× یه قسمتی از آشنایی و دوستی هست که دست دو طرف برای همدیگه رو شده. حنای طرفین دیگه رنگی نداره. بهعبارتی این مرحله فزایندهی قدرت تشخیصه، که طرفین میتونن عشوهخرکی رو از بیحوصلگی تمیز بدن و تو نمیتونی ایندوتا رو جای همدیگه جا بزنی مثلن.
اینجوریه که وقتی طرف از نگاه کردن بهت در میره، سنسور تشخیصات هشدار میده که زوج/زوجهت داره بهت میگه «از فلان چیز دلخورم» و اونقد قوهی تمیزت بالا رفته که این شونهخالیکردن از زیر بار نگاه کردن رو پای حجبوحیا و خجل بودن طرف نذاری چرا که مرحلهی اول رو رد کردی.
یا مثلن وقتی طرف با خوشحالی بهت میگه «دوستت دارم» میتونی تشخیص بدی که این ابراز احساسات صرفن بخاطر خوشحالیه طرفه و نه دوستداشتنش. اینه که دل میدی بکار و سربهسر هم میذارید چون میدونی الان وقتش نیست تیریپحزنواندوه بگیری و با سوزوگداز بگی که «منم همینطور».
این مرحله «مرحلهی شناخت مکنونات قلبیه». مرحلهیی که دو طرف میتونن از زبون نگاه و اداواصول نیز اندکی بهره بگیرند و دلشون قرص باشه که طرف منظورشون رو میگیره خودش.
این مرحله شامل فهموتمیز «تیکهکلام»ها هم هست. که مثلن وقتی داری از بدبختیها و بدشانسیات براش میگی و آخرش با چاشنی طنز میگی «کلن خیلی آدم خوشبخت و خوششانسیام من، میدونی»، طرف متوجه میشه و لبخند میزنه و اینجوری نیست که مثه کودنهای از همهجا بیخبر بگه «نه، چیرو میدونم؟»
خاطرم نیست اولینبار کی حس کردم که آقای زیپ با نگاهش داره بهم میگه «خیلی عزیزی برام». یا چهوقتی بود که خیرهخیره نگام کرد و استخونای فکش اندکی تکون خوردند و من ملتفت شدم داره بهم پیام «متنفرم ازت الان» رو مخابره میکنه، اما یادمه برای اطمینانخاطر ترجمهی نگاهها رو ازش پرسیدم و وقتی مطمئن شدم، زیگزاگی بودم که برای گذر از این مرحله، به خودش میبالید.
يا مثلن اونشبی که علت خیلیدیر خوابیدنم رو پرسید و من گفتم «چون منتظر بودم بهم مسیج بزنی» و اون قهقهی مستانه سر داد چرا که به اهمیت مسئلهی خواب در زندگانی من پی برده بود و میدونست من حتی شبهای آتشین نخستین هم، همچین حماقتی نمیکردم. و من پی بردم که اون قهقه، پیامی در لفافه داشت. پیغامی مثل «خودتی» و یا چیزی در همین مضمون.
متوجه بودم که میتونست نخنده و مثل عشاق تازهکار لعنونفرینی نثار خودش کنه و معذرت بخواد و نفهمه دارم دستش میندازم. به همین علت بود که نه تنها نرنجیدم، بلکم به قهقهاش پیوستم.
و حالا من قلبن مشعوفم چرا که میدونم اونم به مرحلهی شناخت مکنونات قلبی رسیده و حالا میتونیم دستتودست، بریم واسه مرحلهی بعدی.