یاد شهدای سبز گرامی و راهشان پر رهرو باد

 


پرسش و پاسخ
 


 
 

Description
30n.ir
Home index
About us
daily[at]30n[dot]ir

Subscribe to this blog's feed


ZigZag Discussion with VOA
1- (Download: 3.38 Megabyte)
2- (Download: 4.32 Megabyte)

Photoblog
Photoblog[dot]30n[dot]Ir


Recent Posts
Page 479.
Page 418.
Page 376.
Page 354.
Page 327.
Page 326.
Page 262.
Page 227.
Page 226.
Page 225.

Archive
July 2010 (8)
June 2010 (13)
May 2010 (19)
April 2010 (19)
March 2010 (24)
February 2010 (18)
January 2010 (24)
December 2009 (19)
November 2009 (24)
October 2009 (23)
September 2009 (24)
August 2009 (24)
July 2009 (21)
June 2009 (11)
May 2009 (26)
April 2009 (30)
March 2009 (22)
February 2009 (23)
January 2009 (12)
December 2008 (10)
November 2008 (14)
October 2008 (18)
September 2008 (20)
August 2008 (22)
July 2008 (9)
June 2008 (6)
May 2008 (12)
April 2008 (8)
March 2008 (14)
February 2008 (14)
January 2008 (2)

Topical Archive
مؤسسه توریستی-تفریحی زیپ‌زاگ (1)
لنگ‌درهوا (23)
مموریالز (65)
من و آق‌سی‌سی (9)
مدرسه‌ی فمینیستی (12)
کتابخانه‌ی زیگی بی‌اعصاب (12)
پرسش و پاسخ (13)
بریم تو فاز ماچ‌وموچ (13)
جمعه‌ها با آقای زیپ (9)
حوصله‌دونی (55)
دایرة‌المعارف دخترونه/ پسرونه (4)
روزی از روزها (223)
زیگزاگولوژی (26)
غیر جمعه‌ها با آقای زیپ (17)
غرغریسم (75)


Links



Counter

 
 

Page 479.

December 8, 2009
 

× این موقعیت رو در نظر بگیرید:
کسی رو دوست دارید* و مدت زمان زیادیه که با هم هستید. مشکل حادی هم ندارید و می‌شه گفت علی‌رغم اینکه شاید طرف اونطور که باید ایده‌آل‌تون نیست اما تو خیلی از موارد با هم به تفاهم رسیدید.
خیلی اتفاقی کسی که ایده‌آل‌تونه (از نظر ظاهری، مالی، تحصیلی و یا هر ایده‌آل دیگه‌یی که توی ذهن دارید) جلوی پاتون سبز می‌شه و بعد از چند جلسه، بهتون پیشنهاد دوستی می‌ده.
شما تو نگاه اول از طرف خوشتون اومده. خیلی از ایده‌آل‌هایی که شخص اول نداره، این شخص داره اما هیچ تضمینی وجود نداره که مثل شخص اول با هم توی خیلی از موارد به تفاهم برسید. (البته احتمالش هم هست که بیشتر از شخص اول باهاش تفاهم داشته باشید اما احتمالش 50-50 ست).
چیکار می‌کنید؟
می‌چسبید به شخص اول با چندین و چند هزار تا خاطره و پیشنهاد دوستی رو رد می‌کنید یا روی رابطه‌ی چندین ساله‌تون خط می‌کشید و شانس‌تون رو دوباره امتحان می‌کنید؟ یا راه سومی رو انتخاب می‌کنید؟

پاورقی:
* مطمئنن منظورم از این دوست داشتن، عشق بدون منطق نیست.
1- دوست دارم اگه راه‌حل سومی به ذهنتون رسید (چه آقا و چه خانوم)، بهم بگید. تا حالا شرایطش رو داشتید؟ برای خودم سؤال پیش اومده اما اصلن نمی‌تونم جوابش رو پیدا کنم.
2- هیچ مشکلی پیش نیومده و هیچ ایده‌آلی هم به من پیشنهاد دوستی نداده. کلن
بی‌شانس اوغلی رو می‌شناسی؟ من زیگزاگ‌شونم!!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:30 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (99)

 

 
 
 

Page 418.

October 1, 2009
 

× چند وقتیه ذهنم شدیدن درگیره. در گیر پاسخ دادن به این سوال‌ها:
چرا ازدواج آره، هم‌خونه شدن نه؟ یا چرا هم‌خونه شدن آره، ازدواج نه؟ اصلن فرق این دو تا چیه؟ جز خوندن و شنیدن چند تا جمله‌ی عربی که خیلی‌هامون قبولش نداریم و فقط طبق رسم و رسومات و فرهنگ جامعه اجراش می‌کنیم؟ چرا توی جامعه نمی‌تونیم بپذیریم دختر و پسری با هم زیر یک سقف زندگی می‌کنن اما زن و شوهر نیستند؟ مشکل کجاست؟ شرع یا فرهنگ؟ آیا شرع توی خیلی مسائل دلیلی برای ماست‌مالی کردن فرهنگ اشتباه نیست؟ شما اگه توی شرایطی قرار می‌گرفتید که برای هم‌خونه شدن و ازدواج هیچ‌ مانعی بر سر راهتون نبود [نه شرع و نه فرهنگ]، کدوم یکی از این دو تا ترجیح می‌دادید؟ ازدواج یا هم‌خونگی و چرا؟ دلایل‌تون رو برای ترجیح دادن هر کدوم از این دو تا به دیگری رو بهم بگید. هم‌خونگی چه اشکالی داره که ازدواج رو انتخاب می‌کنید و یا برعکس. ازدواج چه مشکلاتی داره که هم‌خونگی رو انتخاب می‌کنید؟ محاسن ازدواج یا محاسن هم‌خونگی چیه؟

پاورقی:
دلم می‌خواد بحث کنیم. تمام کامنت‌های بدون توهین رو تائید می‌کنم و اگه پاسخی بخواد، جواب می‌دم. اما خیلی نظری ندارم. همون‌طور که گفتم ذهنم درگیر پیدا کردن پاسخی برای این سوالاته و هنوز جواب قطعی‌یی برای تقریبن هیچ کدوم پیدا نکردم. اگه بخوام هم‌خونگی رو انتخاب کنم مشکلاتی سر راه دارم و اگه ازدواج رو انتخاب کنم باز هم مشکلاتی سر راه هست. به هر حال و با انتخاب هر کدوم از این دو راه، باید با مشکلات جنگید. اما می‌خوام برای پیدا کردن جواب و انگیزه‌ی لازم برای مبارزه، بحث کنیم.

بعدن نوشت:
چرا آقایون تو بحث شرکت نمی‌کنند؟ خیلی از ماها دوست داریم نظر آقایون رو هم بدونیم و بفهمیم چرا ازدواج یا هم‌خونگی رو ترجیح می‌دن.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:19 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (101)

 

 
 
 

Page 376.

August 28, 2009
 

× چند وقتیه که به طور نیمه جدی، داریم با آقای زیپ در مورد رفتن از ایران بحث می‌کنیم. راستش چند وقت پیش یکی از دوستای آقای زیپ که برای تحصیل رفته سوئد، اومده بود ایران و حرفاش و توضیحات نصفه نیمه‌یی که برای آقای زیپ در مورد ادامه تحصیل و شرایط اقامتش گفته بود حسابی ما رو هوایی کرد!! جفتمون قصد داشتیم از ایران بریم. من تصمیم گرفته بودم بعد از اتمام درسم، یادگیری زبان فرانسه رو شروع کنم و برم فرانسه و نقاشی رو به طور آکادمیک بخونم. اما با توجه به اینکه فرانسوی‌ها کمی تا قسمتی نژادپرست هستند و با توجه به حرف و حدیث‌هایی که در موردشون هست و به خاطر گرونی و این صحبتا، یه کم تردید داشتم تو تصمیمم برای زندگی تو فرانسه. از خیلی‌ها شنیدم که کسی که تو فرانسه زندگی می‌کنه و مهاجره، بر خلاف کشورهای مهاجرپذیری مثل کانادا، هیچ وقت احساس این رو نداره که فرانسه کشورشه... راستش یه کم این حرفا روم تاثیر گذاشت، بخصوص که ایرانی‌های مقیم فرانسه هم تعدادشون از ایرانی‌های مقیم سایر کشورها کمتره.
برای زندگی، دلم می‌خواد به کشوری برم که یا تعداد ایرانی‌ها توش زیاد باشه و یا حداقل آشنایی اونجا داشته باشم. چون می‌دونم غربت و تنهایی خیلی زود روم تاثیر می‌ذاره و ممکنه حتی برم گردونه و اصلن دلم نمی‌خواد این اتفاق بیفته... خودم فرانسه رو در درجه‌ی اول انتخاب کرده بودم و انتخاب بعدیم ایتالیا بود. چون این دو تا کشور هستند که دانشگاه‌های هنرشون حرف اول رو می‌زنه اما این انتخاب فقط زمانی ارزش داشت، که من فقط برای تحصیل می‌خواستم برم و حالا که بحث اقامت هم توش دخیله، نمی‌شه خیلی جدی گرفت اونا رو.
امروز رفتم تو گوگل سرچ زدم اسامی کشورهای اروپایی. دلم می‌خواست کل اسامی رو ببینم و از بین‌شون چند تا رو انتخاب کنم و برم دنبال جستجو در مورد شرایط تحصیل و گرفتن اقامت تو اون کشورها. آقای زیپ، بیشتر روی کانادا و سوئد تاکید داره و من روی اتریش، اسپانیا، قبرس و فرانسه... که خب با توجه به دلایلی که دارم احتمالن گزینه‌ی آخر من حذفه.
البته یه کشوری هم بود که جفتمون تقریبن سرش به تفاهم رسیدیم. و اونم کشوری نبود جز لیختنشتاین!! فکر کنم ما اولین ایرانی‌یی باشیم که پامون رو می‌ذاریم تو خاک اونجا |:

× کسی هست که بتونه در مورد شرایط تحصیل و اقامت توی یکی از کشورهای اروپایی، راهنماییم کنه؟ حالا یا با توجه به تجربیات خودش یا سایتی که بتونه اطلاعاتی بهم بده. حتی اگه اطلاعاتی از کشوری دارید که اینجا اسم نبردم، هم بگید. پیشاپیش ممنون (:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 3:17 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (56)

 

 
 
 

Page 354.

August 1, 2009
 

× با توجه به اینکه خیلی از دوستان برای شرکت در حرکت دسته جمعی کوچ از سرویس‌دهنده‌های فارسی، به بلاگر یا وردپرس کوچ کردن و با مشکلاتی نظیر انتقال آرشیو و افزودن لینک به وبلاگ‌شون مواجه شدن، تصمیم گرفتم این پست رو اختصاص بدم به توضیح!!! البته این پست فقط مختص کسانی هستش که سرویس‌ بلاگر (بلاگ‌اسپات) رو به عنوان سرویس‌دهنده انتخاب کردن.

قبل از هر چیزی به اینجا برید و از بالای صفحه جایی که نوشته "زبان"، گزینه‌ی پارسی رو انتخاب کنید.
افزودن لینک به وبلاگ:
برای اضافه کردن لینک‌های مورد علاقه‌تون به وبلاگ، بعد از اینکه وارد وبلاگ جدیدتون شدید، گزینه‌ی چیدمان رو انتخاب کنید. این گزینه شامل 4 پنجره هستش که شما با همون پنجره‌ی اول یعنی عناصر صفحه کار دارید. توی این صفحه گزینه‌یی به اسم افزودن یک ابزارF وجود داره. وقتی روی اون کلیک می‌کنید پنجره‌یی براتون باز می‌شه که مواردی که شما می‌تونید به وبلاگتون اضافه کنید رو اونجا داره. حالا شما برای ایجاد لینک دوستان‌تون باید مورد هشتم یعنی لیست وبلاگ رو انتخاب کنید. بعد از انتخاب، صفحه‌یی براتون باز می‌شه که شما می‌تونید عنوان لینک دوستان من‌، ترتیب‌بندی و جزئیاتی از این قبیل رو تغئیر بدید. برای اضافه کردن وبلاگی به لینک دوستان‌تون روی گزینه‌ی افزودن وبلاگ به لیست خود  کلیک کنید. حالا در مستطیل باز شده، آدرس وبلاگ مورد نظر خودتون رو تایپ کنید و گزینه‌ی افزودن رو انتخاب کنید. حالا وبلاگ مورد نظر به لیست دوستان شما اضافه شده و شما می‌تونید به دلخواه عنوان وبلاگ رو تغئیر بدید یا در صورت انصراف لینک رو حذف کنید. وقتی تمام لینک‌ها رو به لیست‌تون اضافه کردید گزینه‌ی ذخیره رو انتخاب کنید. وقتی عملیات درخواستی شما ذخیره شد، پنجره خود به خود بسته می‌شه.
هر وقت خواستید لینک جدیدی رو به این لیست اضافه کنید، می‌رید توی چیدمان و بجای انتخاب افزودن یک ابزار جدید، روی گزینه‌ی ویرایش لینک دوستان من [یا هر عنوان دیگری که برای لینک دوستان‌تون انتخاب کردید] کلیک می‌کنید و لینک جدید رو وارد می‌کنید.

انتقال آرشیو به وبلاگ:
برای انتقال آرشیو، شما اول باید پست مورد نظرتون رو از توی وبلاگ قبلی‌تون، کپی کنید. تاریخ پست رو به میلادی تبدیل کنید. [برای تبدیل تاریخ شمسی به میلادی فقط کافیه یه تقویم جلوتون باشه و مثلن اگه تاریخ پست‌تون 10 مرداده، توی تقویم 10 مرداد رو نگاه کنید و ببینید این تاریخ به میلادی مصادف با چه تاریخی می‌شه. مثلن می‌شه 1 آگوست.] توی تبدیل سال شمسی به میلادی دقت کنید [مثلن اگه سال 87 بود باید حواستون باشه که تا قبل از 11 دی، سال 2008 بوده و بعد از 11 دی می‌شه 2009].
بعد از ورود به وبلاگ جدید روی گزینه‌ی پیام جدید [ارسال پیام] کلیک کنید. پست مذکور رو توی صفحه‌ی سفید پیست کنید. پائین صفحه گزینه‌یی وجود داره با عنوان گزینه‌های ارسال. روش کلیک کنید. صفحه‌ی حاصله بعد از کلیک به شکل زیره:

Blogger1.jpg

توی قسمت تاریخ و ساعت پست، شما می‌تونید تاریخ میلادی‌یی رو که بالا بدست آوردید رو اینجا وارد کنید. فقط دقت کنید که به ترتیب از راست به چپ اول سال/ روز/ ماه.
بعد از تنظیم تاریخ و ساعت، روی گزینه‌ی انتشار پیام کلیک کنید. به ترتیب تک‌تک پستاتون رو از همین راه می‌تونید انتقال بدید. نیاید آه و ناله کنید که چقد سخته و اینا. می‌تونید اگه آرشیوتون خیلی براتون عزیزه، به مرور زمان این کار رو بکنید و مثلن هر روز 4 یا 5 تا پستتون رو انتقال بدید.

امیدوارم این پست به درد دوستان کوچی (!!) به بلاگر، خورده باشه. دوستان وردپرسی!! اگه شما هم چیزی می‌دونید که می‌تونه مشکل دوستان تازه وارد رو حل کنه بگید. اگه لینکی دارید که ممکنه کمکی کنه کامنت بذارید تا دوستان تازه وارد هم با سرویس‌دهنده‌ها آشنا بشن و باهاشون احساس غریبی نکنن.

× بعدن نوشت:
دوستان این لینک رو هم برای انتقال آرشیو وبلاگ معرفی کردن که ظاهرن خوب بوده. من خودم امتحانش نکردم [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:28 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (14)

 

 
 
 

Page 327.

July 5, 2009
 

× خب مثالی که واسه‌ی پست قبل زدم دقیقن شرایطی بود که آقای زیپ درگیرش بود. از تولد من ینی هفتم خرداد، دیگه هم‌دیگه رو ندیدیم. قرار بود بعد از امتحانا هم رو ببینیم که اوضاع و شرایط اینطوری شد و تاریخ امتحانا جابه‌جا شد. چند وقتی بود که یکی از آشناهای آقای زیپ براش کار حسابداری، آورده بود و ازش خواسته بود براش انجام بده. وقتی انجام داد، دوباره چارشنبه براش کار اورده بود و گفته بود که واسه‌ی شنبه می‌خواد و این در حالی بود که قرار بود پنج‌شنبه و جمعه رو با من باشه. منم که تــــه درک و اینا. بهم گفت، تا یه راه حل جلوی پاش بذارم و من تنها راه حلم این بود که نیاد، اما اگه نیومد دیگه هیچ‌وقت نیاد!!!!! البته برای این عدم درک و اینا هم دلیل داشتم. اول اینکه کلی آرایشگاه رفته بودم و خرج کرده بودم و دوم هم اینکه آقای زیپ کلن هر وقت می‌خواد بیاد و عملیات عشقولانه‌ی دیدار رو انجام بده، یه اتفاقی براش پیش می‌یاد و چون این اتفاقا دقیقن همون روزه اومدنش اتفاق می‌یفته و یکی دو بار هم نبوده این مسئله، من همش احساس می‌کنم آقای زیپ دنبال بهونه‌س برای نیومدن!!!
 نمی‌دونم این حس رو قبلن تجربه کردید یا نه. اینکه وقتی مدت‌ها منتظر اتفاقی هستید، وقتی یه "نه" توی کار می‌یاد دیگه انجام شدن اون کار، دلچسبیه قبل رو براتون نداره. به آقای زیپ گفتم کار رو پس بده و بیاد و اگه نیومد هم... اما بعدش ازش خواستم اگه واقعن نمی‌تونه بیاد، نیاد. البته لازمه توضیح بدم که این درک، با ناراحتی و بغض همراه بود اما بازم راضی نبودم اجباری باشه واسه‌ی اومدنش. آقای زیپ اومد. اما وقتی شرایطش رو حضوری برام توضیح داد، حس کردم کارم اشتباه بوده. حس کردم من باید این‌طرف درکش می‌کردم. اما مطمئنم این حسه پشیمونی از عدم درک کردنش، واسه این برام پیش اومد که به خواسته‌م رسیدم و دیدمش!!! ینی اگه نمی‌یومد و قبل از دیدنش می‌خواست تلفنی مشکلش رو برام توضیح بده من به هیچ وجه من الوجوه قانع نمی‌شدم و درکش نمی‌کردم.
 ناخودآگاه بعد از این جریان به این فکر کردم که واقعن برای آقای زیپ کدوم کار درست‌تر بود؟ اینکه کارش رو انجام می‌داد و آینده‌ش رو می‌ساخت یا اینکه اومد و من رو دید؟
 شاید الان حس کنم باید می‌موند و کارش رو انجام می‌داد و حالا هفته‌ی دیگه‌ش هم رو می‌دیدیم اما واقعن چه تضمینی وجود داشت که قرار هفته‌ی دیگه‌مون انجام می‌شد؟ مثلن چه تضمینی وجود داره برای اینکه تا هفته‌ی دیگه اتفاقی برامون نمی‌افته؟ اون‌وقت اگه نمی‌یومد و اتفاقی برای من می‌افتاد [زبونم لال!!!]، با خودش چه‌جوری کنار می‌یومد؟؟
 می‌دونم این حرفا خیلی مسخره‌ و احساسیه و می‌شد هفته‌ی دیگه هم‌دیگه رو ببینیم... اما مشکل من این مسئله و درک و اینا نیست. فقط دلم می‌خواست بدونم چقدر برای حال، ارزش قائل می‌شیم و از آینده می‌گذریم؟
 به شخصه حال رو ترجیح می‌دم. جمله‌ی آخره کامنت زهرا، شماره‌ی 20 در پست قبل، دقیقن حرف و اعتقاد من بود. گفته بود از حال لذت می‌برم چون وقتی حالم خوب باشه، خود به خود آینده‌م هم خوب می‌شه. من واقعن به این حرف معتقدم. اون "حال" توی جمله‌ی بالا ایهام هم داره تازه!!! D:
 
اینکه گفتید بسته به شرایط نظر آدم تغئیر می‌کنه رو قبول دارم. اما مثالی که من زدم شرایطی بود که ارزش دو تا کار تقریبن یکسان بود. دلم می‌خواست بدونم زمانی که سر یه دو راهی‌یی قرار می‌گیرید که اگه دو تا کار رو روی ترازو بذارید تقریبن معال هم می‌شن و یکی‌شون مختص حال و دیگری واسه آینده‌ست، کدوم رو انتخاب می‌کنید؟
 
به نظر من ضرب‌المثل معروف "نباید نقد رو ول کرد، نسیه رو چسبید" دقیقن مصداق همین بحثه ماست. اگه من برم دنبال کار و شخص مورد علاقه‌م رو نبینم، حتی اگه یه درصد هم کاره درست نشه، جفت موقعیتا رو از دست دادم!!!! اما اگه برم و طرفم رو ببینم و کارم درست نشه، حتی اگه خیلی هم خوشبین نباشیم که ممکنه کار بهتری واسه آدم پیش بیاد، لاقل فقط یکی از موقعیت‌ها از دستم رفته و اون یکی رو به دست اوردم!! نه؟

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:59 AM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (36)

 

 
 
 

Page 326.

July 4, 2009
 

× فکر می‌کنید کدوم بهتره؟
- اینکه حال رو فدای آینده کنید. تلاش کنید برای آینده و حال رو در نظر نگیرید
- اینکه آینده رو فدای حال کنید. در لحظه زندگی کنید

پاورقی:
نیاید بگید جفتش!!! مثال هم نزنید که می‌شه حال و آینده رو همزمان داشت. مثلن فکر کنید کسی رو که دوستش دارید مدت‌های زیادیه که ندیدید. بعد از مدت‌ها فرصت دیدنش روز جمعه، براتون مهیا شده. به طور اتفاقی براتون کاری پیش می‌یاد که آینده‌سازه و باید اون کار رو انجام بدید تا یه کار خوب براتون پیدا بشه و آخرین مهلت تحویل کار آماده هم شنبه صبح اوله وقته!! شما اگه برید و شخص مورد علاقه‌تون رو ببینید، نمی‌رسید کار رو انجامش بدید. تضمینی هم نیست که اگه روز دیگه‌یی رو برای دیدن شخص مورد علاقه‌تون در نظر بگیرید، قرار ملاقات انجام بشه. می‌دونید که!! کسی از آینده خبر نداره. کدوم راه رو انتخاب می‌کنید؟ کار رو انجام می‌دید یا می‌رید و شخص مورد علاقه‌تون رو می‌بینید؟
در نظر بگیرید که سؤال اول، خیلی کلیه و در هر موردی صدق می‌کنه و این مثال فقط یه مورد خیلی کوچیک و جزئیه برای اینکه یه کم سؤال بالا روشن‌تر بشه.

× بعدن نوشت:
 چند خبر موثق [Click].

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:51 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (44)

 

 
 
 

Page 262.

May 12, 2009
 

× "سلام عزیزم
یه سوال دارم که واقعا نیاز به جواب داره:
12 سالمه 2 بار عاشق شدم یکیشو {نه می‌دونست و نه رابطه‌ای بود} فقط به خاطر اولی فراموش کردم! 3 سال اولی رو دوست داشتم! پسرخالمه. چند ماه پیش بهم پیشنهاد رفاقت داد. بهش گفتم دوستش دارم {یه جی‌اف داره که می‌گه به خاطرم رابطش رو باهاش کمرنگ کرده}
اول خوشحال شد و قربون صدقه‌م رفت ولی فرداش ازم خواست فراموشش کنم! خیلی گریه کردم...
نماز نخوندم... ناهار نخوردم و...
بعد بهش گفتم واسش هر کاری می‌کنم. گفت: یعنی حاضری باهام س.ک.س داشته باشی؟ به خاطرش قبول کردم {هنوز ندارم} البته بینمون لب و بغل و بوس بوده الآن میگه دوستم داره... دلش برام تنگ می‌شه... احتمالا باهام ازدواج می‌کنه و... بهش گفتم اگر ازدواج نکنیم خودم رو می‌کشم {و می‌کشم} چون خیلی عاشقشم... امیدوارم درکم کنی
بهم بگو چه کار کنم؟
لطفا از دوستان نظر بخواه {و بگو هیچ توهینی به من و اون نکنند}
آیا واقعا دوستم داره؟
توضیحات:16 سالشه. خاله‌م خیلی من رو دوست داره برای ازدواج با همین عشق 3ساله. معدلم بیسته و خیلی دوستش دارم..."

این کامنتی هستش که من چند روز پیش از یکی از خواننده‌های وبلاگم دریافت کردم. دلم خواست به حرفش گوش بدم و سؤالش رو اینجا مطرح کنم. اگرچه می‌تونم حدس بزنم پاسخ خیلی از دوستان به این سؤال چیه. دلم می‌خواد با در نظر گرفتن شرایط نظر خودتون رو بدون توهین و یا تاسف بهش بگید. با دلیل یه دختر 12 ساله رو قانع کنید که باید چیکار کنه.
راستش دلم می‌خواست کامنت این دختر خانوم رو به همراه نظر خودم بنویسم اما ترجیح دادم این‌بار گوی و میدان رو بسپرم دست شما. دلایل منطقی و لحن خوب رو فراموش نکنید.
این پست صرفن جهت راهنمایی کردن نوشته شده و اصلن به این معنی نیست که من از این رفتار حمایت می‌کنم.

× قرار قطعی نمایشگاه به همراه نقشه و مکان دقیق رو فردا خواهم نوشت. (: پی‌گیری کنید لطفن.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:56 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (46)

 

 
 
 

Page 227.

April 6, 2009
 

دلایل انتخاب گزینه‌ی دوم و شاید اصلی‌ترین دلیلی که توی کامنتا به چشم می‌خورد این بود که خیلی از اشخاص شنیدن دروغ خوب رو به حقیقت بد ترجیح می‌دن!!!! و کلن می‌شد به این جمع‌بندی رسید که چون طرف مقابل دروغ شنیدن رو ترجیح می‌ده پس ما هم برای خوشایند اون دروغ می‌گیم!!! خب این پاسخ اگرچه خنده‌دار به نظر میاد اما واقعیتی هستش که توی اطرافمون به وفور یافت می‌شه... می‌دونم که عکس‌العمل اشخاص هم در راستگویی و دروغگویی شخص مقابل بی‌تاثیر نیست اما از نظر من این راه حل هم چندان جوابگو نیست...
توی جامعه دزدی کار غلطی به حساب میاد اما اینجور نیست که ما توی کشورمون اصلن و ابدن شاهد دزدی نباشیم!!! چه بسا که اگه پولی توی خیابون ببینیم بذاریم توی جیبمون و اصلن هم این کار رو دزدی ندونیم!!! اما این دلیل نمی‌شه که چون دزدی توی جامعه به وفور دیده می‌شه پس دزدی کار بدی نیست و به ما مجوز انجام اون کار رو بده!!! مسئله‌ی دروغ هم دقیقن عین همین مسئله‌ست... دلیل نمی‌شه چون طرفمون دوس نداره حقیقت رو بشنوه ما بهش دروغ بگیم تا اون خوشش بیاد!!!!
خیلی از شماها گفته بودید که شخص جدید رو فقط تا حدودی در جریان رابطه‌ی قبلی می‌ذارید و تا زمانی که شخص سؤالی در این زمینه نپرسیده توضیحی بهش نمی‌دید! این دیدگاه بی‌اشکال نیست  اما قابل قبول‌تر از دروغ‌گویی صرف خوشایند طرف مقابله. خودتون قضاوت کنید زمانی که یک رابطه از پایه و اساس با دروغ شروع بشه آیا می‌شه به آینده‌ی اون خوشبین بود؟
گزینه‌ی یک به دلایلی که گفته شد نادرست بود اما گزینه‌ی دوم نادرست‌تر از اون به نظر میاد!!! شخصی که گزینه‌ی دوم رو انتخاب می‌کنه فردیه که حتی با خودش هم روراست نیست چه برسه به طرف مقابلش!!!!! زمانی که یک رابطه‌یی بین دختر و پسر اتفاق میفته با در نظر گرفتن علاقه‌ی اونا به هم، هیچ اجباری در کار نبوده و همه چیز با اختیار کامل اتفاق افتاده. اما بعد از بهم خوردن رابطه دختر راه ترمیم رو انتخاب می‌کنه. چرا؟ چون به کار و عقیده‌ی خودش اطمینان نداره و حتی خودش هم خودش رو با این شرایط دارای نقطه ضعفی می‌دونه که باید هرچه زودتر برطرفش کنه!!!! در صورتی که بارها و بارها گفته‌م ارزش یک دختر صرفن به ب ک ا ر ت ش مربوط نمی‌شه و شخصیتش ورای جنسیت‌شه!!!!
خب مشکلی که اینجا پیش میاد اینه که ما ارزش خودمون رو ورای جسممون می‌دونیم اما آیا آقایون هم اینو قبول می‌کنن؟!! باید بگم بله. همونطوری که طرز برخورد و صحبت ما زمانی که می‌خوایم دروغ یا راست بگیم نقش خیلی زیادی توی باور کردن طرف مقابل داره این موضوع هم دقیقن همونه. خیلی از مردها [نه همه‌شون] ارزش یک زن رو فقط و فقط به باگره‌گی اون زن ربط می‌دن!! چرا؟ چون ما زن‌ها در طول تاریخ ثابت کردیم چیزی با ارزش‌تر از اون نداریم که مطرح‌ش کنیم!!!!! چون خودمون ارزش خودمون رو تا حد جنسیت‌مون پائین میاریم!!! چون خودمون به هم‌جنسامون که این رابطه رو پیش از ازدواج داشتن انگ بدکاره بودن رو می‌زنیم!!! چون خود ما بودیم که برای به نمایش گذاشتن تن و بدن‌مون به شوهرمون نهایت تلاش خودمون رو کردیم اما زمانی که صحبت از عقیده و طرز فکر و حل مشکلات شده خودمون رو کنار کشیدیم و سکوت کردیم!!! چون خودمون اجازه‌ی تصمیم‌گیری در مورد امور خودمون رو به آقایون دادیم!!! چون خودمون زمانی که مردی که دوستش داریم بهمون با لحنی جدی می‌گه "روسریت رو بکش جلو" ذوق می‌کنیم و با افتخار می‌گیم که مردمون "غیرت" داره!!!!! چون خودمون هنوز معنی درست غیرت رو نفهمیدیم!! چون خودمون فکر می‌کنیم مرد حق داره در مورد نوع پوشش و آرایش ما نظر بده و حتی با لحن بدش شخصیت‌مون رو خورد کنه اما این حق رو هیچ‌وقت به خودمون نمی‌دیم!!!!
تا زمانی که ما "زن بودن"‌مون رو معضلی حل نشدنی و یک مشکل بزرگ می‌دونیم، از آقایون چه توقعی می‌شه داشت؟ تا زمانی که فرصتی برای ابراز وجود و ثابت کردن موفق بودن علی‌رغم زن بودنمون به خودمون ندیم و این رو باور نداشته باشیم چطور می‌تونیم از آقایون انتظار داشته باشیم ما رو ورای جسممون بخوان؟
جو جامعه به نفع مردهاست... اما آیا خود ما نبودیم که این جو رو بوجود اوردیم؟ این ما نبودیم که در مقابل صدای فریاد مرد سکوت کردیم و هیچی نگفتیم؟ این خود ما نبودیم که مرد رو "تمامیت طلب" بار اوردیم و بهش اجازه دادیم هر کاری که دوس داره رو باهامون انجام بده؟ چرا ما خانوما آقایون رو ورای جسمشون تصور می‌کنیم اما اونها اینطور نیستند؟ چرا گزینه‌ی ترمیم رو انتخاب می‌کنیم تا همسرمون رو با این تفکر که ما "دست نخورده و بی‌تجربه" هستیم شاد کنیم؟ اصلن چرا شوهر آینده‌ی ما حق داره بعد از فهمیدن و آگاهی از گذشته‌ و داشتن رابطه‌ی ما "ناراحت" بشه؟!!! چرا این ناراحتی اسمش غیرته و جز صفات خوب به حساب میاد اما زمانی که خانوم از داشتن رابطه‌ی قبلی طرف مقابلش "ناراحت" می‌شه اسمش می‌شه حسادت و از بدترین صفات به حساب میاد؟
تا جایی که گفته بشه شخص دوم رو تا زمانی که چیزی نپرسیده در جریان کامل رابطه‌ی قبلی قرار نمی‌دید قابل قبوله... اما اینکه صرفن دروغ بگیم چون شخص مقابل علاقه‌مند به شنیدن دروغه و یا باید ترمیم کنیم تا بویی از ماجرا نبره، نه از نظر اخلاقی قابل قبوله و نه از سایر جنبه‌ها.
زمانی که قصد بازگو کردن مسئله رو دارید قطعن پیش‌زمینه‌یی هم از خصوصیات اخلاقی طرف مقابل خواهید داشت و می‌تونید پیش‌بینی کنید که شخص بعد از شنیدن حرفای شما خواستار قطع رابطه می‌شه یا ادامه‌ی رابطه. اگه در همون مرحله‌ی اول بخواد رابطه رو قطع کنه باید از صداقتش تشکر کنید و از اینکه خیلی راحت عقیده‌ش رو بیان کرده ممنون باشید.
اما مشکل اصلی با افرادیه که به ظاهر شما رو قبول کردن اما بعد از ازدواج از صداقت شما سؤاستفاده می‌کنن و این مسئله رو دائمن نقطه ضعف شما تلقی می‌کنن که همونطور که قبلن گفتم این بینش ناشی از طرز بیان و اعتقاد شماست که اگه اعتقاد داشته باشید این اتفاق از ارزش شما کاسته پس شک نکنید که طرف مقابل از این مسئله به عنوان نقطه ضعف شما یاد می‌کنه و خودش رو شاهزاده‌ی سوار بر اسبی می‌بینه که فقط اون حاضر به نجات شما شده و اگه اون نبود چه بسا شما تارک دنیا شده بودید!!!!! اما اگه مسئله رو جوری بیان کنید که اون رو حق مسلمی بدونید برای خودتون که صرفن به چشم تجربه بهش نگاه کردید و اعتقاد داشته باشید که کارتون اشتباه نبوده خواه ناخواه این طرز فکر در شخص مقابل هم از بین خواهد رفت... ضمنن حفظ صداقت باعث می‌شه شما از خودتون مطمئن باشید که اون شخص با آگاهی کامل نسبت به رابطه‌ی قبلی شما، به سراغتون اومده و شما رو انتخاب کرده. پس شرایط بر علیه شما نیست!!!
نکته‌ی بعدی در مورد صداقت کامل این بود که خیلی‌ها گفته بودن آگاهی کامل از رابطه‌ی قبلی برای طرف مقابل شک بوجود میاره و باعث محدودیت‌هایی توی زندگی می‌شه. راستش من فکر می‌کنم داشتن شک و ایجاد محدودیت برای طرف مقابل، صرفن به خاطر داشتن صداقت اون فرد، جنبه‌ی روانشناسی پیدا می‌کنه و کلن فردی که بی‌دلیل به طرف مقابلش شک داره می‌تونه به هر چیزی شک کنه حتی اگه شما هیچ رابطه‌یی پیش از ازدواج با شخصی نداشته باشید!!!! کلن شک و مشکوک بودن به طرف مقابل تا زمانی که دلیلی قاطع برای این تردید وجود نداره ریشه‌ی روانی داره و یا ممکنه از وابستگی ما به طرف مقابل بوجود بیاد. ینی ما شخص رو تا زمانی دوست داشته باشیم که کاملن رفتارها و حتی گذشته‌ش مطابق با فرد ایده‌آل ما توی ذهنمون باشه و دلمون بخواد اون رو طوری تغئیر بدیم که دلمون می‌خواد باشه و اون رو اونطوری که هست قبولش نداریم!!!! که خب این هم باز برمی‌گرده به خودمون و عدم احترام به طرز فکر و عقاید طرف مقابلمون. در صورتی که اگر صداقت رو انتخاب کنیم و نهایت سعی‌مون رو بکنیم تا به طرف مقابل بقبولونیم که گذشته‌ی افراد یکی از ابعاد شخصیه زندگیه و مهم حال و آینده‌ی ماستو خودمون هم این رو قبول داشته باشیم (!!!) و بتونیم این رو در عمل هم ثابت کنیم این مشکل هم به خودیه خود حل می‌شه  و دیگه دلیلی برای شک و محدودیت وجود نخواهد داشت!!
یادمون نره زمانی شک داشتن شکل منطقی به خودش می‌گیره که واقعن مسئله‌یی برای مشکوک شدن وجود داشته باشه که از نظر من پنهان کاری پیش از ازدواج و برملا شدن اون بعد از ازدواج به طور اتفاقی، می‌تونه یکی از دلایل شک حقیقی یا منطقی باشه!!!!! برملا شدن عدم صداقت شما پیش از ازدواج این تفکر رو در شخص مقابل بوجود میاره که شما از پایه و اساس رابطه رو با دروغ شروع کردید و چه بسا این کار رو بارها و بارها تکرار کردید و خواهید کرد و همین امر باعث از بین رفتن اطمینان در شخص می‌شه!!!
 گاهی هم ممکنه یکی از دلایل بوجود اومدن مشکلات بعد از صداقت، این باشه که مثلن شخص مقابل شما هیچ نوع تجربه و رابطه‌ی قبلی‌یی نداشته و نمی‌تونه بپذیره و درک کنه که شما این رابطه رو پیش از اون با شخص دیگه‌یی تجربه کردید. که این هم باز نوعی عدم احترام به عقاید فرد مقابل محسوب می‌شه. اینکه من باکره مونده باشم تضمینی برای این نیست که شخص مقابلم هم باید باکره باشه!!!! اگر شما این عقیده رو داشتید که پیش از ازدواج داشتن رابطه اشتباهه دلیل نمی‌شه که همه همین عقیده رو داشته باشن!!! باید یاد بگیریم که به عقاید هم احترام بذاریم و برای عقیده و نظر خودمون شرط و شروط نذاریم که من چون باکره موندم پس طرف مقابلم هم باید باکره باشه!!!!!!!

× اگه به جز مسائلی که مطرح شده، دلیل دیگه‌یی برای انتخاب گزینه‌ها داشتید حتمن تذکر بدید.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:34 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (22)

 

 
 
 

Page 226.

April 6, 2009
 

× جواب:
خب راستش از اونجایی که دوستان جواب‌های مختلفی داشتن و اگه من بخوام یک‌باره جواب همه رو بدم پست خیلی طولانی می‌شد تصمیم گرفتم که محاسن و معایب هر گزینه رو توی یه پست بذارم که هم شما خسته نشید و هم اینکه شاید به طور نیمه کامل بتونیم همه‌ی جوانب هر گزینه رو ببینیم و جواب درست رو پیدا کنیم!
تو گزینه‌ی یک گفته بودم که آیا سعی در حفظ رابطه می‌کنید یا نه... خیلی‌آ بلافاصله بعد از خوندن این خط این سؤال براشون پیش اومد که علت بهم خوردن رابطه چی بوده!!!! خب در اینجا باید بگم که من از قصد این علت رو بازگو نکردم تا شما ذهنتون آسون‌تر و بازتر بتونه فکر کنه و هرگز دلم نمی‌خواست که شما رو محدود به یک گزینه کنم و بگم دقیقن چه مشکلی!!!!
از دلایل انتخاب گزینه‌ی یک توی جامعه می‌شه به ترس از خانواده و فشارهای ناشی از اون و یا شنیدن حرف و حدیث‌های بعد از اون اشاره کرد که شخص رو مجبور می‌کنه برای فرار از این مسئله به ازدواج با شخصی پناه ببره که حتی پیش از ازدواج هم پی به داشتن مشکلاتش برده... و به قول معروف شخص رو مجبور می‌کنه از چاله در بیاد و خودش رو توی چاه بندازه!!! و چون این گزینه اکثرن از سوی خانوما انتخاب می‌شه باعث شده که در خیلی از جاها دیده بشه که پسر از این مسئله برای بدست آوردن دختر سؤاستفاده کنه!!!!!! روشنه که من منظورم از داشتن مشکل توی رابطه مشکلات جزئی نیست که با سازش و گفتگو حل بشن! منظور من مشکلاتی هستن که کنار اومدن با اون‌ها خیلی هم آسون نیست... برای مثال اولین مشکلی که ممکنه پیش بیاد مخالفت سخت خانواده‌ها برای ازدواجه و در صورت انتخاب شخص مقابل و ایستادگی در برابر خانواده، طرد شدن از خانواده و مسائلی از این قبیل و خیلی از مشکلاتی که ممکنه پیش از ازدواج پی به اونا برده باشید و غیرقابل تحمل باشن اما فرد [خصوصن خانوم] از اون مشکل چشم‌پوشی می‌کنه و برای فرار از حرف و حدیث‌ها که شاید فقط تا زمان کوتاهی ادامه داشته باشن خودش رو درگیر مشکلاتی می‌کنه که شاید حل شدنشون زمان ببره و حتی شاید تضمینی برای حل شدن‌شون نباشه اصلن!!
قربانی‌های بیشتر گزینه‌ی یک خانوما هستند چون جو جامعه اینطور می‌خواد!!! اما واقعن چون جو جامعه اینطوره ما باید چشم و گوش بسته راهی رو بریم که بازگشت از اون راه آسون نیست؟ یکی از کامنترهای پست قبل گفته بود که سعی در حفظ رابطه و ازدواج می‌کنه و در صورت عدم توانایی توی حل مشکلات، طلاق می‌گیره!! می‌دونم این طرز فکر کاملن ناشی از فشارهای جامعه‌س اما واقعن راه‌حل درستیه؟ آیا ما ازدواج می‌کنیم که طلاق بگیریم؟!!! آیا حرف و حدیث‌های ناشی از مطلقه بودن و بعضن مشکلات بزرگ کردن یه بچه، کمتر از حرف و حدیث‌ها و مشکلات رابطه داشتن پیش از ازدواجه؟ و اصلن چه کسی تضمین می‌کنه که بعد از ازدواج مرد راضی به طلاق بشه؟ آیا واقعن دختری که پیش از ازدواج رابطه‌یی برقرار کرده باید تا آخر عمر یا تنها باشه و یا مهر طلاق روی پیشونیش بیاد و یا بسوزه و بسازه؟
قبول دارم خیلی از کسانی که این گزینه رو انتخاب کردن تحت تاثیر جو جامعه قرار داشتن اما اصلن و ابدن قبول ندارم که انتخاب این گزینه صد در صد ناشی از فشارهای جامعه‌س!! من توی سؤال قبل مطرح کرده بودم که شما با شخصی پیش از ازدواج ارتباط برقرار کردید که از صمیم قلب دوستش دارید و روح و زندگی‌تون در اختیار اون بوده و بعد این رابطه بین‌تون اتفاق افتاده. ینی شما با نظر و تصمیم خودتون قاطعانه این کار رو انتخاب کردید اما به هر دلیلی مجبور به ترک رابطه هستید. پس حالا چرا تمام قاطعیت توی نظر و تصمیم‌تون یکباره از بین رفته؟ توی اون شرایط کسی شما رو مجبور به انجام اون کار نکرده پس شما با اختیار کامل این کار رو انجام دادید!! پس چرا از حرف و حدیث‌ها می‌ترسید؟ چرا به جای مقابله با اون‌ها و متقاعد کردنشون ازشون فرار می‌کنید و یک عمر بدبختی رو به دوش می‌کشید؟ اگر به غلط بودن این رابطه اعتقاد دارید زمانی که حق انتخاب داشتید می‌تونستید این عمل رو انجام ندید و اگه اون شخص شما رو مجبور کرد می‌تونستید اون رو متقاعدش کنید اما حالا که انجام دادید چرا حتی خودتون هم خودتون رو گناه‌کار می‌دونید؟ چطور می‌تونیم وقتی خودمون عمل خودمون رو اشتباه می‌دونیم به دیگران بقبولونیم که اشتباهی رخ نداده؟
فراموش نکنید که شنیدن سرکوفت‌ها و حرف و حدیث‌ها با اومدن سوژه‌ی جدید از بین می‌ره اما مشکلات زندگی به این آسونی‌ها قابل حل نیست... چرا همیشه دوست داریم مطابق حرفای دیگران زندگی کنیم و حرف و حدیث‌ها رو در اولویت اول زندگی‌مون بکار ‌ببریم بدون اینکه به خودمون و علایق‌مون و طرز فکرمون احترام بذاریم؟
می‌دونم سنت‌شکنی و مقابله با فرهنگ جا افتاده توی جامعه کار آسونی نیست... من فقط دلم می‌خواد توی شرایط مشابه درست فکر کنید و فقط برمبنای ترس از خانواده و خزعبلات دیگران تصمیم عجولانه و اشتباه نگیرید. خیلی از اشتباهات غیرقابل جبران هستند و بهای سنگینی باید برای اونها پرداخته بشه... مطمئنن حرف زدن خیلی راحت‌تر از عمل کردنه اما لااقل فکر کردن به این موضوعات باعث می‌شه که فردا دخترمون بعد از داشتن رابطه و بهم خوردن اون، مجبور به انتخاب گزینه‌ی اول نشه و دلیلش برای انتخاب گزینه‌ی اول جو جامعه که همون ماها هستیم، نباشه!!!!

× دلم می‌خواست آقایون هم توی بحث شرکت می‌کردن و نظرشون رو می‌گفتند.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:30 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (11)

 

 
 
 

Page 225.

April 5, 2009
 

× سؤال:
اگه با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید، پیش از ازدواج رابطه‌یی برقرار کردید و به دلایل مختلف، رابطه بهم خورد، چه عکس‌العملی نشون می‌دید؟
1- نهایت تلاش خودتون رو  برای نگه داشتن رابطه می‌کنید و فکر می‌کنید که اتفاق افتادن این رابطه شما و طرف مقابلتون رو ملزم به ازدواج و تعهد در رابطه می‌کنه پس باید چشم‌تون رو روی بقیه‌ی مسائل ببندید.
2- جدا می‌شید اما بعد از جدایی تصمیم به ترمیم می‌گیرید و سعی می‌کنید گذشته رو فراموش کنید و به دلیل جو حاکم بر جامعه ترجیح می‌دید چیزی از رابطه‌ی قبلی به شخص جدید نگید. [به جز قسمت ترمیم بقیه‌ش در مورد آقایون هم صدق می‌کنه]
3- این اتفاق رو صرفن یک تجربه تلقی می‌کنید و با وجود داشتن رابطه، از اون فرد جدا می‌شید و پس از آشنایی با فرد جدید اون رو در جریان کامل رابطه‌ی قبلتون می‌ذارید.

× گزینه‌های بالا صرفن برای کمک به جوابگویی شما گذاشته شده... اگه می‌خواید از گزینه‌های بالا استفاده کنید و اگه خودتون گزینه‌ی دیگه‌یی دارید با دلیل مطرحش کنید!!! لطفن.
× می‌دونم خیلی از شماها اعتقاد دارید داشتن این رابطه پیش از ازدواج نادرسته... اعتقادتون شدیدن برای من محترمه. فقط دلم می‌خواد چن لحظه فکر کنید که این اتفاقه درست یا غلط براتون رخ داده و اونوخ عکس‌العملتون رو بگید.
× اگه دلتون می‌خواد، از اسم مستعار استفاده کنید فقط جنسیت و کشور محل زندگی و در صورت امکان سن‌تون رو بگید. ضمنن خواهش می‌کنم فقط و فقط جوابی رو بدید که واقعن همون‌کار رو می‌کنید... ینی محض خوشایند من یا اینکه چه خوبه که آدم این کار رو بکنه جواب ندید!! دقیقن و بدون رودرباستی جوابی رو بگید که بهش عمل می‌کنید.
× لطفن نیاید بگید که زیگزاگ گیر داده به اینجور مسائل! سؤالایی که اینجا مطرح می‌کنم سؤالاییه که برای خودم هم بجود اومده و مطمئنم که برای خیلی از جوونا هم مطرحه... شاید از جوابای شما خیلی‌آ جوابی برای مشکل خودشون پیدا کنن!!

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 2:07 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (57)

 

 
 
 

Page 186.

February 18, 2009
 

× در پاسخ به سؤال پست قبل، دو تا پاسخ وجود داره:
 دسته‌ی اول افرادی هستند که به کل منکر هرگونه رابطه‌ی جسمی [پیش از ازدواج] می‌شن و بر این عقیده هستند که هر نوع تماس جسمی پیش از ازدواج از نظر شرعی و دینی حرومه و تحت هیچ شرایطی حاضر به انجام رابطه قبل از ازدواج نیستند.
 دسته‌ی دوم هم افرادی هستند که در انجام رابطه‌ی کامل جنـ.سی هیچ‌گونه مانعی رو نمی‌بینن و حتی بر این باورند که داشتن این رابطه پیش از ازدواج به شناخت بهتر دو طرف منجر می‌شه و حتی عشق و علاقه‌ی بین طرفین رو بیشتر می‌کنه. این دسته از افراد جسم رو بی‌ارزش‌ترین چیزی می‌دونن که فرد می‌تونه در رابطه‌ش به طرفش تقدیم کنه و از تقدیم کردن اون به فرد مورد علاقشون هیچ ابایی ندارن.
 صحبت من بر سر اعتقادات و عقاید این دو دسته نیست و در رابطه با اینکه کودوم دسته دارن درست می‌گن هم نمی‌خوام بحث کنم. چرا که این عقیده برمی‌گرده به نظر شخصیه فرد و ما نمی‌تونیم و نباید سعی کنیم اعتقاد فرد رو عوض کنیم چرا که نظر هر شخص برای خودش محترمه.
 بحث من در مورد اون دسته از افرادیه که بین این دودسته قرار می‌گیرن و در واقع نوعی بلاتکلیفی بین صحبتاشون موج می‌زنه. ینی اعتقادات و عقایدشون کاملن وابسته به شرایطه و برای برقراری رابطه‌ی جنـ.سی با شخصی که دوستش دارن [پیش از ازدواج] شرط و شروطی قائلند. مثلن توی قسمت کامتینگ پست قبل قریب به اکثریت کامنترها این رابطه رو در صورتی مشروع دونستن که تا همیشه با اون شخص قرار باشه بمونن و یا این رابطه "حتمن" به ازدواج ختم بشه. در صورتی‌که تقریبن همه‌ی ما، زمانه برقراری رابطه‌ی جنـ.سی [پیش از ازدواج] با شخصی که دوستش داریم هیچ اطلاعی از آینده نداریم و نمی‌تونیم به طور 100 ٪ پایدار بودن این رابطه رو تضمین کنیم. مثال خیلی مثبت و خوبش اینه‌که پیش از ازدواج با کسی که رابطه‌ی دو طرفه‌ی عاشقانه داریم و اون طرف از تمام جهات تکمیله [منظورم جهات اخلاقی هست] و حتی برای ازدواج هم پیش‌قدم شده از نظر جنـ.سی ارتباط برقرار می‌کنیم، توی این رابطه چه کسی می‌تونه تضمین کنه که اون شخص فردا [خدایی نکرده] توی یه تصادف براش مشکلی پیش نیاد و جونش رو از دست نده؟!! در این صورت تفاوت بین دختری که دوس‌پسرش اون رو بعد از داشتن رابطه رها کرده در چیه؟
 خیلی از ماها و آدمای اطرافمون رابطه رو با رعایت حدودی قبول داریم [اشاره دارم به افرادی که بوسیدن و بغل کردن رو بد نمی‌دونن اما داشتن س ک س رو کاری قبیح می‌دونن] سؤال من از این دسته افراد اینه که چرا بوسه و بغل کردن رو که از مقدمات ارتباط جسمانی هستند رو قبول دارند اما اصل موضوع رو نفی می‌کنن؟ راستش خیلی دلم می‌خواد بدونم اگر مثلن دستگاهی بود که بعد از ازدواج تعداد بوسیدن‌های فرد رو نشون می‌داد و شوهر اون خانوم می‌تونست به وسیله‌ی اون دستگاه بفهمه که همسرش قبل از ازدواج با چن‌نفر به وسیله‌ی لب‌هاش ارتباط برقرار کرده باز هم این عده بوسیدن رو قبول داشتن یا این کار رو هم نفی می‌کردن؟!
 به نظر من افرادی که بوسیدن و در آغوش کشیدن فرد مورد علاقه‌شون رو امری طبیعی می‌دونن ولی داشتن روابط عاشقانه‌ی جنـ.سی رو [در هر دو مورد به قبل از ازدواج اشاره دارم] کاری نادرست می‌دونن یکی از دلایلشون اینه که خب اگر اون فردی که بوسیدتشون و یا در آغوششون گرفته همسر آیندشون نباشه باز هم چیزی رو از دست ندادن و شوهرشون بویی از موضوع نمی‌بره!!!
 مسئله‌ی بعدی‌یی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که چرا وقتی صحبت از س ک س به میون میاد ماها خیلی زود شخص متضرر رو دختر می‌دونیم و شخصی که فقط و فقط از اون رابطه لذت برده رو پسر می‌دونیم؟ آیا واقعن دخترا در داشتن این لذت هیچ سهمی ندارن و فقط متضرر می‌شن؟! در صورتی‌که همه‌ی ماها می‌دونیم آمار تجـ.اوز خیلی کمتر از درصد ارتباطات جنـ.سی‌یی هستش که دو طرف با رضایت کامل این کار رو انجام می‌دن!!
 خیلی از شماها و حتی من اعتقادمون بر اینه که دختر به هیچ وجه نباید از جسمش به عنوان وسیله‌یی برای نگه داشتن پسر استفاده کنه حال اینکه خیلی‌آ با اینکه این اعتقاد رو دارن می‌گن که با شخصی ارتباط برقرار می‌کنن که باهاشون ازدواج کنه!!!! به نظر من این دو جمله متضاد با همن. چرا با انجام این عمل دختر باید طوری رفتار کنه که پسر رو ملزم به ازدواج کنه؟! آیا واقعن ارزش یک دختر فقط و فقط به همون پـ.رده‌ی ژلاتینی هستش و بعد از از بین رفتن اون دیگه هیچ ارزشی نداره و هم خودش و هم پسر ملزم به ازدواج می‌شن؟
 راستش اینکه خیلی از ماها نمی‌تونیم به خیلی از مسائل و سؤالات پاسخ صریح بدیم کمی دلخورم می‌کنه. من در پست قبل از شما سؤالی پرسیده بودم و خواسته بودم بگید موافقید یا مخالف و در هر دو صورت دلایلتون رو بنویسید. عده‌یی اومدن و داشتن هر نوع رابطه‌یی رو نفی کردن و در مقابل عده‌یی هم داشتن هرگونه رابطه‌یی رو مفید و حتی لازم دونستن. نظر هر دو گروه برای من قابل احترامه، اما خیلی از شماها جبهه‌تون رو مشخص نکردید و من اصلن نتونستم بفهمم که شما رو باید جز دسته‌ی اول قرار بدم یا دسته‌ی دوم!!! خیلی از شماها شرط و شروطی اوردید که تمامش رو می‌دونستم. مثلن از وضع جامعه گفته بودید، از فرهنگ و شرایط خانواده، از شخصیت و رفتار طرف مقابل. و گفته بودید در صورتی که هرسه‌ی اینا بروفق مراد باشه این کار اشکالی نداره!!!! خب این یه چیزه طبیعیه... سؤال من این بود که شما فقط و فقط چقدر برای عشق خودتون ارزش قائلید و تا چه اندازه‌یی حاضرید برای علاقه‌تون ریسک کنید؟ حاضرید جسمتون رو فدای کسی کنید که قلب و روحتون رو در اختیار داره و از علاقه‌ی اون هم تا حدی نسبت به خودتون اطمینان دارید؟! [با در نظر گرفتن اینکه توی هر رابطه‌یی احتمال جدایی هس، حتی کمتر از 1٪] یا نه، ترجیح می‌دید فقط روح و قلبتون در اختیار اون باشه و جسمتون رو به کسی تقدیم کنید که شوهرتونه؟

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 10:15 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (8)

 

 
 
 

Page 185.

February 17, 2009
 

× سؤال:
آیا داشتن رابطه‌ی جنـ.سی پیش از ازدواج با شخصی که از صمیم قلب دوستش داریم مساوی‌ست با نانجیب و یا فاسد بودن فرد؟ و باید او را برای انجام این عمل تحقیر نمود؟

پاورقی:
1- منظور من از "رابطه‌ی جنـ.سی"، تمام تماسای فیزیکی رو شامل می‌شه [بوسه، بغل کردن، عشق‌.بازی و در نهایت همون اسمشو نبر!!!!! D:]
2- دلم می‌خواد تمام کسایی که وبلاگم رو می‌خونن نظرشون رو بهم بگن [حتی خواننده‌آیه خاموش و ساکت وبلاگ] و چون من متاسفانه توی کامنتینگ قسمت خصوصی ندارم اگه دلتون می‌خواد شناخته نشید از اسم مستعار استفاده کنید.
3- مطمئنن من منظورم از "شخص" در سوال بالا افرادی نیستند که بدکاره و یا بیمار جنـ.سی باشند!!!!
4- دلم می‌خواد بگید در پاسخ به جمله‌ی بالا، پاسختون مثبته و یا منفی و در هر مورد چرا مثبته یا منفیه؟! و در پاسختون عبارت "از صمیم قلب دوستش داریم" رو مد نظر قرار بدید.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:30 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (0)

 

 
 
 

Page 153.

December 19, 2008
 

× بعضی از دوستای عزیز در مورده این نقاشی آیی که تو قالب استفاده می شه سوال کرده بودن. این نقاشیا کاره خودمه، نیمه تخیلی َم هس ینی یه سری چیزاش شبیه به خودمونه و یه سری چیزاش نه. به طوره مثال مدله مو و عینک در مورده من و شیکم آقای زیپ و ریش بزی ش و اون خطه ریشش که جدیدن اضافه شده به نقاشی!!!! البته بازوآ و موآی دستش هم بی شباهت نشده!!!! در مورده لباس آ باید بگم که لباسایی که تو نقاشی آ می بینید تیپه مورده علاقه ی منه: کفش آی کتونی و اسپرتی که تو اکثره نقاشی آ به چشم می خوره و صد البته انواع و اقسام لباسای راه راه!!!! کلن صد تا رنگ و مدل از یه چیزی وجود داشته باشه من راس می رم سراغه اون مدلیش که راه راهه!! مورده بعدی جورابای ساق کوتاس که من کشته مردَشونم! [مرده نه، مرده] و مورده آخر هم شلوار برموداس که خیلی دوس میدارم ولی اگه اینکارو کنم مساوی میشه با اینکه خونواده ی هر چی غیرته مردونس رو مورده عنایت قرار دادم پس این مورد میشه کاملن تخیلی!!!! سایز سوتـ.ین در نقاشی آ هم یکی دیگه از موارده کاملن توهمیه!!! خب خودتون قضاوت کنید، وختی یه شیکم با اون سایز میاد تو نقاشی، من چه جوری میتونم بدن ها رو مُماس به هم بکشم؟ مگه اینکه از کشیدنه شیکم خودداری کنم که از محالاته ممکنه س!!! اصن پایه ثابته نقاشی آ و قشنگیشون به همون شیکمَ س!!!! از موارده کاملن تخیلیه دیگه مدل و طرحه کلی نقاشیاس! مثلن شما نمی تونید جایی رو در نظر بگیرید که هم برف بیاد هم منو آقای زیپ اینجوری خجسته روبروی هم وایسیم بعد نکته ی فوق تخیلیش اینه که فقط َم همینجوری وایسیم روبروی هم آ، و همینجورم فقط لبخنده ژکوند بزنیم به هم و هیچ عمله غیره اخلاقی َم اتفاق نیفته!!!! این نکته دیگه ته ِ تخیلی بودنه این نقاشیه!!!!!!!!! ((:

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 6:18 PM

لینک مطلب | پرسش و پاسخ | نظرات (0)

 

 

Copyright © All right reserved Daily of Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Designed by 30n.ir