! :
1- اينكه 17 كيلو چاق بشم! چرا 17 كيلو!؟ خودمم نميدونم هنو.!
2- اينكه صُبا هميشه ساعته 8:30 بيدار بشم ، بدونه اينكه عالمو آدمو فُش بدم و بر باعثُ باني اين بيدار شدن لعنت بفرستم!
3- اينكه اين باباهه دس از سره كچله اين كامپيوتره ما برداره!
4- يك پيانيست ، يك نويسنده و يك نقاشه مهروف بشم
!
5- اينكه الان 10 سال ديگه بود ُ سه تا نقطه.!

× منم دختر نقاش ، قهوه ي تلخ ، ميم ، كودك فهيم و هستي جونم رو به اين بازي دعبَت ميكنم!

× بريم دوباره دس به كاره منور كردن خودمون بشيم!

 

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:26 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی, روزی از روزها | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 21.

March 10, 2008
 

× از تو سایته گیلاسی یه سایتی پیدا کردم که در آینده خیلی به درد میخوره ! تو اینجا دو کلوم اسمو فامیلتو میپرسه ٬ بعد تمامه خصوصیاته شخصیتت رو بهت میگه ! البته شخصیته تو رختخوابتون رو ! نیشتو ببند ! جنبه ت رو هم ببر بالا ٬ بعد برو تو سایت هااا ! من هیچ مسئولیتی رو به عهده نمیگیرم !   [Click] .

× اينجانب يك عدد توله سگه خوجگله تپُلو ِ پشمالو ام تو رختخواب !
خصوصيات اخلاقيمم نوشته : ملوس ، شيطان و بازيگوش ، كسي كه دوست داري بغلش كني و بي گناه و ساده و خلاصه كلي موش نخوره منو ! چي بودم خودم خبر نداشتماااا :دي منو بگو هر كي بهم ميگف هميشه " مثه سگ ميموني " بهم بَر ميخورد ! حالا ميفهمم كه دوستان چقد به من لطف داشتن !

× آقاي ِ زيپ هم تو رختخواب يك عدد لاك پشت تشريف دارن !
خصوصيات اخلاقيشم اينه : آرام و بي حال ، پر شور و گرم ، تنبل ! كلن اين آقاي ِ زيپ همه جا تنبله ، نه فقط تو رختخواب ! :دي هميشه هم تو كاراش جاي سوأل ميذاره باسه من ، من نفهميدم بلخره بي حاله يا پر شوووور؟؟ آخه اين سوألو كي بايد پاسخگو باشه الان؟

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 5:07 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 14.

February 26, 2008
 

× این دوست ِ عجیج ، ما را به آرزو بازی دعوت فرموده اند که خودمان را لو بدهیم در برابره چه افرادی ضعیف النفس میباشیم و نمیتوانیم خودمان رو کنترل کنیم که یهو نپریم و بغلشان کنیم !

1- اگه مامان بزرگه رو تو خیابون یا هر جایی ببینمش دوباره ، اونقد محکم بغلش میکنم که تمامه دلتنگیای این دوساله رو خالی کنم !

2- مامانه ، باباهه و کُپل ُ آقای زیپ ُ و خلاصه همه ی عالم ُ آدمو ، وختایی که در پوسته خودم نمیگنجم ُ از یه چیزی بسی خُرسندم !

3- جودی آبوت ، که کُلن من از اوانه بچگی تا به حال عاجِقه این شخصیت می بودم !

4- نمی گم ، اصرار نکن !

5- بچگیای خودمو که اینقده موش نخوره منو بودم من !

× من هم خانوم ِ جیغ ، سرکه نمکی ، صورتی و میم جونم را به این بازی دعبَت میکنم ! البته خیلی راحت میتوانند این جانب را در کماله آرامش ضایع کنند ُ به روی مبارک هم نیاورند !

× بعضی ها انگاری کَبشی بزرگتر از کَبشه ما پیدا نکرده اند و خیاله اینکه پایشان را از کَبشه ما بکِشند بیرون را هم ندارند انگار !

× امروز اولین روز بود که من 4 ساعت مشغول شدم به کار ورزیدن ، ولی خدایی کلی خسته شدم ، مخصوصن اینکه آقای زیپم اصن به روی مبارک نیاوُردن که من 4 ساعت پیششون نبودم ُ بسی سرشان گرم بود !

× دندانه عقلمان جوانه زده و این لثه ی بی صاحاب بسی درد می کند !

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 8:59 PM

لینک مطلب | حوصله‌دونی | نظرات (0)

 

 

Copyright © All right reserved Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Designed by 30n.ir